خلاء‌های پیروزی مطلق


اردوان مجیدی، خبرگزاری فارس، 5 تیر 1404

در اینکه ما در این مرحله از جنگ پیروز شدیم، شکی وجود ندارد. این پیروزی را به امام خامنه‌ای روحی له الفداء، شهداء، رزمندگان و ملت ایران، تبریک می‌گوئیم. اما این پیروزی نباید ما را به خود مغرور کرده، و فراموش کنیم که این پیروزی و موفقیت، هنوز محدود بوده، فعلا مطلق نیست، و خلاء‌هایی در ابعاد مختلف آن وجود دارد. شناسائی این نقاط خلاء موفقیتها، می‌تواند به کامل کردن موفقیتها در گامهای بعدی کمک کند. در این یادداشت تلاش می‌کنم سوالاتی را مطرح کنم، که در برخی از زوایای راهبردی، به آشکار شدن و تحلیل نقاط خلاء موفقیت‌مان، برای رفع آنها، کمک کند.

پیروزی آشکار و آشکارتر با همت جهادی

عملیات وعده‌های صادق 1 تا 3، نشان داد که با نصرت و عنایت الهی، جمهوری اسلامی ایران، و انقلاب اسلامی، چگونه هیبت ابرقدرت‌های قدیم، و ابرقدرت‌نمایان امروز را فرو می‌ریزد. و هر مرحله، بیش از مراحل قبل، حرکت به سمت فروپاشی رژیم صهیونیستی و شکستن هیمنه آمریکا را آشکار و تسریع کرد. در این روزها به ابعاد توانمندیهای راهبردی، نظامی و فناوری جمهوی اسلامی، و نیز ابعاد شکستهای آمریکا و رژیم صهیونیستی، به نصرت الهی، در رسانه‌های مختلف داخلی و خارجی پرداخته می‌شود. اما نباید فراموش کنیم که هنوز نقاط ضعف فراوانی در کار ما وجود دارد، و شناسائی این نقاط ضعف برای خود ما، می‌تواند به رفع آنها کمک کند.
بدیهی است که تبیین برخی از این نقاط ضعف، در رسانه، که در منظر دید دشمن نیز هست، منطقی نیست؛ بخصوص در مورد ابعاد نظامی؛ و ان شاء الله متخصصان آن حوزه به خوبی به آنها می‌پردازند. اما تبیین برخی از نقاط خلاء موفقیتمان، در حوزه‌های اجتماعی، و حکمرانی، وقتی خود دشمن نیز از آن از قبل آگاه است، و از آن بهره می‌برد، و در مورد برخی نیز اصولا کاری از دستش برنمی‌آید، بلامانع و ضروری است.
بخصوص وقتی این تبیین، به فهم موضوع و شکل‌گیری گفتمان منطقی و جهادی در جامعه، برای ارتقاء و رفع موانع کمک کند. به این موضوع مهم نیز باید توجه شود که عمده رفع این نقاط خلاء، در عهده نیروهای مسلح نیست، بلکه ساختار حاکمیت، دولت، و کل بدنه جامعه، باید یکصدا و جهادی برای رفع این نقاط خلاء تلاش کنند، تا ابعاد موفقیتهای‌مان کامل شود.

سوالات راهبردی برای تحلیل خلاء‌های موفقیت

بعد از برقراری آتش‌بس، تحلیلهای مختلفی از زوایای مختلف در مورد پیروزی ایران و شکست اسرائیل و آمریکا، چه در رسانه‌های ایرانی و ملت اسلامی، و چه در رسانه‌های وابسته به غرب، می‌شود. همچنین علاوه بر تمهیدات نظامی، اقدامات مناسبی نظیر تصویب فوری توقف همکاری با ان پی تی، توسط مجلس شورای اسلامی، توسط نظام جمهوری اسلامی ایران نیز انجام می‌شود. اما به نظر می‌رسد جمهوری اسلامی ایران با مسئله پیچیده‌ای مواجه شده، که تحلیل میزان موفقیت، و نیز تحلیل کافی یا ناکافی بودن اقدامات، به عوامل متعددی بستگی پیدا می‌کند.
قصد ندارم در این یادداشت، در حوزه مسائل راهبردی بین المللی و سیاست داخلی، اظهار نظری جامع و نتیجه‌گیری کنم (با توجه به تمرکز تخصصی‌ام در حوزه‌های دیگر)، اما احتمالا می‌توانم با تبیین برخی سوالات راهبردی، از زوایائی، به تحلیل مسائل در این حوزه، و اشاره به برخی از خلاء‌های موفقیت، کمک کنم. یکی از ابزارهای تحلیل راهبردی، سوالات و سنجه‌هائی است که می‌تواند به شفاف‌تر شدن پدیده‌ها و رفتارها کمک کند.
من نیز در اینجا تنها قصد دارم که سوالات راهبردی‌ای را مطرح کنم، که بتواند مسئله را برای تحلیل، اظهار نظر و تصمیم‌گیری، شفافتر کند، و خلاء‌های پیروزی و موفقیت ما را روشن کند. به صورتی که بتوانیم با رفع این خلاء‌ها، مراحل بعدی پیروزی را کامل‌تر کنیم. در واقع می‌توانید به این سوالات به صورت یک فهرست سنجش (چک لیست) هم نگاه کنید، که هم برای تحلیلگران و اظهارنظرکنندگان قابل استفاده است، و هم برای تصمیم‌گیرندگان و عمل کنندگان.
در سوالات برای اختصار، عبارت ”جناح متخاصم غرب“ یا ”جناح متخاصم“، به معنای همه کشورهای غربی مشارکت کننده در استعمار‌نو و فرانو، و حمایت کننده مستقیم و غیر مستقیم از تجاوز به کشورمان، به رهبری آمریکا و نماینده نظامی آنها یعنی اسرائیل، و نیز همراهی و همکاری برخی از سران کشورهای غیر غربی، نظیر برخی کشورهای عربی، خواهد بود.

سوالاتی پیش روی همه جناحها و مسئولین؛ و مردم!

قطعا عزیزانی وجود دارند که بر اساس پیش فرضهای قبلی ذهنی خود و بحثهای مطرح در رویکرد جناح سیاسی خود، از طرح این سوالات بر می‌آشوبند، و آن را سیاسی می‌دانند. اما اگر بدون پیش فرضهای ذهنی قبلی خود به سوالات فوق نگاه کنید، سوالاتی کاملا منطقی و روشن، و فارغ از جناح بندی سیاسی است. برخی جناحها و افراد، در بخشی از سوالات، و برخی دیگر در بخش دیگری از سوالات، عملکرد جناح و خود را زیر سوال می‌بینند! حالا اینکه برخی از موارد آن، علیرغم تلاشهای مسئولان محترم، پاسخ درخوری را دریافت نمی‌کند، ناشی از اشتباه بودن سوال نیست، و باید مشکل را در جای دیگری رفع کرد.
آینه چون نقش تو بنمود راست،
خود شکن آینه شکستن خطا است!
ضمن اینکه این فهرست خلاء‌ها، کامل نیست. من تنها در برخی از زمینه‌ها به تحلیل این خلاء‌ها پرداخته‌ام. قاعدتا صاحبنظران و خبرگان، می‌توانند در زوایای مختلف دیگر نیز به تحلیل این خلاء‌های موفقیت بپردازند.
سئوالات تبیین کننده خلاء‌ها را در هفت حوزه تبیین و تفکیک می‌کنم:
  • بازدارندگی
  • مذاکره
  • پیوستگی موثر به دفاع از غزه
  • وابستگی به زیرساختهای سایبری غربی
  • تحریم عمومی اقتصادی رژیم صهیونیستی
  • حفظ سرمایه اجتماعی
  • و ذکر الهی

بازدارندگی

آیا به اندازه کافی در عملکرد نظام جمهوری اسلامی ایران، برای جناح متخاصم غرب، بازدارندگی برای جلوگیری از تجاوزات بعدی ایجاد شده است؟ آیا پاسخی در حدی داده شده که جناح متخاصم، تجاوزات خود را در مراحل بعدی ادامه و گسترش و افزایش ندهند و جرات تجاوز نداشته باشند؟
آیا در کنترل شرارتهای شَرور بصورت رفتارگرایانه، عوامل بازدارنده و تغییر دهنده رفتار ایجاد شده است؟ آیا طبق اصول رفتارگرائی نظیر تداعی، شرطی‌سازی، عینی‌گرائی، خاموش‌سازی، و نظایر آن، محرکهای لازم برای شرطی‌شدن و یادگیری پایدار شَرور برای انجام رفتار صحیح در مقابل جمهوری اسلامی ایران، شکل گرفته است؟ یا او به رفتار شرورانه خود، کماکان ادامه خواهد داد؟
((به عنوان توضیح اینکه معمولا یادگیری برای کنترل رفتار در دو رویکرد شناختی و رفتاری تعریف می‌شود. در رویکرد شناختی با گفتگو، تبیین، و نیز مذاکره و معامله، تلاش به اصلاح رفتار می‌شود. اما در رویکرد رفتارگرا، عمل و واکنش عمل است که رفتارها را تغییر می‌دهد. به عنوان یک موضوع مقبول در روانشناسی، وقتی شرارتهای شرور به سطحی از شرارت برسد، اصلاح آن تقریبا با رویکردهای شناختی امکان پذیر نیست! و نیاز به رویکرد و سازوکارهای رفتارگرایانه وجود دارد.
هر چه برای یک شرور موعظه و نصیحت کنید، او به شرارتهای خود ادامه خواهد داد، مگر اینکه با سازوکارهای رفتارگرایانه، او را به رفتار مودبانه، و تداوم آن رفتار در شرایط مختلف، مجبور کنید؛ و با همین سازوکارهای رفتارگرایانه، این رفتار مودبانه را در او، تثبیت کنید. حتی در معاملات با این شرورها نیز هیچ معامله‌ای با آنها کارساز نخواهد بود، چرا که آنها اصولا به معامله و تعهدات خود پایبند نیستند (لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلی‏ خائِنَةٍ مِنهُم). در مورد جناح متخاصم غرب، و بخصوص نماینده ویژه آن یعنی اسرائیل، این موضوع کاملا روشن است که سطح شرارتهای آنها، بسیار فراتر از کاربرد رویکرد شناختی است)).
آیا نسبت به تجاوزهای موردی صهیونیستها، پس از آتش بس، واکنشهای فوری و مناسب به صورت بازدارنده انجام شده و می‌شود؟ و رویکردی ثابت برای این واکنشها تعریف شده است؟
((توضیح آنکه، طبق تجربیات قبلی، راهبرد معمول اسرائیل این است که بعد از آتش بس، با حملات موردی، حریف را به دریافت حملات عادت بدهد؛ و به تدریج سطح تحمل ضربات را افزایش داده، به نحوی حریف، برای جلوگیری از تشدید درگیری، دائما شدت ضربات بیشتری را تحمل کند و دم بر نیاورد (در واقع اسرائیل هم از همان رویکرد رفتارگرا برای تسلط بر حریف استفاده می‌کند). این رویکرد برای آن است که بتواند فضای ناامن را برای حریف تداوم ببخشد و در صورت نیاز تشدید کند.
اگر به این شرارتهای موردی پاسخ فوری و شدید داده نشود، همان می‌شود که در لبنان و سوریه شد. همین دیروز، در یک رسانه، با اشاره به جدول نقض آتش‌بس اسرائیل در جنگهای قبلی‌اش، تجاوزات دو روز گذشته را برای اسرائیل عادی می‌شمردند. اما آن رسانه متوجه این نبود که این عادی بودن تجاوزات اسرائیل، منجر به عادت کردن و واکنش نشان ندادن به او، و تشدید و تسلط تدریجی بر کشور حریف می‌شود، آنچنان که در لبنان شد! (قاعده پخته شدن قورباغه را به یاد بیاورید).
پاسخها باید در حدی شدید باشد که جرات تکرار پیدا نکند، وگرنه بازدارنده نیست. اینکه رسما اعلام می‌کنیم که ما پاسخ در خور و به اندازه دادیم و به تعداد بمبهای آنها موشک زدیم و …. دقیقا به معنای ناکافی بودن پاسخها است.
بخصوص توجه به این نکته که چگالی جمعیت رژیم صهیونیستی در شهرها و مکانها، نسبت به کشورمان، علیرغم وسعت جغرافیائی‌مان، بیشتر است، و میزان تلفات ما هم بسیار بیشتر خواهد بود. شاید قاعده العین بالعین، الانف بالانف، به ما به صراحت نشان دهد که اگر ما 600 شهید دادیم، برای حداقل بازدارندگی، باید 600 نفر از آنها تلفات بگیریم (حالا اگر هم که نخواهیم به دستور آقا که فرموده بودند اگر یکی بزنی ده تا می‌خوری، عمل کنیم؛ که متاسفانه ظاهرا به این دستور توجه نمی‌شود).
ژست منطقی بودن توسط نظام، منجر به تشویق افزایش شرارت شرور می‌شود. صبور بودن و واکنش مناسب نشان ندادن، برای حریف شرور، باعث تشدید انگیزه شرارت می‌شود)).
آیا مسئولین تصمیم گیرنده، با بدیهیات مدیریت رفتاری آشنا هستند؟

مذاکره با شیطان!

آیا ولع برخی از مسئولین به مذاکره با آمریکا در یک سال اخیر، عامل جرات یافتن جناح متخاصم غرب، برای تجاوز نظامی به ایران نبود؟ آیا این تجاوز نظامی، بخشی از بسته مذاکره با غرب (اعم از مذاکره با آمریکا و مذاکره با سه کشور اروپائی) نبود؟ و همچنان تجاوزهای نظامی بعدی، بخشی از این بسته محسوب نمی‌شود؟ آیا غرب از فشار تجاوز نظامی، علنا برای مجبور کردن ایران به تن دادن به شروط تحمیلی غرب استفاده نمی‌کند؟
و اگر مسئولین جمهوری اسلامی ایران، به توصیه‌های مکرر و اکید رهبری، مبنی بر نادرست بودن مذاکره با غرب عمل کرده بودند، و به مذاکره ولع نشان نمی‌دادند، آیا جنگ اخیر اتفاق می‌افتاد و علتی برای جنگ برای غرب وجود داشت؟ ((غرب می‌داند که با تهاجم نظامی، نمی‌تواند ایران را تسخیر کند؛ و تهاجم نظامی دراز مدت برای او هزینه‌های سنگینی خواهد داشت. تنها دلیل توجیه تهاجم نظامی کوتاه مدت، مجبور کردن ایران به تن دادن به شروط محدود کننده برای گامهای بعدی او، پای میز مذاکره است)).
آیا اکنون که هنوز دود جنگ پاک نشده و خون شهیدانش خشک نشده (که هرگز نخواهد شد)، برخی از مسئولین بلافاصله عبارت مذاکره را بکار می‌برند، و برای تدارک مراحل بعدی آن اعلام آمادگی می‌کنند، عملا ناآگاهانه، مرحله یا مراحل بعدی تجاوز نظامی را با شدت و پیچیدگی بیشتری از غرب مطالبه نمی‌کنند؟
آیا این عجیب نبود که در صحبت در مورد مذاکرات توسط مسئولین جمهوری اسلامی طی یکسال اخیر، اغلب فقط در مورد محدود کردن توان هسته‌ای کشور صحبت می‌شد، و هیچ صحبتی به آن طرف معامله، یعنی رفع تحریم و اصولا امکان یا عدم امکان رفع تحریم توسط امضاء کنندگان توافقنامه‌ها (که بارها توسط نمایندگان کنگره اعلام شد که اجازه رفع تحریم را به دولتشان نخواهند داد)، نمی‌شد؟
و آیا اینکه در یک مذاکره برای یک معامله نظیر ساخت یک ساختمان توسط پیمانکار، فقط در مورد مراحل پرداخت صحبت شود، و هیچ صحبتی در مورد مزیتها و ویژگیهای ملکی که قرار است ساخته شود، و شرایط تملک آن نشود، ناشی از ناشی‌گری خریدار محسوب نمی‌شود؟ و در نهایت با معامله‌ای مواجه نخواهیم شدکه خریدار پول را کامل پرداخت کرده، اما ساختمانی نامعلوم یا در نهایت معلوم و نامطلوب را دریافت کرده است؟

پیوستگی موثر به دفاع از غزه

آیا پاسخهای جمهوری اسلامی ایران به جناح متخاصم، به صورت کافی به صورت پیوسته با دفاع از غزه و تجاوزات اسرائیل به فلسطین، صورت گرفته است؟ به عنوان مثال در اعلام پاسخها، آیا اصلا حرفی از دفاع از مردم بی دفاع غزه زده شده است؟
آیا بیننده واکنشهای ایران، و شنونده اظهارات مسئولان ایرانی، احساس می‌کند که ایران اقدامات خود را فقط برای تعدی جناح متخاصم غرب، به حریم جمهوری اسلامی ایران انجام داده؟ یا تجاوزگر و تعدی کننده را برای تعدی به غزه نیز تنبیه می‌کند؟ آیا در انتخاب زمان پاسخگوئی و واکنشها، تناسبی با تعدی متجاوزان به غزه هم مشاهده می‌شود؟ و یا در بیانیه‌ها و اعلامیه‌های رسمی، و مصاحبه‌های مسئولین، حرفی از دفاع از غزه زده می‌شود؟
آیا نوع واکنشها و پاسخهای دفاعی و تنبیهی جمهوری اسلامی ایران، به گونه‌ای هست که اتحادی را بین جبهه مقاومت ایجاد کند؟ و در مردم و جامعه جبهه مقاومت در کشورهای مختلف، احساس فعالی نسبت به این اتحاد در واکنشها و عملیات جمهوری اسلامی، ایجاد شود؟ یا جوامع مقاومت، بعضا در درون خود، احساس می‌کنند که جمهوری اسلامی ایران، (بجز حمایت کلان، دیپلماتیک و بعضا تسلیحات نظامی ایران از جبهه مقاومت، که برای دنیا و آنها کاملا روشن است)، در حمایت نظامی هم فقط و فقط در صورتی وارد عمل می‌شود که خاک خودش مورد تجاوز مستقیم قرار گیرد؟
و پاسخ به این سوال از نظر روانی در جبهه مقاومت، چه نوع واکنش و چه نوع و چه سطحی از وحدت و انسجام معنوی و عملیاتی را ایجاد می‌کند؟ آیا حداقل در اظهار نظرهای مسئولان در هنگام جنگ دوازده روزه اخیر، نمی‌شد که هیچ اشاره‌ای به جنایات جناح متخاصم در غزه هم بشود، و حمله‌های ایران را به انتقام دو جنایت (در ایران و غزه)، ارتباط داد؟

وابستگی به زیرساختهای سایبری غربی

آیا در استفاده از بسترها، زیرساختها و سکوهای غربی، که به عنوان ابزارهای استعمار غرب محسوب می‌شوند، اشتباه نکرده‌ایم؟ آیا بسیاری از مسئولان و نهادهای اجرائی و رسانه‌ای و …. کارهای جاری خودشان را در بستر تلگرام و واتساپ و نظایر آن انجام نمی‌دهند؟ آیا مسئله این نیست که هنوز مسئولان باور نکرده‌اند که این بسترها، ابزاری برای تسلط جناح متخاصم غرب و نفوذ در بطن جزئیات زندگی و امور روزمره و امور اجرائی و حتی نظامی و رسانه‌ای کشور هستند؟
آیا در حد بسیاری از دولت‌ها و نهادهای حاکمیتی در دنیا، که استفاده از این بسترها و از جمله واتس‌اپ و اینستاگرام را برای کارکنان‌شان ممنوع کرده‌اند، به این مسئله باور داریم که این بسترها، فقط یک پیام‌رسان ساده نیستند، بلکه اطلاعات انبوهی از کاربران و روابط اجتماعی‌شان، فعالیتهایشان، شبکه ارتباطاتشان، ساختارهای کاری‌شان، ارتباطات حاکمیتی‌شان، مدیران و رهبرانشان، و نقاط ضعف و حساسشان را بدست می‌آورند، که لقمه آماده‌ای برای سرویس‌های جاسوسی، و استفاده از عملیات نظامی است؟
آیا به همین سرعت، ضربه‌های سختی که در جنگ‌ تحمیلی اخیر، و نیز لبنان و غزه، از جاسوسی و نفوذ، مبتنی بر همین داده‌ها و کاربری روزمره این سکوها بود، فراموش کرده‌ایم؟ و آیا علیرغم اینهمه اطلاعات و هشدارها در جاسوسی این بسترها، بازگشائی مجدد واتساپ، اینستاگرام و سایر بسترهای نظیر آن، با این سرعت پس از آتش بس (و نه حتی پایان جنگ) چه معنائی پیدا می‌کند؟
آیا فکر می‌کنیم که فقط در زمان عملیات نظامی و آتش متقابل دو طرف است که از این بسترها و داده‌ها استفاده می‌شود؟ آیا برای مسئولان روشن نیست که این بسترها، ماه‌ها و سال‌ها داده جمع می‌کنند، و بتدریج شبکه دانش خود را در مورد ما تکمیل می‌کنند، که سربزنگاه، از همان اطلاعات برای ترور، نفوذ و فرود آوردن ضربه‌های دردناک، نظیر آنچه در مورد ترور فرماندهان و دانشمندان‌مان اتفاق افتاد، استفاده کنند؟
آیا این بازگشایی موقت یا دائمی، فرصت طلایی دوباره‌ای به سرویس‌های جاسوسی نمی‌دهد تا نقشه‌های دقیق‌تری ترسیم کنند؟ آیا بهای این سهل‌انگاری و ساده اندیشی و اعتماد به سکوها و بسترهائی که دشمن برای ما پهن کرده را، دوباره با خون و امنیت‌مان نمی‌پردازیم؟
آیا بسیاری از سامانه‌های کشور، بر اساس عناصر و سکوهای آماده‌ای که توسط جناح متخاصم غرب ایجاد شده، و مالک بسیاری از آنها صهیونیستها هستند، ایجاد نشده است؟ و آیا وقتی از احتمال وجود دربهای مخفی در این سامانه‌ها صحبت می‌شود، برخی متولیان امور ما با خوش خیالی، احتمال استفاده از این دربهای مخفی را اندک نمی‌شمارند، و استفاده از این بسترها را ادامه نمی‌دهند؟ و آیا نفوذ از طریق همان احتمالهای اندک صورت نمی‌گیرد؟
آیا اطلاع داریم که بسیاری از سامانه‌های امنیت و حفاظتی نظیر دیواره‌های آتش(Fire wall) و شبکه‌های اختصاصی مجازی پنهان (VPN)، از سخت افزارها گرفته تا نرم افزارها، عمدتا در شرکتهای با مالکیت یا حداقل بخش عمده سهام صهیونیستی ساخته شده‌اند؟ و ما به سادگی آنها را می‌خریم و در امن سازی سامانه‌های کشور از آنها استفاده می‌کنیم؟ آیا اگر کمی جستجو کنیم، با خریدهای خارجی دولتی‌ای مواجه نمی‌شویم، که در رقابت با محصولات تولید شده داخل، محصول داخلی را کنار زده و محصول خارجی با منشاء صهیونیستی را به جای آن و با رقم بیشتر خریداری کرده است؟
آیا بالاخره پس از سالها بی توجهی و کم توجهی، متوجه ضرورت نیاز و توجه جدی و اختصاص منابع کافی به زیرساختهای بومی، از موتور جستجو گرفته تا ایجاد بسترهای تبادل اطلاعات و فناوریهای پایه در حوزه سایبری را درک کرده‌ایم؟
و آیا حتی در حوزه‌هائی که بسترهای داخلی آن را ایجاد کرده‌ایم (نظیر پیام رسانهای داخلی)، هنوز حتی در حوزه‌های اداری و رسانه‌ای‌مان، در بسترهای خارجی مشغول فعالیتم؟ (جالب این است که در سازمان یکی از سکوهای مشهور داخلی کشور که خود دارای بستر و نقش پیام رسانی است، برای تبادل پیام بین کارکنان خودشان، از یکی از پیام رسانهای خارجی استفاده می‌کنند!)

ناهار مبارزه با اسرائیل با نوشابه اسرائیلی

آیا نباید به عنوان نظام جمهوری اسلامی ایران، از خودمان خجالت بکشیم که از مبارزه با اسرائیل حرف می‌زنیم، کشورهایی که رابط اقتصادی با اسرائیل دارند را تقبیح می‌کنیم، در بسیاری از کشورهای دنیا محصولات اسرائیلی را تحریم می‌کنند، اما برخی محصولات که سهامداری صریح صهیونیستی آنها اثبات شده است، در فروشگاههای ما به راحتی و وفور فروخته می‌شود؟ (و گاه با آنکه مشابه آن محصول در کشور در چند ویژند مختلف تولید می‌شود، در مغازه‌ها بدیلی برای آن محصولات صهیونیستی پیدا نمی‌کنیم، و محصولات ایرانی، در عرصه شرکتهای توزیع کننده، جائی برای توزیع ندارند).
آیا مبارزه با اسرائیل را می‌توانیم در عین حمایت غیر مستقیم اقتصادی از اسرائیل، با هم جمع کنیم؟ و آیا وقتی حاکمیت، شعار تحریم اقتصادی اسرائیل را بدهد، ولی در عمل خودش قصد و عزمی برای تحریم کالای اسرائیلی نداشته باشد، می‌تواند انتظار از جامعه برای تحریم اسرائیل داشته باشد؟

حفظ سرمایه اجتماعی

آیا فهمیدیم که چطور شد که ملت ایران در این جنگ تحمیلی، متحد شدند؟ و افراد زیادی حتی از اپوزوسیون خارج نشین هم به دفاع از ملت و رهبری پرداختند؟ آیا بخشی از مسئولان متوجه شدند که طیفی از مردم که قبلا نسبت به نظام بی تفاوت یا حتی مخالف بودند، وقتی دیدند که نظام به صورت جدی و در عمل، از آنها، کشورشان، و هویت ملی شان دفاع می‌کند، و با شجاعت به حرفهایش عمل می‌کند، با نظام همراه شدند؟
آیا مسئولان متوجه هستند که اگر در سایر امور کشور، در حوزه‌های اجرائی، قضائی، تعلیم و تربیت، اقتصاد و نظایر آن نیز چنین عمل کنند، مردم با شدت بسیار بیشتری نسبت به گذشته، از آنها حمایت خواهند کرد؟ آیا می‌دانیم که چطور باید این اتحاد و سرمایه اجتماعی را حفظ و تداوم ببخشیم؟
و آیا متوجه هستیم که اگر مردم به ارکان اجرائی نظام احساس اعتماد بیشتری کنند،‌ حتی در موارد معنوی و اعتقادی هم همراهی بهتری خواهند کرد؟
آیا متوجه شدیم که بدون تکیه بر مردم و بسیج مردمی، و حساب کردن روی مردم، نمی‌توانیم بر دشمن فائق‌آئیم؟ و آیا معادلات خود را فقط به صورت ساختار سازمانی رسمی تعریف می‌کنیم؟ آیا مردمی‌سازی در تمام شئون نظام جمهوری اسلامی، به صورت مناسب و فعال جاری شده است؟ یا در بسیاری از زمینه‌ها، فقط شعار مردمی‌سازی را می‌دهیم، و با سازمان رسمی و اداری عمل می‌کنیم؟

و از همه مهمتر: ذکر الهی

مسئولین جمهوری اسلامی ایران، و بعضا مردم، در ذکر و تحسین قدرت نظامی‌مان، و رجز خوانی برای دشمن، چقدر اتکای به قدرت الهی و نیازمندی به درگاه او را ذکر کردند؟ آیا در اکثر موارد، فقط به قدرت سامانه‌ها و موشکهای خودمان اشاره می‌کردیم، و برای دشمنان خط و نشان می‌کشیدیم؟
آیا حواسمان بود که قدرت ما به قدرت الهی است، و اینکه پیروزی ما بدون نصرت الهی، و عنایت اهل بیت علیهم السلام دست یافنی نبود؟ و آیا پیروز شدیم، نه فقط به این دلیل که ما تجهیزات و پیشرفتهای فراوانی کرده بودیم، بلکه به این دلیل که اتکای ما به خداوند عزیز شکست‌ناپذیر بوده است؟ آیا نگران این نیستیم که بیش از حد به توانمندیهای نظامی خود ببالیم، و به آن مغرور شویم، تا با گوشمالی خداوند متعال مواجه شویم؟
وَمَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِندِ اللّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ.
الحمد لله رب العالمین.
این مطلب را نیز مطالعه کنید :  تنگناهاى اجتماعى در مكانيزاسيون و توسعه سيستم‌هاى كامپيوترى در سازمان‌ها

آثاریادداشت‌ها و مقالات رسانه‌ای

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *