از مخاطبان تفننی، تا سردمداران یک هجمه اجتماعی در فارس من!


خبرگزاری فارس، 9 آبان 1403

به نظر می‌رسد، مهم‌ترین چیزی که در یک فرد برای مشارکت در شبکه اجتماعی نظیر فارس من، انگیزه‌ ایجاد می‌کند، بازخورد است. اگر فردی به یک میدان اجتماعی وارد شود، و بازخوردی دریافت نکند، انگیزه‌ او برای ادامه حضور در آن میدان به‌سرعت فروکش می‌کند.
حتی بازخوردهای منفی هم، انگیزه را برای مبارزه و دفاع از خود، و شرکت در چالش، افزایش می‌دهد. اما بدون بازخورد بودن، مسئله دیگری است. بخش قابل‌توجهی از کاربران شبکه‌های اجتماعی، نه به‌خاطر انتشار محتوا، بلکه به‌خاطر پیگیری اثرات و نتایج محتوای منتشر شده، به این شبکه‌ها سر می‌زنند.

در فرازهای فارس جدید

در بیستمین قسمت از سلسله یادداشتهائی در فرازهای تحول فارس در بافت تمدنی جدید، به ادامه بحث فارس من می پردازیم که از یادداشت قبلی شروع کردیم.

اشاره

قبلا در این مورد صحبت کردیم که در میدان تمدنی جدید، نقش رسانه‌ها بعضا از دروازه‌بان و مجری فرآیند تولید خبر، به تسهیل‌گر و جریان‌ساز تولید و اشتراک گذاری خبر، و مدیریت میدان جریان اخبار، تغییر می کند. نقش خبرنگاران نیز در این میان تغییر کرده است. خبرنگارانی که قبلا فقط خبرهای تولیدی خود را در اختیار رسانه‌ها قرار می دادند، اکنون لازم است خودشان در میدان اشتراک‌گذاری و تعامل رسانه‌ای خبر، درگیر شوند.
یکی از مهمترین بسترهائی که در میدان خبرگزاری فارس، زمینه این ایفای نقش فعال مخاطبان را فراهم می کند، ”فارس من“ است. که از سال 1396 فعالیت خود را برای درگیرشدن در فضای نوین رسانه شروع کرده است. جوهره فارس من، بر درگیرکردن و مشارکت فعال مخاطبان در تولید خبر و نیز درگیرکردن سایر مخاطبان، هم‌افزائی، و هم‌آفرینی ارزش قرار دارد.
البته آنچه که در یادداشت قبلی مطرح کردیم، معماری اولیه فارس من بود که در سال 1396 طراحی شده بود. اما همیشه و به‌صورت منطقی از معماری تا عمل، فاصله است. ضمن آنکه تحقق و اجرای معماری هم باید به‌صورت تدریجی و تکاملی صورت گیرد.

یک شایستگی ویژه

فارس من، بعد از پنج سال تلاش مستمر و شبانه‌روزی دوستان، که واقعاً در خور تحسین و قدردانی است، به یکی از ویژگی‌های مهم فارس و شایستگی‌های ویژه آن، در رقابت با سایر رسانه‌ها تبدیل شده است، که رسانه‌های دیگر به‌سادگی نمی‌توانند به آن دست پیدا کنند.

به نظر می‌رسد فارس در این میدان به یک رهبر و پیشرو در رسانه‌های کشور تبدیل شده است. البته بعد از رسیدن به جایگاه رهبر، حفظ این جایگاه نیز کار ساده‌ای نیست و هوشمندی و تکاپوی مؤثر و مناسبی را می‌طلبد. همیشه به یاد داشته باشید که موفق‌ها، همیشه اولین‌ها و نیز رهبرهای اولیه نبوده‌اند. در بسیاری از میادین، رقیبان هوشمند، با فهم درست نقاط ضعف رهبران اولیه، و تلاش‌های ناموفق و موفق آنها، و فهم نیازهای مخاطبان و شرایط محیط، بدون درگیرشدن در مخاطرات اولین تلاش و مشکلات کارهای خلاقانه، کارهای موفقیت‌آمیزی را انجام داده‌اند که رهبر اولیه را پشت سر قرار داده است.

فارس من پدیده پیچیده‌ای است. اجازه دهید پس از معرفی بخش‌های محوری معماری کلان آن که به آن اشاره شد، در ادامه تنها به تحلیل برخی از ابعاد آن به‌صورت محدود بپردازیم. ترجیح می‌دهم از مخاطب شروع کنیم.

از مخاطبان تفننی، تا سردمداران یک هجمه اجتماعی

مخاطبان با ورود به میدان فارس من، یک مورد ارائه محتوی و دریافت بازخورد از آن را تجربه می‌کنند. اما برای بسیاری از آنها، اتفاقی که می‌افتد، آن است که پس از یکی دو بار تجربه گذاشتن محتوی و تشکیل کمپین، با توجه به سقوط آزاد پست تولید شده توسط آنها در آبشار انبوه پست‌های تولیدی در فارس من، با استقبال محدودی از پست خودشان مواجه می‌شوند. به عبارت دیگر، پست آنها، در انبوه پیام‌های فارس من گم می‌شود.
در اینجا سه اتفاق اصلی برای سه دسته از مخاطبان می‌افتد. یا اصلاً شخص به‌صورت تفننی وارد میدان شده، و با یکی دو آزمایش دنبال کار خود می‌رود. یا به‌صورت فعال مدتی تلاش می‌کند که مخاطب جذب کند، ولی به دلیل بازخوردهای کم دریافتی، به‌تدریج کار را رها می‌کند. یا اینکه با درگیرشدن در فضاهای بیرونی فارس، انبوهی از تأییدکنندگان را به همراه خود می‌آورد، که خبرش را تأیید کنند، و به آمار بالائی دست پیدا کند.[1]
ممکن است بگوییم، خوب دسته سومی‌ها راهش را پیدا کرده‌اند، و هوشمندانه عمل کرده‌اند، و دیگران هم باید چنین کنند. اما مسئله کمی پیچیده‌تر از این است و عوامل دیگری نیز در آن دخیل است.

عرصه‌ای درونی یا ابزاری برای شبکه‌های اجتماعی دیگر

یک نکته مهم که باید به آن توجه شود، این است که فارس من، برای ایفای نقش مؤثرش باید به یک شبکه اجتماعی تبدیل شود. به دلایلی که توضیح خواهم داد، گمان می‌کنم اهمیت دسته دوم برای عمق پیداکردن شبکه اجتماعی فارس من، بیش از دسته سوم باشد، اما درصورتی‌که میدان توسط ما برای رشد آنها مدیریت شود.
جالب این است که دسته سوم، تا جایی که من دیدم، هر کدامشان فقط یکی دوتا کمپین یا خبر با آمار حمایت بالا داشته‌اند. یعنی به نظر می‌رسد افرادی با دسترسی به یک فضای اجتماعی بیرونی (در شبکه‌های اجتماعی یا شاید هم فضای فیزیکی)، برای یک هدف مشخص (مثلاً تحت‌فشار قراردادن فلان بانک در پاسخگوئی به مردم)، از ابزار فارس من استفاده کرده‌اند، به هدفشان رسیده یا نرسیده‌اند، و دنبال کارشان رفته‌اند. اما فضای کار خبری فعال شخص به‌صورت مستمر محقق نشده است.
در عوض افرادی هستند که تعداد زیادی خبر و کمپین را فرستاده‌اند، و افراد فعالی به نظر می‌رسند، اما همه بازدیدهایشان اغلب یک یا بعضاً دورقمی بوده است.
به این مسئله توجه کنید که در رشد جایگاه دسته سوم، فارس من، نه به‌عنوان محمل یک تعامل اجتماعی، بلکه به‌عنوان ابزاری برای عرض‌اندام شبکه‌های اجتماعی دیگر و بعضاً گروه‌های اجتماعی تبدیل می‌شود. یعنی شخص ظهور و بروز اجتماعی‌اش را جای دیگری انجام می‌دهد، و میدان دیگری برای فعالیت اجتماعی او وجود دارد، بعد وقتی برای اینکه حرفش را به کرسی بنشاند، از قوام فارس استفاده می‌کند.
دقت بفرمائید که بحث من در مورد محتوای خبرها و کمپین‌ها نیست. بحث این نیست که این به کرسی نشاندن در مورد کار بدی است، یا شخص برای کار نفسانی خودش این را انجام داده است. بحث بر سر آن است که فضای اجتماعی فارس من، فی‌نفسه این بستر را فراهم نکرده، بلکه به‌صورت ابزاری برای یک فضای اجتماعی دیگر درآمده است.
وقتی مثلاً در اینستاگرام، به یک شاخ اینستاگرامی یا فرد تأثیرگذار[2] برخورد می‌کنید، این شاخ معمولاً در خود اینستاگرام رشد کرده (به‌جز افرادی چون سلبریتی‌های رسانه‌های دیگر) و اینجا خودش را نشان داده و به یک شاخ تبدیل شده‌اند. نه آنکه در میدان دیگری رشدش را بکند، و در یک مرحله مثلاً برای به اشتراک گذاشتن تصاویری، از اینستاگرام استفاده کند.
اما گمان می‌کنم، فارس ‌من هنوز این شرایط و این میدان را محقق نکرده است؛ و به نظر می‌رسد در چنین فضائی هنوز با هدفی که برای فارس من ترسیم کرده بودیم، فاصله داشته باشیم.

مولفه‌های سه‌گانه قوام شبکه‌های اجتماعی

تصور می‌کنم، مشکل از فضای درک یک شبکه اجتماعی و ماهیت جوهری آن است. به نظر می‌رسد جوهره یک شبکه اجتماعی بر چند عامل قوام پیدا می‌کند.

اولاً یک شبکه اجتماعی وقتی شکل می‌گیرد که اشخاص شکل‌دهنده آن، احساس تعلقی نسبت به آن پیدا کنند، و این احساس تعلق زمانی اتفاق می‌افتد، که درگیرشدن در این شبکه، به دامنه های مختلفی از زندگی آنها مرتبط شود. مثلاً اگر شما بتوانید کارکنان یک سازمان را علاوه بر درگیرشدن در فضای رسمی کاری، درگیر رویدادها و جریاناتی وسیع‌تر، و درهم‌تنیده در مسائل زندگی آنها بکنید، به‌تدریج آنها نسبت به سازمان احساس تعلق خواهند کرد. نظیر درگیرشدن در سفرهای خانوادگی، باشگاه فعال کارکنان، تیم ورزشی کارکنان، مسابقات خانوادگی و نظایر آنها. وگرنه یک سازمان رسمی هرگز نمی‌تواند چنین تعلقی را ایجاد کند.
ضمن آنکه ایجاد این تعلق، نیاز به ایجاد یک هویت است. افراد معمولاً به یک هویت احساس تعلق پیدا می‌کنند. و هویت‌سازی، از ابعاد مختلف روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، هنری و برندسازی، یک ضرورت برای شکل‌گیری یک شبکه اجتماعی است. (و در این زمینه نیز به نظر من فارس من هنوز خیلی جای کار دارد). از سوی دوم، یک شبکه اجتماعی باید ابعادی از نیازهای اعضای خود را برآورده کند، و تا شخصی نیازی از او در شبکه اجتماعی پاسخ داده نشود، انگیزه‌ای برای حضور در آن نخواهد داشت. و در سوی سوم نیز باید یک فضای بالقوه برای کشمکش‌های درونی برای جذابیت دنبال‌کردن مسائل داخلی شبکه اجتماعی نیز وجود داشته باشد. به همان دلیل که یک فرد یک سریال جذاب تلویزیونی را دنبال می‌کند، و برای دیدن قسمت‌های بعدی آن انگیزه و دغدغه دارد، دنبال‌کردن عضویت او در یک شبکه اجتماعی برای او مهم و پرانگیزه خواهد بود. تا کشمکشی در درون شبکه اجتماعی رخ ندهد، و کسی با کسی مخالفت و چالش نکند، و افراد درگیر گره‌های ایجاد شده توسط برخی و گره‌گشایی توسط برخی دیگر نشوند، احساس عمیق درگیرشدن در یک محیط جذاب را نخواهند کرد.
همین کشمکش‌ها در ارتقای مرحله‌به‌مرحله شخص، و مسئله بازی رخ می‌دهد. نیز به همین دلیل است که افراد به درگیرشدن در فضاهای بازی‌گونه، اعتیاد پیدا می‌کنند. این کشمکش‌های درونی از یک سو، برآورده‌شدن نیازها در سوی دیگر، و احساس تعلق از سوی سوم، درگیرشدن افراد در یک شبکه اجتماعی را به شکل پایدار در می‌آورد. در یک شبکه اجتماعی موفق نیز، با شکل‌گیری این سه عامل مؤثر، افراد برای حضور مستمر خود در آن فضا انگیزه دارند، و دائم احساس کمبود و احساس نیاز می‌کنند، که به آن سری بزنند. حالا به مسئله فارس من برگردیم. آیا فارس من به یک شبکه اجتماعی تبدیل شده است؟

بازخورد مؤثر، کلیدواژه توسعه عرضی و عمقی فارس من

به مسئله‌ای که در ابتدای تحلیل در این فراز به آن اشاره کردم برگردیم. پیام‌های تولیدکنندگان خبر و کمپین، به‌سرعت در آبشار انبوه پست‌های تولیدی در فارس من، سقوط کرده و گم می‌شود. بدین شکل، تعداد بازدیدهای محدود و حمایت‌های محدودتری را دریافت می‌کنند، و این، انگیزه آنها را برای ادامه کار کم می‌کند.
به نظر می‌رسد، مهم‌ترین چیزی که در یک فرد برای مشارکت در شبکه اجتماعی نظیر فارس من، انگیزه‌ ایجاد می‌کند، بازخورد است. اگر فردی به یک میدان اجتماعی وارد شود، و بازخوردی دریافت نکند، انگیزه‌ او برای ادامه حضور در آن میدان به‌سرعت فروکش می‌کند. حتی بازخوردهای منفی هم، انگیزه را برای مبارزه و دفاع از خود، و شرکت در چالش، افزایش می‌دهد. اما بدون بازخورد بودن، مسئله دیگری است. بخش قابل‌توجهی از کاربران شبکه‌های اجتماعی، نه به‌خاطر انتشار محتوا، بلکه به‌خاطر پیگیری اثرات و نتایج محتوای منتشر شده، به این شبکه‌ها سر می‌زنند[3].
در وجه اجتماعی انسان، مسئله اساسی برای همه ما آدم‌ها، دیده‌شدن است. از یک نوزاد گرفته، تا کودک و نوجوان و جوان، تا شخص میان‌سال و کهن‌سال، انگیزه خود را از دیده‌شدن می‌گیرند. چه در سطح پائین آن یعنی توجه هر شخص دیگری به‌صورت مستقیم به او (مثل انگیزه دختران سبک اندیش برای بی‌حجابی و بدحجابی)، تا سطح بالای آن که برای شخص عارف فقط دیده‌شدن توسط خداوند متعال اهمیت دارد، و دیده‌شدن توسط غیر او بی‌اهمیت یا حتی نامطلوب است.
اگر محیط فارس من، به‌گونه‌ای شکل‌گرفته، که افراد به‌زحمت می‌توانند دیده شوند، و نیز از دیده‌شدن خود، بازخورد دریافت کنند (حداقل در این سطح که بدانند دیگران آنها را دیده‌اند)، انتظار زیادی از تبدیل‌شدن به یک شبکه اجتماعی مؤثر و فعال را نمی‌توان از آن داشت.
بخصوص وقتی افراد دسته دوم، که معمولاً افراد فعال و پرانگیزه‌ای هستند، پس از مدتی تلاش، نتوانند بازخورد خوبی از این محیط در دیده‌شدن خود بگیرند، به‌تدریج انگیزه خود را حداقل در این محیط از دست می‌دهند. اما اگر فارس من، فضائی را برای آنها فراهم کند که دیده شوند، به نظرم این دسته، پتانسیل‌های بسیار عالی برای کادر آینده خبرگزاری و نیز شبکه انسانی فعال خبرگزاری خواهند بود.
بازخورد گرفتن، هم رمز گسترش تعداد افرادی است که به این شبکه اجتماعی جذب می‌شوند، و هم رمز عمق یافتن فعالیت آنها است. وقتی افراد در حضور در این میدان، به‌سرعت بازخوردهایی را هر چند اندک بگیرند، تعداد آنها به‌تدریج افزایش می‌یابد و فارس من گسترش عرضی پیدا می‌کند. و وقتی هر چه بیشتر و آگاهانه تر نیز فعالیت می‌کنند، عمق و دقت فعالیت خود را افزایش داده، و به همین دلیل عمق فارس من نیز به‌تدریج بیشتر می‌شود.
*****
ان شاء الله در دو یادداشت بعدی نیز، در مورد ابعاد دیگر از رویکرد فارس در فارس من صحبت می کنیم. الحمد لله رب العالمین.

پی نوشت

[1] – البته ضروری است که بررسی عمیقتری در زمینه مخاطبان فارس من، انگیزه مشارکت، سطح مشارکت و نوع بازخوردهای دریافتی آنها انجام شود.
[2] – اینفلوئنسر Influencer
[3] – https://motamem.org مبحث گیمیفیکیشن
این مطلب را نیز مطالعه کنید :  آقای رئیسی! مواظب پوستهای خربزه حوزه نظام تربیت، زیر پایتان باشید!

آثاریادداشت‌ها و مقالات رسانه‌ای

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *