در رویکرد متداول برنامه درسی نظام رسمی صنعتی، جزئیات یادگیری و ترتیب ارائه مباحث در یک نظم خطی، در قالب مفاد کتابهای درسی، تعیین شده و مربی ملزم است شاگردان یک کلاس را به صورت همسان در قالب آن قرار داده و با هم جلو ببرد. اما بر خلاف آن در رویکرد چند سطحی، برنامه درسی طیفی از موضوعات آموزشی تفکیک شده را تبیین میکند، و نقشهای چند وجهی را برای حرکت در مسیرهای مختلف، در یادگیری این موضوعات آموزشی، با سرعتها و جهت گیریهای مختلف، پیش روی شاگردان، با راهنمایی معلم قرار میدهد.
من همه چیز را نمیدانم
قول ”لا اعلم“ نصف العلم[2].
گفتن” نمی دانم“، نیمی از علم است. امیر المومنین علی علیه السلام.
تسلط مربی لازمهی کلاس چند سطحی است. دو چیز در کنار هم ضروری است: تسلط مربی در راهنمایی شاگردان در خلال موضوعات مختلف، و میدان باز برای حرکت فعالانه شاگردان. در اینجا صحبت از ”تسلط مربی“ بر موضوعات مختلف نیست؛ بلکه تسلط مربی در راهنمایی شاگردان در خلال موضوعات مختلف، مسئله اساسی است. لازم نیست مربی همه چیز را بداند؛ اما باید آنقدر مسلط باشد که امکان حمایت کردن از یادگیری شاگرد در موضوعاتی که حتی خودش نمیداند را هم داشته باشد. اما چطور؟
از مسائلی که در اجرای چند سطحی، بارها با آن مواجه شدهایم، این است که وقتی مربیان چند سطحی درس میدهند، میگویند ”این شاگرد همه چیز را یاد گرفته است، دیگر من چه چیزی را به او یاد دهم؟“ در واقع مربی این را به عنوان مشکل خودش میداند!
مسئله از آن ناشی میشود که مربی خودش را در کتاب درسی حبس کرده است. یعنی شاگردی ممکن است کتاب درسی را در دو یا سه ماه بخواند، و تمام کند، و بخواهد مطلب دیگری بخواند. حالا اگر یک معلم خارج از کتاب درسی چیزی برای ارائه به او نداشته باشد، دچار مشکل میشود.
معلمینی که فقط خودشان را به کتاب درسی محدود میکنند، و به اندازهی کتاب درسی خوراک و محتوی برای شاگردان آماده کردند، از تدریس چند سطحی واهمه دارند؛ و به همین دلیل جلوی حرکت شاگردان را میگیرند.
ما شاگردان را منکوب میکنیم، جلوی حرکت آنها را میگیریم، نه به دلیل اینکه شاگرد خوب یاد نمیگیرد، بلکه به دلیل اینکه نمیتوانیم برای آنها خوراک فراهم کنیم. میگوییم همه باید با هم حرکت کنند، برای اینکه اگر شاگردی سریع حرکت کند، بعداً نمیدانیم با او چه کار کنیم.
این مشکل از ما است، ما باید خوراک بیشتری را فراهم کنیم، سفرهی غنیتری را فراهم کنیم، که او به اندازهی خودش از این سفره استفاده کند و سیر شود. اگر میخواهیم چند سطحی درس دهیم، باید پهنهی وسیعتری را فراهم کنیم. اطلاعات وسیعتر و سفرهی غنیتری را داشته باشیم. این یک طرف ماجرا است.
اما طرف دیگر ماجرا این است که مربی تصور میکند، هر آنچه شاگرد یاد میگیرد را او باید صریحا به شاگرد یاد بدهد. اینکه تصور کنیم مربی باید همهی این چیزها را بداند، او باید همهی اینها را به شاگردان بگوید، مربی خودش باید این را به شاگردان یاد بدهد، و هر چه شاگرد یاد میگیرد، مربی قبلا حتماً خودش باید آن موضوع را بداند.
اگر پیش فرض ما این باشد و با این پیش فرض جلو برویم، این میدان خیلی سخت ایجاد میشود. استاد متبحری لازم است؛ باید استاد ذوفنون و بسیار توانمند در زمینههای مختلف باشیم، که بتوانیم همهی شاگردان را سیراب کنیم. معمول این است که مربیها این توان را ندارند. در نتیجه به دلیل محدودیت دانستههای خودمان شاگردان و پیشرفت آنها را محدود میکنیم.
اما اگر این اصل را بپذیریم که مربی و استاد قرار نیست همه چیز را خودش به شاگرد تدریس کند، و قرار نیست حتما از شاگردش در همه زمینهها بیشتر بداند، مسئله متفاوت خواهد شد. آنگاه میتوانیم به شاگردان اجازه دهیم با سرعت و حداکثر توان خود حرکت کنند.
مربی با توان محدود خودش هم میتواند کلاس چند سطحی داشته باشد. به شرط اینکه یک اصل را در آموزش خودش بپذیرد؛ و آن اینکه شاگرد ممکن است چیزی را یاد بگیرد که او نمیداند. برای عمل بر اساس این اصل، باید به شاگردان میدان بدهیم که خودشان یاد بگیرند.
من مربی از این ترس نداشته باشم که بگویم: ”این چیزی که تو یاد گرفتی من نمیدانستم! به من هم میگویی؟“؛ ”من این را خوب متوجه نشدم، مثل اینکه تو بهتر از من متوجه شدی!“؛ ”من این را بلد نیستم، باید با هم برویم تحقیق کنیم و جواب آن را پیدا کنیم!“.
ما به این جرأت و این شهامت نیاز داریم که مربی بتواند جلوی شاگردان ابراز کند، که همه چیز را نمیداند. این فضای ذهنی و فرهنگی باید در محیط کلاس حکمفرما شود، که وقتی یک نفر نمیداند، بگوید: ”نمیدانم!“؛ حتی اگر مربی باشد؛ حتی اگر استاد باشد. میگوید: ”نمیدانم، باید برویم راجع به این موضوع تحقیق کنیم“، ”من راجع به این موضوع اطلاعات زیادی ندارم، ولی تو علاقه داری میتوانیم با هم کمک کنیم ببینیم از کجا میشود این اطلاعات را پیدا کرد“. ”تو میتوانی یک چیزهایی را یاد بگیری و کاری را انجام دهی، که من نمیتوانم انجام دهم“.
نباید کسر شأن مربی باشد؛ و شاگردان هم باید بدانند که چیز عجیبی اتفاق نیفتاده! مربی یک چیزهایی را میداند و یک چیزهایی را هم نمیداند. ممکن است یک چیزهایی را من بهتر از مربی انجام دهم.
اگر این فضا فراهم شود آن موقع میتوانیم چند سطحی را حتی با توان و منابع محدود هم اجرا کنیم. مربی که بتواند به شاگردان یاد بدهد که خودشان بروند و یاد بگیرند، و حتماً خوراک از دهان مربی خارج شده را دریافت نکنند، چنین مربیای میتواند بیشتر از توان خودش به شاگردان هم یاد بدهد؛ میتواند فضایی را فراهم کند که شاگرد با سرعت بیشتر از خود آن مربی هم حرکت کند.
البته این به باور ما برمیگردد. ما اول باید باور خود را تغییر دهیم و بعد چند سطحی را اجرا کنیم.

باورهای خود را تغییر دهید؛ حق شاگرد را بدانید
الإمام زين العابدين عليه السلام: حَقُّ الصَّغيرِ رَحمَتُهُ في تَعليمِهِ والعَفوُ عَنهُ والسَّترُ عَلَيهِ والرِّفقُ بِهِ والمَعونَةُ لَهُ[3].
حقّ كودك، مهربانى به او در آموزش، و گذشت از وى، و عيب پوشى، و همراهى و يارى اوست.
بیش از هر چیز چند سطحی نیاز به تغییر باور دارد. نیاز به این دارد که ما حق شاگردان را بشناسیم و حق شاگردان را رعایت کنیم. به این نیاز دارد که عدالت و حق را به عنوان یک اصل برای شاگردان تلقی کنیم. اگر میانگین کلاس و توان شخصی منِ مربی برای ادارهی کلاس چهار واحد باشد، و شاگردی باشد که توان یادگیری 10 واحد را داشته باشد، اگر این شاگرد را مجبور کنم که به جای 10 واحد، چهار واحد یاد بگیرد، حق او را زیر پا گذاشتهام، و به او ظلم کردهام.
او حق دارد وقتی که میتواند با سرعت 10 واحد حرکت کند، به اندازهی 10 واحد خوراک دریافت کند، بلکه به اندازهی 11 واحد خوراک دریافت کند، و دائماً خوراک و ظرفیت علمی او بیشتر شود. یکی از چیزهایی که گفته اند، زیاد خواستنش خوب و است، و اسراف و زیاده روی نیست، علم است؛ علم به معنای اعم آن، نه فقط دانش! علم به معنای دانستن و دارا بودن به شکل دانش، مهارت، فرهنگ و شخصیت. منِ مربی باید در یاد گرفتن با سرعت بیشتری منابع بدهم، و انتظار بیشتری هم از او داشته باشم.

در اصل 10+1 در اصول رویکرد مدرسهای حکمت، همین مطلب را بیان میکنیم. اگر توان یادگیری کسی 10 واحد است، اگر 9 واحد به او یاد میدهم، من دارم حق او را زیر پا میگذارم. حتی اگر 10 واحد به او یاد میدهم و از او 10 واحد انتظار دارم هم به او ظلم کردهام؛ چون او را در حد ظرفیت همان 10 واحد نگاه میدارم. من باید به او 11 واحد خوراک بدهم، و انتظار حرکت 11 واحد هم از او داشته باشم؛ برای اینکه ظرف او را بزرگ کنم، و ظرفیت او را بیشتر کنم؛ و برای اینکه آن شاگرد در جا نزند؛ با همان سرعت عادی خود حرکت نکند؛ و سرعت و توان او دائماً در حال شتاب گرفتن و بیشتر شدن باشد.
کار مربی خوب این نیست که در ظرف شاگرد غذا بریزد، آنهم نصف و نیمه. معلم باید کمک کند که شاگرد بتواند ظرفش را پرکند، و نه تنها ظرفش را پر کند، بلکه ظرف او را بزرگ کند. کار معلم بزرگ کردن ظرف است. وگرنه همه در همان سطح قبلی خود باقی میماندند.
فضای آموزش چند سطحی به این شکل میتواند میدانی را فراهم کند که انگیزههای شاگردان در کلاس دائماً رو به افزایش باشد، و کلاس فعال شود. و البته مربی باید بتواند مدیریت یک چنین فضایی را با توجه به اصول و خصوصیاتی که مطرح شد، انجام دهد.
*****
در مورد چند سطحی در یاداشت بعدی نیز بیشتر صحبت می کنیم. پس از آن در یادداشتهای بعدی، ان شاء الله ابعاد دیگری از ابرانگاره جدید تعلیم و تربیت را مورد بحث قرار خواهیم داد. ان شاء الله.
الحمد لله رب العالمین.
پی نوشت
[1]- این رویکرد، فقط با استفاده از کتاب درسی، حتی در مورد کلاس اول ابتدائی و فراگرفتن الفبا هم قابل اجرا است. در این مورد نگاه کنید به رویکرد آموزشی مدرسه میزان تهران، (علیاکبریان و دیگران، 92)، و نیز مستندات آموزش مربیان و بستههای سیستمی رویکرد حکمت، بسته یادگیری چند سطحی و بستههای مرتبط.
[2]- معجم الفاظ غررالحکم، ص 1105.
[3]- علم و حكمت جلد دوّم، محمّد محمّدی ری شهری، صفحه 632، الفقيه : 2 / 625 / 3214 عن ثابت بن دينار، تحف العقول : 270 / 44 وزاد فيه «وتثقيفه».
منابع
(علیاکبریان و دیگران، 92). محمدجواد علیاکبریان، حسین رحیمی، حمید دادگسترنیا؛ نگاهی بر روش میزان؛ نشر فهم، 1392.