فراموشی دو ماموریت اصلی و حبس شدن در پیش فرضهائی معیوب
نظام تربیت دو ماموریت اصلی دارد؛ اول: تربیت و تمهید رشد همه جانبه فرزندان ما برای ایفای نقش موثر در جامعه امروز، دوم: ساختن تمدن اسلامی پیشرفته آینده. اما نظام رسمی، این ماموریتها را فراموش کرده، و بجز شعار، عملا فقط بر برخی تعالیم نظری متمرکز میشود.
چند سازوکار معیوب، پیش فرض لایتغیر نظام رسمی است. آموزش ماشینی با کتابهای درسی یکسان، بدون توجه به تفاوتهای شاگردان و شرایط محیطی، الگوی ارزیابی کور و محدود، آزمونهای با جوابهای همگرا، و بازماندن از تفکر واگرا، یک گردونه حفظ محور را ایجاد کرده است. صنعت ناسالم کنکوری نیز در این فضای گل آلود میدان یافته، و طیفی از مدارس غیر دولتی و شبه غیر دولتی نیز در آن جولان میدهند.
اقدامات حاکمیتی در درمان بیماریهای مزمن نظام تربیت، در دو طیف از تدابیر ناکارآمد خلاصه میشود. یا میخواهد با راه حلهای ساده انگارانه و اقدامات سطحی آن را حل کند. یا به بیان گزارههای کلی و زیبا در اسناد اکتفا کرده، که معلوم نیست چگونه امکان فرود آمدن در مدارس را پیدا میکنند.
در هر دو طیف این اقدامات، سازمان رسمی حاضر نیست تغییری اساسی در بافت نظام صنعتی تعلیم و تربیت بدهد.
و سازمانی با نظامی فرسوده، متمرکز، محافظه کار، لَخت و عریض، که برداشتن یک قدم کوچک در تحول، با هزینه و زمان فراوان در آن انجام میشود. اما در بافت تمدنی جدید، یک الگوی واحد، پاسخگوی نیازهای متنوع و به سرعت در حال تغییر جامعه نیست، و رویکردها و الگوهای متنوع و متعدد لازم است.

تلاشهای نوآورانه مردمی برای تحول
در این میان طیفی از فعالان دلسوز تعلیم و تربیت، به صورت خودجوش و جهادی، با جرات، پیش فرضها و شالودههای نظام صنعتی را زیرسوال برده، و بنای تعلیم و تربیت بومی نوینی را مبتنی بر مبانی معرفتی اسلامی، در قالب الگوهای متنوع، پایهریزی میکنند. الگوهائی که شالودههای نظام رسمی را به چالش کشیده، ابرانگاره (یا پارادایم) جایگزینی را به صورت عینی و عملیاتی پیشرو قرار میدهند.
گریزهائی در نظام تربیت آینده را میتوان در بافت برخی از رویکردهای مدرسهای نوآورانه لمس کرد. مدرسههایی تحولی که با هدف ترسیم پیش نمونهای از این نظام برتر طراحی و ایجاد شده اند. رویکردهائی که از جمله در آن، مفهوم شاگرد، کلاس، درس، کتاب درسی، منابع آموزشی و چیزهای دیگر تغییر ماهیت میدهد.
شاگردان و مربي در فضاي مدرسه، با مشي استاد و شاگردي زندگي ميكنند. شاگرد مطالب انتزاعي را در كاربردها و فضاي عيني (از جمله در كلاسهاي با موضوعات كاربردي، گردشهاي علمي متعدد، و غرفههاي عملي) ياد ميگيرد، و به جاي حفظ طوطيوار، بصيرت و شناخت او بصورت تدريجي افزايش مي يابد.
رويكردهائی که در آن، تربيت قرآن محور ديني و آموزش كلاسيك تركيب شده، و تلفيقي از رويكرد سنتي حوزه علميه (نه شكل جديد آن)، مدارس و دانشگاه ايجاد شده است. قرآن و تعاليم اهل بيت عليهم السلام، محور معرفت شناسي و تعليمات قرار میگیرد.
هر شاگرد به اندازه استعدادها و توانمنديهاي خودش ياد ميگيرد، و پيشرفت او به جاي سنجيده شدن با معيارهاي ثابت و با ديگران، تنها با خودش مقايسه مي شود. شاگردان کم توان در كنار شاگردان عادي و پرتوان، با هم زندگي واقعي را در يك فضاي اجتماعي تجربه كرده، و هر كدام با سرعت مناسب خود حركت كرده، و پاي همه به هم و كتاب درسي زنجير نميشود.

بستری که سلامت جسمی و روانی شاگردان، را تمهید میکند؛ به آنها اعتماد کرده، امنیت روانی و فیزیکی مناسبی را ایجاد نموده، شاگردان براي يادگيري با شوق به صورتي خودانگيخته تلاش کرده، و بطور جدی از فناوري اطلاعات بهره میبرند. و این فقط نمونههایی از تلاش ابرانگارهشکنانه مدارس تحولی متعدد است.
و البته این ابرانگارهشکنی، بی هزینه نبوده، و بعضا دشمنیهای فراوانی را به جان خریده است. از فضا سازی روانی منفی، بخشنامههای محدود کننده، تا اقدام به تعطیل. حتی برخی حمایتها، با این فشارهای روانی، در پیچ و خم اداری متوقف میشود.
رویکردهای برخی از مدارس تحولی، با ارائه الگوهاي عملي، نظامی وسیع، منسجم، با بسترهای غنی نظری، محتوائی، سیستمی و نرم افزاری، مطالبه اجتماعي براي تحول را در مدارس ديگر و در نظام رسمی ايجاد ميكنند. این رویکردها در حال حاضر با سرعت قابل توجهی در حال انتشار در مدارس متعددی در کشور و خارج از کشور، و حتی بعضا در بخشنامههای رسمی است، و به نظر میرسد به صورت جدی در شکل گیری گفتمان تحولی در فضای اجتماعی فعالان تربیت، تاثیر گذار است.

هم افزائی یک تلاش مردمی
تحول جویان مردمی، نه فقط در حیطه غنای برنامه درسی عمل میکنند، بلکه در تبیین معماری این حرکت خودسازمانده و همافزا در استفاده از ظرفیت مردمی، در تعامل با ساختارهای حاکمیتی نیز تلاش می کنند. این معماری در قالب یک راهبرد نهادی ملی، پیشنهاد و دنبال میشود. در این معماری، در یک حرکت نرم و کمچالش، از عقل و خلاقیت جمعی و توان مردم، برای تحقق الگوهای مختلف که به نیازهای متنوع جامعه جدید پاسخ دهند، در تعامل با نظام رسمی کنونی، و در چارچوب حاکمیت، استفاده میشود.
هر چند که ارائه این معماری در قالب یک سند همافزائی نهادی و اجتماعی، با سکوت اغلب حوزههای حاکمیتی، و القای نادیدن آن و بعضا تعبیر مزاحم (نظام متمرکز کنونی)، مواجه شده و البته این خارج از انتظار نبوده است. برخی از حوزههای حاکمیت، این معماری را مورد توجه قرار دادهاند. هر چند که این تلاش فعالان و آن معماری، به شدت با مقاومت بقیه سازمان رسمی مواجه است. به نظر میرسد تنها اگر اجازه داده شود، که الگوهای متنوع تربیتی، مبتنی بر یک معماری منسجم، در چارچوب راهبردی حاکمیت، همافزا شوند، تحول نهادی و در بطن جامعه، به تدریج، به نرمی و به صورت خودانگیخته اتفاق خواهد افتاد. ضمن آنکه به رسمیت شناختن این تلاش فعالان و معماری حرکت آنها، و تنظیم مقررات و معادلات تحول نظام رسمی بر این اساس، تسریع کننده آن خواهد بود.

بیرون آمدن از تنگنای تحول
تنگنای اصلی تحول نظام رسمی، متعهد نبودن به ماموریت اصلی خود، باور نکردن تغییر ابرانگاره تربیت، و استفاده نکردن از توان بالقوه جامعه برای تحول است. تا زمانی که نظام تربیت فقط خود را مامور تعلیم برخی مباحث نظری دانسته، و ساختارهائی نظیر کتاب درسی و قالب بندی اهداف آموزشی، به عنوان پیش فرضهای لایتغیر باور شده، و نظام تربیت نه تنها خود جرات تغییر آنها را نداشته باشد، بلکه اجازه هیچ تلاش خودجوشی را در این زمینه به مردم نیز ندهد، همه اقدامات تحولی به همان صنعت کنکوری ختم خواهد شد، و تحول و برچیدن کنکور شعاری بیش نخواهد بود.
تحول، بجز تلاش خودانگیخته مدارس تحولی، نیاز به اعتماد حاکمیت به مردم، و رهبری معمارانه و مدبرانه آن دارد.
الحمد لله رب العالمین.

