تغییر و تحول در نظام تعلیم و تربیت

تغییر و تحول نظام تعلیم و تربیت

آیا تا به حال از خود پرسیده‌اید مدرسه چرا به وجود آمده است؟ و یا در آنجا چه می‌آموزیم؟ و یا حاصل آن چیست؟ و یا اینکه فرزندان‌مان چه مقدار از آن آموزش‌ها را فرا می‌گیرند؟

تعلیم و تربیت یکی از مهم‌ترین فرایندهای هر جامعه است. چرا كه دوام و بقاء هر جامعه‌ای مستلزم تربیت نسل جدید می‌باشد و این وظیفه بر عهده نهاد تعلیم و تربیت یا به عبارتی سازمان آموزش و پرورش است. 

در حال حاضر تناقض آشکاری بین مدرسه و جامعه وجود دارد. مدارس ما نه تنها قادر به آماده‌کردن شاگردان برای آینده نیستند بلکه آن‌ها را برای جامعه و شرایط فعلی هم آماده نمی‌کنند.

 چرا كه محیط ما دارای فاکتورهای فراوان و دائم در حال تغییر و تحول است و شاگردان ما باید برای یک شرایط پیچیده آماده شوند. اما متاسفانه نظام آموزش و پرورش ما دنبال ساده سازی است و همین باعث می‌شود یادگیرندگان را با یک روش یکسان و برای یک نظام یکسان آماده کند.

بهترین ساعات زندگی شاگردان صرف آموختن و یادگیری در مدرسه می‌شود و این نهاد در رشد اجتماعی و شخصیتی شاگردان نقش بسزایی دارد. اما در حال حاضر تاکید اصلی مدارس بر دانش و حفظ آن است و به ابعاد اصلی رشد شخصیت شاگردان توجهی نمی‌شود.

تعداد زیادی از دانش‌آموزان همه ساله، به خاطر شکسـت یا ترک تحصیل، از فرایند آموزش خارج می‌شوند و چه بسا به تعداد زیاد بازماندگان از تحصیل یا بی‌سوادان می‌پیوندند؛ چیزی که نشان می‌دهد مدرسه رسالت و اراده‌ای جدی برای رشد ابعاد شخصیتی دانش‌آموزان برای خود قائل نیست و لذا راهکارهای مؤثری هم برای آماده کردن آنها جهت زندگی در جامعه و همچنین ساخت جامعه ارائه نمی‌کند.

شاید با نظریه بازسازی اجتماعی آشنا باشید. بر اساس این نظریه، اشخاص برای حل مشکلات اجتماعی با هدف ساختن زندگی بهتر، به بازسازی اندیشه‌ها و ارزش‌های فرهنگی و ساختار اجتماعی تشویق می‌شوند. طرفداران بازسازی، ابزار این کار را مدارس می‌دانند و معتقدند مدارس تنها برای پاسداری و انتقال فرهنگ به‌وجود نیامده‌اند، بلکه می‌توانند از طریق برنامه‌های درسی مناسب الگوهای قدیمی و جدید را ترکیب و تمدن برتر را بر اساس الگوهای جدید بسازند و از این راه به بازسازی جامعه کمک کنند. به نظر شما مدارس ما در رسیدن به این اهداف تا چه اندازه موفق بوده‌اند؟

وظیفه مدرسه در آموزش تعلیم و تربیت چیست؟

بهترین ساعات زندگی شاگردان صرف آموختن و یادگیری در مدرسه می‌شود و این نهاد آموزشی در رشد اجتماعی و شخصیتی شاگردان نقش بسزایی دارد. 

اما در حال حاضر تاکید اصلی مدارس بر دانش و حفظ آن است و به ابعاد اصلی رشد شخصیت شاگردان  توجهی نمی‌شود.

تعداد زیادی از دانش‌آموزان همه ساله، به خاطر شکسـت یا ترک تحصیل، از فرایند آموزش خارج می‌شوند و به جمع بازماندگان از تحصیل یا بی‌سوادان می‌پیوندند؛ چیزی که نشان می‌دهد مدارس رسالت و اراده‌ای جدی برای رشد ابعاد شخصیتی دانش‌آموزان برای خود قائل نیستند و لذا راهکارهای مؤثری هم برای آماده کردن آن‌ها جهت زندگی در جامعه و همچنین ساخت آن ارائه نمی‌دهند.

شاید با نظریه بازسازی اجتماعی آشنا باشید. بر اساس این نظریه، اشخاص برای حل مشکلات اجتماعی با هدف ساختن زندگی بهتر، به بازسازی اندیشه‌ها و ارزش‌های فرهنگی و ساختار اجتماعی تشویق می‌شوند.

 طرفداران بازسازی، ابزار این کار را مدارس می‌دانند و معتقدند مدارس تنها برای پاسداری و انتقال فرهنگ به‌وجود نیامده‌اند، بلکه می‌توانند از طریق برنامه‌های درسی مناسب الگوهای قدیمی و جدید را ترکیب و تمدن برتر را بر اساس الگوهای جدید بسازند و از این راه به بازسازی جامعه کمک کنند. 

آنچه در مدارس ما اتفاق می افتد!

ایجاد رقابت بین دانش‌آموزان و ارزشیابی‌های ماشینی به جای همکاری آنان با هم، تأکید بر همسان‌سازی به‌جای توجه به تفاوت‌هـا، قضاوت دانش‌آموزان براساس نمرات درسی نه تلاش؛ و تأکید بر انضباط منفی به جای حمایت از دانش‌آموزان آسیب‌پذیر با استفاده از انضباط مثبت، برخی از روش‌های رایجی هستند كه بیانگر عدم ایفای نقش موثر مدارس در کشورمان هستند.

 آموزش و پرورش به عنوان باور پیش فرض، عمدتاْ به اهداف دانشی متمرکز می‌شود و رسالت خود را فقط آموزش دانش، آن‌هم با شکلی غیر کاربردی و محدود می‌داند  و تصور می‌کند که این حداکثر کاری است که می‌تواند در عمل به ماموریت خود انجام دهد.

راهکارهای تغییر و تحول در نظام تعلیم و تربیت

در نظام آموزشی ما، محور اصلي هر نوع فعاليت آموزشي کتاب است، انتقال معلومات و به حافظه سپردن اطلاعات از روش‌هاي اصلی در نهادهاي آموزشي است و دانش آموزان را از نوآوری و نوآفرینی و آماده شدن برای زندگی در جامعه و ساختن جامعه باز مي‌دارد، رقابت‌هاي ناسالم بر بعضي از مدارس حاكم است، بسياري از استعدادهاي بالقوه كودكان، نوجوانان و جوانان فعليت نيافته است و علاقه به يادگيري و دانش افزايي و شناخت جهان هستي در آنان تقويت نگشته است.

تحول در نظام تعلیم و تربیت یکی از ضروریات جامعه امروزی است. اما چه تحولی؟ به نظر شما این تحول چگونه و چه زمانی اتفاق می‌افتد؟ برای پاسخ به این سوال اول باید ببینیم نظام تعلیم و تربیت ما چه مشکلاتی دارد كه به دنبال حل آن‌ها و ایجاد تحول باشیم. در ادامه ما پنج عنصر مهم از نظام آموزشی كه نیازمند تغییر و تحول هستند را بررسی خواهیم کرد.

کتاب درسی در نظام تعلیم و تربیت 

رهایی از سیستم کتاب درسی اولین قدم برای ایجاد تحول در نظام تعلیم و تربیت است. ما نمی‌توانیم محتوای یکسانی را برای همه شاگردان تجویز کنیم. چراکه این رویکرد با تاکید بر دانش و حفظ آن از سوی کسی که دانش‌آموز نامیده می‌شود تاکید دارد و هدف آن جز انباشت ذهن کودکان و نوجوانان با محفوظات حداکثری جهت موفقیت در کنکور ورودی دانشگاه‌ها نیست.

رویکرد ارزشیابی در نظام تعلیم و تربیت

ما در نظام ارزشیابی فعلی به دنبال رتبه‌بندی افراد بر اساس معیارهایی هستیم كه خودمان تعیین کرده‌ایم. در این نگاه به ارزشیابی به تفاوت‌های فردی و توان یادگیرندگان توجهی نمی‌شود و هدف اصلی صرفا قرار دادن افراد در رتبه‌هایی است كه بیانگر تلاش آنها نیست بلکه هر فرد با سایرین مقایسه می شود. این نوع قیاس کردن معمولاْ سبب استرس و نگرانی شاگردان می‌شوند و عواقب جبران‌ناپذیری را به دنبال دارند.

نقش شاگرد در نظام تعلیم و تربیت

در نظام آموزشی و پارادایم جدید شاگرد باید زندگی کند، بازی کند و بیش از آن که درگیر مفاهیم پیچیده دروس مختلف یا محفوظات غیرضروری شود، باید درس زندگی یاد بگیرد و برای ساختن جامعه آماده شود.

 در این پارادایم باید مهارت‌هایی مانند نحوه رفتار با دیگران، کنترل خشم، روش حل مسئله، تفکر انتقادی، تصمیم‌گیری و برنامه‌ریزی كه از آنها به عنوان مهارت‌های قرن بیست و یکم (21) یاد می‌شود را یاد بگیرند و ده‌ها ویژگی حیاتی مانند عزت‌نفس، تفکر سیستماتیک (نظام‌مند)، خلاقیت و مهارت‌های ارتباطی‌شان را تقویت کنند.

این یعنی ما با رویکرد کتاب‌های درسی، شاگردان را مجبور می‌کنیم، تنها از زاویه‌ی محدودی به مسئله نگاه کنند، و فقط از روش‌های قدیمی و بیان شده برای حل مسئله استفاده کنند.

 رویکرد کتاب‌های درسی، شاگردان را از تفکر واگرا و پرداختن به زوایای مختلف مسئله و راه‌حل‌های خلاقانه منع می‌کند، چون این راه‌حل‌های خلاقانه، در چارچوب کتاب درسی مذکور نمی‌گنجد.

عدم توجه به تفاوت‌های فردی شاگردان

در رویکرد فعلی نظام آموزش و پرورش به همه یادگیرندگان به یک چشم نگاه می‌شود و به همه آنها خوراک یکسانی ارائه می‌شود. وجود تفاوت‌های فردی میان یادگیرندگان از نظر هوش، استعداد، شخصیت، وضعیت اقتصادی و اجتماعی یکی از مسائلی است كه در مدارس به آن کمتر توجه می‌شود. جهت کسب اطلاعات بیشتر به مقاله تفاوت‌های فردی در تعلیم و تربیت (مقاله 6) مراجعه کنید.

نقش معلم در نظام تعلیم و تربیت

در نظام فعلی آموزش و پرورش معمولاْ معلم نقش فعال‌تری دارد و توجه کمتری به نقش شاگردان می‌شود. در پارادایم جدید معلم نقش تسهیل‌گر و هدایت‌کننده دارد. بر اساس این رویکرد معلم باید محیط‌های یادگیری مبتنی بر مسئله طراحی کند. 

معلم (مربی) به‌عنوان هدایت‌کننده و تسهیل‌گر در فرآیند تعلیم و تربیت و مؤثرترین عنصر در تحقق مأموریت‌های نظام تعلیم و تربیت است که راهنما و راهبر فرایند یاددهی-یادگیری بوده، برای خلق فرصت‌های تربیتی و آموزشی؛ مسئولیت تطبیق، تدوین، اجرا و ارزشیابی برنامه‌های درسی و تربیتی در سطح کلاس را بر عهده دارد و یادگیرنده و پژوهشگر آموزشی و پرورشی است.

نقش خانواده در نظام تعلیم و تربیت

تربیت از جمله موضوعاتی است که دو جنبه فردی و اجتماعی دارد. در جنبه فردیِ تربیت، فرد و خانواده صاحب حق و تکلیف‌اند. لذا به‌طورکلی مسئولیت اولیه و اصلی تربیت كودكان با والدین است و دولت نقش مكمل و ناظر را بر عهده دارد. 

ولی ایفای جنبه اجتماعی حق بر تربیت باید با مسئولیت ارکان تربیت و همه نهادهای سهیم صورت پذیرد که در تربیت رسمی و عمومی مسئولیت اصلی بر عهده حاکمیت است و والدین نقش ناظر را دارند.

در زمان‌های گذشته نقش اصلی تربیت بر عهده خانواده‌ها بوده است كه در نظام فعلی تعلیم و تربیت این نقش از این نهاد مهم گرفته شده و کاملا در اختیار مدارس قرار گرفته است. در پارادایم جدید وظایف و مسئولیت تربیت باید در اختیار خانواده قرار گیرد و مدرسه تنها نقش هدایت‌گر را ایفا کند.

همچنین ارتقای جایگاه و نقش تربیتی خانواده و مشاركت اثربخش آن با نظام تعلیم و تربیت رسمی، افزایش میزان مشارکت خانواده‌ها در فعالیت‌های مدرسه، برگزاری دوره‌های آموزشی اثربخش، ارائه خدمات مشاوره‌ای به خانواده‌های آسیب‌پذیر و آسیب‌زا برای همسوسازی اهداف و روش‌های تربیتی خانواده و مدرسه از نمونه تأکیدات سند تحول بنیادین آموزش و پرورش است.

جمع بندی

این تغییر و تحول در نظام تعلیم و تربیت و عناصر مهم آموزش بازگشت پذیر نیست. بدین معنا كه بعد از بحران کرونا ما به سیستم سنتی آموزش برنخواهیم گشت چرا که ما در حال گذار به پارادایمی جدید هستیم و این تغییرات حتی قبل از بحران کرونا (covid-19) هم در حال وقوع بودند، اما سرعت این تغییرات بسیار کند بود و بحران کرونا صرفا باعث افزایش این سرعت شده است.

نظر شما
[تعداد: 2   میانگین: 5/5]

بلاگ

آموزشتعلیمتعلیم و تربیتتغییرتغییر و تحولکرونانظام تعلیم و تربیت

صلاح اسمعیلیمشاهده نوشته ها

دانشجوی مقطع دکتری رشته تکنولوژی آموزشی دانشگاه علامه طباطبایی و پژوهشگر در زمینه‌ی تعلیم و تربیت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *