اردوان مجیدی، خبرگزاری فارس 5/11/1401
جامعه صنعتی به کارگرانی نیاز داشت که همانند ماشینها بتوانند، بدون اعتراض و خستگی، کارهای تکراری، انبوه و همانند را انجام دهند. زندگی همانندی داشته باشند و در جامعه متراکم زندگی کنند. همه چیز باید در چارچوب قالبها و کلیشه های استاندارد و همسان قرار می گرفت.
در سلسله یادداشتهائی، به تحلیل ابعادی از تحول و چالشهای تمدن سایبری و گذار از آن میپرداختیم. این یازدهمین یادداشت از این مجموعه است.
پس از اشارهای مقدماتی به برخی ابعاد و مسائلی که در تمدن سایبری با آن مواجهیم، در مرور چند تمدن محوری گذشته که در تحلیل تمدن گذار سایبری موثر است، پس از پرداختن به دامنه جهانی تمدن اسلامی اول، در یادداشت دهم به تمدنی نوزائی در اروپا پرداختیم. در ادامه مرور گذشته تمدنی، در این یادداشت و یادداشت بعدی، سعی می کنیم نگاهی اجمالی به تمدن صنعتی و ویژگیهای ذاتی آن، داشته باشیم.
تمدن صنعتی، عصر فناوری و رسانه
اختراع ماشين بخار، الكتريسيته، تلفن، اتومبيل و مقدمات ساخت هواپيما، پيشرفتهاي فراوان در علوم پزشكي، جامعه شناسي و نيز پيشرفت در طبقه بندي دانش و شناخت ابعاد آن، سطح علم بشري را ناگهان به مقدار قابل ملاحظهاي افزايش داد.
ابزارهاي تكامل يافته،كارهاي پيچيده را انجام ميدادند، اما استفاده از آنها دشوار و پيچيده بود. لذا خودكار سازي به اين ابزارها اضافه شد و استفاده از آنها را به صورتي بسيار ساده در آورد. هر يك از ابزارها با كشيدن يك دسته يا وصل كردن يك كليد به كار ميافتاد و كنترل كار خود را خود انجام ميداد. حتي افراد بدون مهارت هم ميتوانستند با يكي دو روز آموزش، به كار با تجهيزات و ابزارها بپردازند. بتدریج اهميت مهارتهاي انساني كاسته شد. ماشينهاي خودكار، عدم مهارت انسانها را جبران ميكردند.
با توجه به تكامل ابزارهاي نسبتا پيشرفته و توليد انبوه آنها به صورتي كه در دسترس عموم قرار گرفت، نياز به سطح محدودي از دانش براي گذراندن زندگي در زندگي روزمره عموم جامعه پديد آمد. همه بايد ميتوانستند از اين ابزارها استفاده كنند، وگرنه مصرف كنندهاي براي توليدات انبوه بوجود نميآمد.
تغيير در اين تمدن سرعت بيشتري يافت. با توجه به تغيير دائمي و سريع شرايط محيطي يافتههاي پدران، ديگر براي پسران همواره معتبر نبود. آنها در دنياي ديگر و در شرايط ديگري زندگي ميكردند. در حمل و نقل فيزيكي با ايجاد وسایل نقليه سريع، جادهها و خطوط هوائي، امكان برقراري سريع ارتباط فيزيكي فراهم آمد. از طرف ديگر با ايجاد تلفن، امكان ارتباط غير حضوري و مكالمه و ارسال پيام بصورت همزمان فراهم شد. اين باعث شد كه تصميمگيريها ديگر محدود به يك روستا يا شهر نباشد و همين منجر به تمركز تصميمگيري گرديد.
رسانه ها در تمدن صنعتی با انتشار روزنامهها و مجلات و بخصوص با بوجود آمدن رسانههائي نظير راديو و تلويزيون، شكل وسيعي از انتقال اطلاعات يك به چند را فراهم نمود. رسانهها در اين تمدن، منعكس كننده مطالبي بودند كه دولتها يا صاحبان قدرت و صنايع بزرگ ميخواستند. اولا سرعت رساندن اطلاعات به پائينترين سطوح جامعه از اين طريق افزايش چشمگيري پيدا كرد، ثانيا ابزاري فراهم شد تا اطلاعاتي كه به افراد جامعه ميرسيد از اين طريق كاناليزه و فيلتر شود. اطلاعاتي از اين كانال عبور ميكرد كه صاحبان قدرت ميخواستند و در جهت اهداف و مسيري بود كه آنان انتخاب كرده بودند. رسانهها بخصوص براي القاي الگوهاي واحد و يكسان و بخصوص الگوهاي فرهنگي مورد استفاده قرار گرفتهاند.
همسانی در خدمت تمرکز
يكي از شاخصهاي مهم این تمدن، همساني است. در اين دوران همه چيزهاي همسان در كنار هم متراكم ميشوند. توليد انبوه، محصولاتي همسان را روانه بازار جامعه كرد. همه افراد به شكل استاندارد شده و همسان زندگي ميكردند. توليد انبوه با اتكاء به خصوصيت همسان سازي شكل گرفت. همه بايد غذاهاي همساني ميخوردند، مانند هم كار ميكردند، مانند هم تفريح ميكردند. حتي زمان هم همسان شد. همه در يك ساعت از خواب بر ميخواستند، در يك ساعت غذا ميخوردند و در يك ساعت به سر كار ميرفتند. در توليد انبوه، كارها هم همسان و استاندارد شد. يك كارگر مانند بقيه كارگرها ميتوانست اين كار را انجام دهد. هويت افراد در انجام كارهايشان اهميتي نداشت. همه چيز به سمت استاندارد شدن و همسان شدن بيشتر، پيش ميرفت.
و همه چيز در يك جا متمركز شد. وقتي چيزهاي همساني داشته باشيم، ميتوانيم آنها را كنار هم مجتمع كنيم. وقتي انسانهاي همساني داشته باشيم، ميتوانيم خانههاي همساني در مجتمع هاي آپارتماني به آنها بدهيم. غذاي همساني را در غذاخوريها و سلف سرويسها بدهيم. همه را در شهرهاي بزرگي در كنار هم جمع كنيم. جامعه صنعتي به دنبال بيشينه سازي و بزرگتر ساختن هر چيز بود. شهرهاي بزرگتر، ساختمانهاي بزرگتر، كارخانههاي به هم پيوسته و بزرگتر. همه اينها آرمان جامعه صنعتي بود.
مصرف و بازار
كاري كه در دورانهای قبلی در خانهها و كارگاههاي كوچك سازماندهي ميشد، در تمدن صنعتی به دليل تمركز و ايجاد كارخانهها و توليد انبوه و از رونق افتادن كارگاههاي كوچك، به محدوده كارخانههاي بزرگ كشيده شد. ديگر افراد براي خود توليد نميكردند. زيرا توليد، فردي نبود. مفهوم بازار، معادلات قبلي را در توليد براي مصرف شخصي به هم زد. همه در ساعات كار به عنوان يك كارگر خوب در توليد و در باقي ساعات، به عنوان يك مصرف كننده خوب در آمدند. ”بيشتر كار كن تا بتواني بيشتر مصرف كني“، به عنوان شعار اجتماعي در آمد.
روابط اجتماعي و سازماندهي و نهادهاي حكومتي در اين دوران، با شكلگيري ساختارهاي پيچيده بازار و توليد و مصرف، به تدريج پيچيده شد. وزارتخانه هاي مختلف شكل گرفت و سازمانهاي متعدد تو در تو ايجاد شدند. براي كنترل و هدايت اين نهادهاي پيچيده، دولتهای پیچیده شكل گرفت. اين پيچيدگي به حدي رسيد كه حتي كسي كه در راس يك سازمان يا نهاد يا دولت قرار داشت، از تمام فعاليتها و چگونگي انجام امور در محدوده تحت رياست خود خبر نداشت. با توجه به اينكه در اين تمدن همه چيز به سمت متراكم شدن پيش ميرفت، همه نهادهاي اجتماعي و حكومتي به سمت تمركز و اعمال تصميمگيري از طريق اين تمركز پيش رفتند.
بازی قدرت با قواعدی متفاوت
تصميمگيري متمركز كه در آن تصميمات اصلي توسط يك نفر گرفته شود، در مورد ساختارهاي پيچيده و نهادهاي تودرتوي تمدن صنعتی كارائي نداشت. ساختار تصميمگيري متمركز شد، اما امكان تمركز در يك فرد وجود نداشت، بلكه بايد عده بيشتري در اخذ اين تصميمات دخيل ميشدند. بايد نظامي ايجاد ميشد كه عده خاصي از افراد در يك ساختار متمركز تصميمگيري، به هدايت جامعه بپردازند. بخشي به قانونگذاري، بخشي به اجرا و هدايت امور و بخشي به ارزيابي و نظارت. داخل كردن تعداد زيادي از افراد در تصميمگيري، مهمترين مشكلي را كه پديد ميآورد بحث انتخاب بود. چه افرادي بايد در اين مجموعه تصميمگيري و هدايت قرار گيرند؟ اينجا است كه پاي دموكراسي يا مردم سالاري باز ميشد.
نكته مهم، طبق قاعده در آمدن و منسجم شدن فعاليتهاي افراد براي به دست آوردن قدرت در سطوح مختلف بالا يا پائين بود. مفهوم سياست و بازيهاي سياسي، در اين دوران شكل جديدي را به خود گرفت. با توجه به پيچيده شدن سازمانها و نهادهاي حكومتي، سعي براي به دست گرفتن قدرت تصميمگيري در محدودههاي كوچك يا بزرگ، اشكال جديدي از ساختارهاي تصميمگيري را وارد ميدان نمود. شايد بهترين حربه براي به دست گرفتن قدرت، استفاده از قدرت اذهان مردم بود. اينجا دموكراسي كه از دو هزار سال پيش در آتن و يونان قديم شكل گرفته بود، به عنوان بهترين ساختار اجتماعي براي دسترسي به اين اهداف مطرح شد. شايد به جرات بتوان گفت كه ساختار دموكراسي در تمدن صنعتی، براي حكومت مردم بر مردم شكل نگرفت. بلكه تنها به عنوان ابزاري براي به دست آوردن قدرت تصميمگيري توسط عده معدودي از افراد جامعه مورد استفاده قرار گرفت.
اين مردم سالاري به معناي دخالت تمام اقشار جامعه در تصميمگيريها نيست. بلكه آنها تنها در مرحله خاص كه قرار است براي پستهاي تصميمگيري افرادي انتخاب شوند، به تعدادي از افراد شركت كننده در اين رقابت راي ميدهند. از اين جا به بعد تصميمگيريها بر عهده عده خاصي است كه به مدت معيني زمام امور را در دست دارند. و آنها نيز معمولا هر آنچه خود بخواهند ميكنند، نه آنكه مردم ميخواستند.
صنعت خط تولید انبوه
توسعه اقتصادي و رونق بازرگاني كه از قرن پانزدهم به بعد به تدريج در اروپا شكل گرفت، نياز به توليدات بيشتر را به تدريج افزايش داد. كارخانه كشتي سازي ونيز كه به عنوان نخستين كارخانه بزرگ صنعتي جهان در قرن شانزدهم تاسيس شد، با ايجاد نظامهائي در فعاليتها و ايجاد قطعات استاندارد كشتي، و ايجاد مفهوم زنجيره و خط توليد، نگرش جديدي را شكل داد . اين اولين زمزمه آغاز انقلاب صنعتي بود.
اين دوران بخصوص با طرح ايدههاي تيلور[i] در مديريت علمي در انتهاي قرن نوزدهم، به اوج اقتدار خود رسيد. جامعه صنعتي به كارگراني نياز داشت كه همانند ماشينها بتوانند، بدون اعتراض و خستگي، كارهاي تكراري، انبوه و همانند را انجام دهند. زندگي همانندي داشته باشند و در جامعه متراكم زندگي كنند. روستائياني كه از مزارع خود به اميد زندگي بهتر و رفاه بيشتر، دل ميكندند و به كارخانهها روي ميآوردند، با عادات روستائي خود نظم كار در كارخانه را مختل ميكردند. آنها حرف شنو نبودند، طاقت انجام كارهاي تكراري را نداشتند، به وقت به صورت دقيق اهميت نميدادند و هر جور كه خود ميخواستند كار ميكردند. اينجا بود كه تمدن صنعتي به لزوم آموزش اين روستائيان پي برد. اما چه آموزشي، آموزشي كه بتواند آنها را به افراد حرف شنو و مطيع، تابع نظم زماني كارخانه، و قادر به انجام كارهاي تكراري تبديل كند.
ديگر مسئله استعداد و هوش در بين نبود. بلكه همه بايد ميتوانستند دستورالعملهائي را كه براي آنها تنظيم شده، به سهولت درك كنند. به نظامياحتياج بود كه بتواند آموزش را به صورت يك دستورالعمل مشخص، همانند آنچه در كارخانهها مرسوم بود، انجام دهد.
مدرسه در خدمت صنعت
در مدارس، يك برنامه درسي آشكار وجود داشت كه شامل حساب و تاريخ و دروس ديگر بود. اما در پشت آن، يك برنامه درسي پنهان وجود داشت كه سه درس وقت شناسي (نه به معناي مصطلح آن، بلكه به معناي زندگي كردن بر طبق وقت كليشهاي و سازگاري با كليشههاي زماني تحميلي)، اطاعت و كار تكراري طوطي وار وجود داشت. كار در كارخانه به كارگراني نياز داشت كه بخصوص در مورد كار زنجيرهاي بموقع در سركار حاضر شوند، از مقامات بالا دستور بگيرند، بي چون و چرا دستورات را اجرا كنند و غلام حلقه بگوش ماشين يا اداره باشند. آنها بايد ميتوانستند كارهاي تكراري و يكنواخت را بي چون و چرا انجام دهند.
چنين نظامي به كليشه ها و قالبهاي استاندارد نياز داشت. يك كليشه و قالب استاندارد كه در مورد مجموعه وسيعي از فراگيران اعمال شود. درسهاي استاندارد و كليشهاي و كتابهاي يكسان، مربي و شاگردان را به شكل ابزارها و كالاهائي در آورده و هويت آنها را سلب كرده و در فرایندي كارخانهاي، محصولات يكسان و يك شكل را توليد ميكرد. هويت شاگردان و فارغ التحصيلان در اينجا ديگر اهميتي نداشت. اينجا نياز به ماشينهائي بود كه بتواند دستورالعملهاي ساده يا پيچيده را بخواند و انجام دهد.
اين ديدگاه فقط محدود به كارگران نبود. متخصصان و حتي فراتر از آن, دانشمندان و محققان را هم در بر ميگرفت. هويت هيچ يك از اينها اهميت نداشت. آنچه اهميت داشت اين بود كه همه آنها بايد مراحلي خاص را در همه فعاليتهاي خود، حتي اگر يك اكتشاف علمي هم باشد طي كنند.
جعبه سياه مفهوم متداولي در طراحي است. اين اصطلاح زماني به كار ميرود كه ميخواهيم عملكرد يك زير سيستم، سيستم يا دستگاه را، بدون توجه به داخل آن مورد بررسي قرار دهيم. نگرش به يك سيستم به شكل جعبه سياه به معناي آن است كه فقط ميدانيم چه وروديهائي به اين سيستم وارد و چه خروجيهائي خارج ميشود. فكر ميكنم كار در دوران صنعتي نيز بر اساس مفهوم جعبه سياه شكل گرفت. شخص پيچي را ميگرداند، فقط چون دستور داشت كه اين كار را انجام دهد. از آنچه اتفاق ميافتاد با خبر نبود.
مسئله جعبه سياه و وارد شدن آن به صنعت اتفاقي نبود، بلكه كاملا حساب شده انجام شد. ما بايد كارهاي پيچيدهاي را كه در صنعت جديد شكل ميگرفت، به نحوي ساده ميكرديم كه افراد بتوانند با عمليات سادهاي آن را انجام دهند. چون مسئله فعاليتهاي انبوه مطرح بود، نياز به چيزي وجود داشت كه بتواند هر شخص تازه واردي را به سادگي با چگونگي انجام كار آشنا كند. اينجا مفهوم رويه[i] پديدار شده و رواج يافت. يك رويه مشخص ميكرد كه يك كار مشخص، طبق چه مراحلي و چگونه بايد انجام شود. رويه يك دستورالعمل مرحله به مرحله است كه چگونگي انجام كار را توسط عمليات ساده و ابتدائي[i] تعيين ميكند[ii]. يك رويه ميتوانست توسط هر شخصي كه معلومات مشخص و ابتدائي داشت انجام شود. شخص انجام دهنده رويه فقط بايد در سطح تعريف شده رويه، داراي اطلاعات اوليه و عمومي باشد.
همين جا بود كه آموزشهاي استاندارد و دورهها و سطوح استاندارد ايجاد شد. بايد براي انجام رويههاي مختلف كه در صنايع و تحقيقات مطرح ميشد، معلوماتي را به عنوان استاندارد تعريف ميكرديم. براي انجام شغل الف نياز به سطح فلان و براي انجام شغل ب نياز به سطح بهمان بود. اين سطحها به شكلي كه امروزه ميبينيم استاندارد شد. سيكل، ديپلم، ليسانس و دكتري و سطوح مياني هر يك از آنها. ديگر كافي بود كه هر كس كه داراي هر يك از اين سطوح استاندارد باشد، بتواند يك دستورالعمل خاص را انجام دهد. مهم نبود چه كسي با چه هويتي اين كار را انجام ميدهد. بلكه فقط مهم بود كه داراي اين سطح استاندارد باشد. ديگر معلوم بود كه اين دستورالعمل را يك شخص ديپلم يا يك مهندس الكترونيك يا يك دكتراي جامعه شناسي، ميتواند انجام دهد.
همه چيز بايد در اين دوران به شكل استاندارد و همسان در ميآمد. مدارس استاندارد و هم شكل، دروس استاندارد، برنامه درسي استاندارد، شاگرد استاندارد و فارغ التحصيل استاندارد. استاندارد ابزاري مهم براي اعمال تفكر تمدن صنعتی بود. با هر عنصري كه ميخواست خارج از استاندارد باشد، به شدت مقابله ميشد. زيرا هر عنصر خارج از استاندارد، امكان اعمال قاعده جعبه سياه را از بين ميبرد. حتي اگر اين عنصر غير استاندارد، و غير همسان با ساير عنصرها در بالاترين درجه از كيفيت بود. چنين چيزي باعث ميشد تا نيازي به درك عميق مفاهيم و مطالب توسط شاگردان وجود نداشته باشد. بيشتر به دانستههاي سطحي و عمومي نياز بود. كسب دانش از آموزش چراها به آموزش چيست ها روي آورد.
يكي از نكات جالب توجه اين دوران، آن بود كه با توجه به گسترش زمينهها و موضوعات علمي، افراد از استدلالات و ريشههاي بحث دور شدند. اينكه چرا چنين چيزي واقع ميشود، يا چرا فلان موضوع علميآنطور است، جاي خود را به اين داد كه فلان موضوع فلان طور است. ديگر كسي به علت و عوامل و ريشهها توجهي نداشت. زيرا كسي به آنها نيازي نداشت، فلسفه جعبه سياه براي همين خلق شده بود.
با پائين آوردن سطح آموزش از سطح چرائي آن به سطح چيستي، عبور از مراحل و سطوح، آموزش را به صورت يك رويه در ميآورد، و همه اشخاص را به ادامه تحصيل، در هر رشتهاي كه شد، ترغيب ميكنند. به جاي آنكه هر شخص را با توانائيها و استعدادهاي خود، به محل مناسب و سطح مناسب هدايت كند. زيرا براي اين نظام فرقي نميكرد كه چه كسي و با چه استعدادي، به چه تخصصي دست پيدا كند. اين نظام تنها به تعداد مشخصي افراد داراي تحصيلات و تخصص در هر زمينه نياز داشت. براي اين نظام كافي بود كه آمار فارغ التحصيلان مدارس و دانشكدهها در حد كفايت باشد. هويت فراگيران در اين بين نه تنها بياهميت، بلكه دردسر آفرين هم بود[i].
*****
در سلسله یادداشتهائی در مورد تمدن در گذار سایبری، به تحلیل گذشته تمدنی رسیدیم. در این یادداشت، اشارهای اجمالی به تمدن صنعتی و ویژگیهای ذاتی آن کردیم. در یادداشت بعدی، به ابعاد دیگری از ویژگیهای تمدن صنعتی خواهیم پرداخت. ان شاء الله. الحمد لله رب العالمین.
[i] – در کتاب نظام برتر (اردوان مجیدی، نظام برتر، آینده آموزش و آموزش آینده، نشر ترمه، 1380)، بخصوص در فصل نهم، به صورت مفصل تری به این ویژگیها پرداخته ایم، و مطالب مطرح شده در این یادداشت و یادداشت بعد، بعضا منتخبی از آن کتاب است.
[i] - Primitive Operation
[ii] – در مورد تعريف رويه نگاه كنيد به [Witten90] ص 365.
[i] – Procedure
[i] – F. W. Taylor
11-یادداشتهای تمدن گذار در فارس – ویژگیهای ذاتی تمدن صنعتی- بحش اول



