اردوان مجیدی، خبرگزاری فارس، 29 خرداد 1404
میدان بازی هیجانی رسانهای، جامعه و افراد آن را هیجان زده و بیاختیار به اینسو و آنسو می کشاند. در بازی هیجانی رسانهای و اجتماعی، نقل، اظهار نظر و تحلیل بدون تحقیق، عنصر اصلی گرم نگه داشتن و گسترش میدان بازی، و گره افکنی در فهم صحیح جامعه است. رمز گشودن این گره، در علمی شدن نقل قولها و اظهارنظرها و تحلیلهای خواص، برای شکل گیری جامعهٴ علمی است، و اینکه تصدیق، تکذیب، نقل، تبعیت، متبوعیت محققانه باشد! حضرت استاد آیت الله جوادی آملی در بخشی از تفسیر سوره مبارکه حج، به این موضوع می پردازند.
نقش همه ما در چالش بازی با احساسات جامعه
این روزها با توجه به وقایع اخیر، هم فضای نقل قولها و اظهارنظرها و تحلیلها داغ است، هم فضای خبررسانی و دیدهها و شنیدهها، و هم فضای هجمه رسانهای مجددا شدت یافته، و فضاسازی کاذب و شایعه سازی، در صدر تلاش رسانه های معلوم الحال قرار گرفته است. چیزی که جامعه ما را از افتادن در دام این فضاسازی کاذب، و بازی دادن احساسات جامعه بیمه می کند، محققانه گوش دادن، محققانه نقل کردن، محققانه اظهار نظر کردن، و نیز محققانه تحلیل کردن است. چیزی که قرآن کریم در آیات متعدد، به عنوان وظایف هر انسان مسلمان شمرده است.
عامه جامعه که اغلب به این نقل قول ناعالمانه مبتلا هستند. اما گاه خواص هم به این پدیده به انحاء مختلف مبتلا میشوند. بسیاری از اظهار نظرها و تحلیلهای خواص، به این موضوع مبتلی است. و اینگونه خواص هم به خطا مبتلی می شوند؛ و دانسته یا نادانسته، به تحلیلهای هیجانی مبتلا می شوند. و وقتی خواص چنین خطا کرد، دامنه اثرات سوء این خطا، بسیار وسیعتر از خطای عامه خواهد بود. این موضوع بخصوص در مورد خواصی که مرجع و مورد تبعیت جمعی از مردم هستند، دارای نکات ظریفی است. این نکات ظریف، در فهم میدان بازی هیجانی رسانهای موثر است، و نیز رمز گرهگشایی از این بازی است.
به نظرم رسید که علاوه بر ذکر عمومی برای عامه، برای خواص هم باید مباحث تخصصیتری در این زمینه، و زمینههای مرتبط ارائه شود، و به ظرایفی که در این موضوع وجود دارد، اشاره، و بعضا تبیین و کالبد شکافی شود. به همین بهانه، در چند یادداشت، سخنانی از جلسات تفسیر حضرت استاد آیت الله جوادی آملی که خداوند ایشان را حفظ و سلامت بدارد، انتخاب کردهام. در ادامه این یادداشت، بخشی از سخنان ایشان در جلسه دوم تفسیر آیات شریفه 3 و 8 سوره مبارکه حج، ذکر می شود.
وَمِنَ النَّاسِ مَن یجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیرِ عِلْمٍ وَیتَّبِعُ کُلَّ شَیطَانٍ مَّرِیدٍ ﴿3﴾
وَمِنَ النَّاسِ مَن یجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیرِ عِلْمٍ وَلَا هُدًى وَلَا کِتَابٍ مُّنِیرٍ ﴿8﴾
5 دسته از آیات برای علمی بودن و محققانه بودن جامعه
انبیا(علیهم السلام) مخصوصاً وجود مبارك پیغمبر(علیهم الصلاة و علیهم السلام) كه آمدند، برای این بود كه جامعه را جامعهٴ علمی كنند ﴿وَیعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾. جامعهٴ علمی در تصدیق و تكذیبشان محقّقانه و عالمانهاند؛ تا چیزی برای اینها روشن نشد تصدیق نمیكنند تا چیزی برای آنها شفاف نشد تكذیب نمیكنند؛ چه امام باشد چه مأموم چه رئیس باشد چه مرئوس چه استاد باشد چه شاگرد، همگان موظّفاند در فضای علمی زندگی كنند.
یك سلسله آیات قرآن كریم است كه به بركت روایت نورانی امام صادق(سلام الله علیه) كه مرحوم كلینی نقل كرده است تكذیب و تصدیق را محدود میكند كه آن دو طایفه جداگانه باید خوانده بشود: یك طایفه میگوید تصدیقتان محقّقانه باشد یك طایفه میگوید تكذیبتان محقّقانه باشد. اینجا در سورهٴ مباركهٴ «حج» هم دو طایفه از آیات است میفرماید اگر امامی باید محقّقانه امامت كنی، مأمومی باید محقّقانه مأموم باشی، مرجعی باید محقّقانه مرجع باشی، مقلّدی باید محقّقانه مقلّد باشی.
ما الآن پنج طایفه آیات را باید داشته باشیم. طایفه اُولی میگوید جامعه اگر بخواهد متمدّنانه زندگی كند باید جامعهٴ علمی باشد و اگر نه كه زندگیاش هَمَج است ـ همان بیان نورانی امام صادق كه فرمود: «فإن عَدِموا كانوا هَمَجا»؛ «هَمج» بودن نظیر همین پشههایی كه به دنبال باد حركت میكنند ـ پس طایفهٴ اُولی این است كه نظام یك ملّت اسلامی، نظام علمی است.
طایفهٴ دوم و سوم مربوط به تصدیق و تكذیب
است، برای اینكه ما بالأخره یا چیزی را قبول داریم یا چیزی را نكول، در هر دو بخش باید محقّقانه باشد.
طایفهٴ چهارم و پنجم دربارهٴ این است كه ما اگر امامیم باید محقّقانه امام باشیم، اگر مأمومیم باید محقّقانه مأموم باشیم، اگر مرجعیم باید محقّقانه مرجع باشیم، اگر مقلّد و راجعیم باید محقّقانه راجع و مقلّد باشیم. حالا این پنج طایفه آیات را در این بخش و بخشهای دیگر قرآن كریم ملاحظه میفرمایید.
پیروی وتصدیق عالمانه درشئون مختلف زندگی
طایفهٴ اُولی كه در سورهٴ مباركهٴ «اسراء» گذشت عبارت از همان آیهٴ ﴿لاَ تَقْفُ مَا لَیسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ﴾ است كه آیهٴ 36 سورهٴ مباركهٴ «اسراء» بود؛ فرمود: ﴿وَلاَ تَقْفُ مَا لَیسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ﴾ یعنی «لا تَتْبَع»؛ بدون علم به دنبال هیچ چیزی نرو. این به یك شخص خاص خطاب نمیكند، هر مسلمانی در هر شرایطی كه باشد در هر عصر و مصر كه باشد باید محقّقانه زندگی بكند، چرا؟ چون ﴿إِنَّ الْسَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤادَ كُلُّ أُوْلئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً﴾، چون انسان اگر بیتحقیق گوش به حرف كسی داد، در قیامت این سمع مسئول است، بیتحقیق حرفی را زد زبان مسئول است، بیتحقیق مطلبی را پذیرفت فؤاد مسئول است؛ فرمود: ﴿لاَ تَقْفُ مَا لَیسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ الْسَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤادَ كُلُّ أُوْلئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً﴾. این طایفهٴ اُولی [بود كه] چون در سورهٴ مباركهٴ «اسراء» بحثش مبسوطاً گذشت دیگر اینجا بازگو نكنیم.
در سورهٴ مباركهٴ «یونس» آنجا فرمود اگر چیزی را خواستید رد كنید، تصوّر صحیح كنید تصدیق كامل داشته باشید تكذیبتان محقّقانه باشد، بعد رد كنید. آن را در سورهٴ مباركهٴ «یونس» آیهٴ 39 به این صورت فرمود: ﴿بَلْ كَذَّبُوا بِمَا لَمْ یحِیطُوا بِعِلْمِهِ﴾؛ وقتی از كفّار و تبهكاران نكوهش به عمل میآید میفرماید اینها چیزی را كه برایشان روشن نشد تكذیب میكنند [یعنی] تكذیب اینها بیجهت است، چون تكذیب بیجهت است مذمّت كردند.
استدلال امام صادق(ع) در تشکیل جامعه علمی وبرهانی
این جمعبندی طبق بیان نورانی امام صادق(سلام الله علیه) است ـ این روایت چندین بار در این بحثهای تفسیری خوانده شد و جزء غرر روایات ماست ـ حضرت فرمود: «إنّ الله سبحانه و تعالی خَصَّ» طبق بعضی از نُسَخ، «حَضَّ» طبق بعضی از نسخ، «حَصَّنَ» طبق برخی از نسخ «عباده بآیتین مِن كتابه»؛ خدای سبحان بندگان مؤمن را به دو آیه مخصوص كرد یا تحضیض و تشویق كرد یا تَحصین كرد اینها را در حِصن و دژ و قلعه راه داد، برای اینكه از این طرف بخواهند تصدیق كنند یك سیمِ خارداری جلویشان هست كه بیجا تصدیق نكنند [بلكه] اول برهان [باشد] بعد تصدیق، از آن طرف بخواهند نفی كنند، بیجا تكذیب نكنند، یك سیمِ خاردار این طرف هست [یعنی] اول برهان [باشد] بعد تكذیب.
«إنّ الله سبحانه و تعالی حَصَّن عباده»؛ بندگان را در دو حِصن و دژ كه خودش دژبان است و صاحب حِصن، تحصین كرده و در این قلعه نگه داشته، از این طرف بخواهند بروند سرشان به دیوار میخورد باید تصدیق بكنند، از آن طرف بخواهند بروند سرشان به سنگ میخورد باید برهان داشته باشند؛ تا برهان نداشته باشند حق ندارند درباره چیزی بگویند آری یا درباره چیزی بگویند نه؛ حضرت به این دو آیه استدلال كرد: یكی آیهٴ سورهٴ مباركهٴ «یونس» یكی آیهٴ سورهٴ مباركهٴ «اعراف»، آیهٴ سورهٴ «یونس» همین است فرمود: ﴿بَلْ كَذَّبُوا بِمَا لَمْ یحِیطُوا بِعِلْمِهِ﴾؛ از كفار و منافقان و تبهكارنِ دوزخی، قرآن كریم مذمّت به عمل میآورد برای اینكه اینها بیبرهان تكذیب كردند چیزی برایشان روشن نشد آمدند ـ معاذ الله ـ گفتند وحی نیست نبوّت نیست معاد نیست و مانند آن؛ این در بخش تكذیب. در بخش تصدیق هم در سورهٴ مباركهٴ «اعراف» آیهٴ 169 به این صورت است فرمود: ﴿أَلَمْ یؤْخَذْ عَلَیهِمْ مِیثَاقُ الْكِتَابِ أَن لاَیقُولُوا عَلَی اللّهِ إِلَّا الْحَقَّ﴾؛ خدا تعهّد گرفته كه در مسائل جهانبینی، دینی، اعتقادی و زندگی شما كه به دین برمیگردد، باید محقّقانه تصدیق بكنید؛ تا برای شما چیزی روشن نشد باور نكنید حرف نزنید ننویسید؛ گفتارتان، رفتارتان، كردارتان باید محقّقانه باشد در بخش اثبات. در بخش اثبات، تحقیق و پژوهش، در بخش نفی، تحقیق و پژوهش؛ جامع این دو طایفه همان آیه سورهٴ مباركهٴ اسراء است كه ﴿لاَ تَقْفُ مَا لَیسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ﴾.
مجادله بی تحقیق مستلزم تمرد شیطانی
این سه طایفه از آیات قرآن كریم [بود] كه قبلاً هم بحثش گذشت و نظام جامعه را نظام علمی میكند اما وقتی كه ریزتر شد اجتماعیتر شد [و] به پرورش و آموزههای پرورشی نزدیكتر شد، میفرماید اگر تابعی بالأخره باید محقّقانه تابع باشی [و اگر] مَتبوعی باید محقّقانه متبوع باشی.
آن را در همین آیات سورهٴ مباركهٴ «حج» كه محلّ بحث است ذكر میكند؛ در آیات سورهٴ «حج» فرمود: ﴿وَمِنَ النَّاسِ مَن یجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیرِ عِلْمٍ﴾؛ چه در اصول دین چه در فروع دین چه در اخلاقیات اسلامی چه اقتصادی اسلامی چه سیاست اسلامی چه اجتماعیات اسلامی چه حقوق اسلامی، این بدون تحقیق حرف میزند.
﴿وَمِنَ النَّاسِ مَن یجَادِلُ فِی اللَّهِ﴾ یعنی «فیما یرجع إلی الله» چه در اصول چه در فروع ﴿بِغَیرِ عِلْمٍ﴾؛ این مقلّدِ بیتحقیق، مأمومِ بیتحقیق، امّتِ بیتحقیق، تابعِ بیتحقیق است، به دلیل اینكه فرمود: ﴿وَیتَّبِعُ كُلَّ شَیطَانٍ مَّرِیدٍ﴾؛ وقتی خودش محقّق نبود به دنبال هر شیطنت متمرّدی حركت میكند [و] هر كسی او را به هر سَمت بخواهد ببرد میرود.
شیطنت كه معنایش مشخص است، «مَرِید» و «مارِد» یعنی متمرّد كه «مَرَدَة» جمع مارِد است نه جمع مُرید؛ «مَرَدَة» یعنی انسانهای متمرّد، «مارِد» هم یعنی متمرّد. در سورهٴ مباركهٴ «توبه» فرمود: ﴿وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَی النِّفَاقِ﴾ یعنی اینها متمرّدانه به سمت نفاق حركت كردند. شیطان اصولاً مَرید است مارد است متمرّد است؛ این [فرد] چون بیتحقیق دارد حركت میكند یك خلأ فكری و علمی دارد [و] هر شیطانی با شیطنت متمرّدانهٴ خود، او را به دنبال خود میكشاند لذا این میشود: ﴿یتَّبِعُ كُلَّ شَیطَانٍ مَّرِیدٍ﴾؛ این برای مقلّدِ و پیرو بیتحقیق.
عواقب تبعیت غیرمحققانه و بدون علم
در همین سورهٴ مباركهٴ «حج» فرمود: ﴿وَمِنَ النَّاسِ مَن یجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیرِ عِلْمٍ وَلاَ هُدی وَلاَ كِتَابٍ مُنِیرٍ ٭ ثَانِی عِطْفِهِ لِیضِلَّ عَن سَبِیلِ اللَّهِ﴾؛ برخی بیتحقیق سرشان را خم میكنند و عدّهای را بیجا به دنبال خود میكشانند، اینها میشوند مُضِلّ بیتحقیق [و] آنها میشوند ضالّ بیتحقیق. برای اینكه ما نه تابعِ غیر محقّق داشته باشیم نه متبوع غیر محقّق، فضای جامعه باید فضای علمی باشد (این هم طایفهٴ پنجم). طایفهٴ اُولی آن خطوط كلی را به عنوان قانون اساسی ترسیم میكند كه ﴿لاَ تَقْفُ مَا لَیسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ﴾؛ طایفهٴ دوم و سوم راجع به تصدیق و تكذیب است كه هیچ كس حق ندارد چه در نوشتن چه در گفتن چه در رفتار، تصدیق بكند بیتحقیق و تكذیب بكند بیتحقیق [و] طایفهٴ چهارم و پنجم این است كه كسی حق ندارد مرجع باشد بیتحقیق [و] كسی حق ندارد راجع و مقلّد باشد بیتحقیق، قهراً فضای جامعهٴ اسلامی، فضای معطّر و عطرآگین تحقیق و علم خواهد بود.
تبیین جدال احسن وباطل
فرمود: ﴿وَمِنَ النَّاسِ مَن یجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیرِ عِلْمٍ﴾ یعنی بیتحقیق، [آن وقت] جدال میشود جدال و مِراء باطل. آن جدال احسن آن است كه ﴿ادْعُ إِلَی سَبِیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ﴾؛ جدال احسن آن است كه محقّقانه باشد (یك)، از مقدّماتی كه هم معقول است و هم مقبول كمك گرفته بشود (دو). اگر از مقدّمهای كه مقبول طرف است ولی معقول نیست استفاده شود، میشود جدال باطل؛ سوء استفاده كردن از جهلِ طرف [و] از جهالت خود درست نیست، باید هم معقول باشد یعنی حق باشد و هم مورد قبولِ طرف باشد.
اینكه میبینید عبارت «سَلَّمْنا» در كتابها هست یعنی این مطلب از فنّ برهان میخواهد وارد دالان انتقالی جدل بشود؛ اینكه گفتند: «سَلَّمْنا» یعنی حالا داریم جَدَل میكنیم نه جدل باطل و حرام [بلكه] یعنی جدلی كه در منطق از پربركتترین رشتههای علمی است؛ یك برهان است یك خطابه است یك جدل. اگر ـ خدای ناكرده ـ كسی از ضعف طرف بخواهد استفاده كند این مقدّماتش جدلنماست و مغالطه است یا برهاننماست و مغالطه است.
این دو كار ممنوع است یعنی شاعرانه سخن گفتن كه خیالبافی باشد یا مغالطهگونه حرف زدن كه باطل باشد ممنوع است. ممكن است در تأیید بعضی از مطالب از شاعران سخن گفتن كمك گرفته بشود ولی با خیالبافی، مطلب ثابت نخواهد شد. عمده همان سه راه است: یا راه برهان یا راه خطابه یا راه جدال احسن كه مقدّماتش حق است (یك)، مورد قبول طرف است (دو)، از مسلّم بودن و پذیرشِ طرف، انسان استفاده میكند (سه)، میشود جدل.
مجادله به باطل مستلزم تبعیت از شیطان
فرمود اینها جدل میكنند ﴿بِغَیرِ عِلْمٍ﴾ یعنی جدلنماست؛ از مقدّمات معقول كمك نمیگیرند از مقبول كمك نمیگیرند. چون اینچنین است خودشان به مقصد نمیرسند، وقتی خودشان به مقصد نرسیدند در بین راه میمانند، آن گاه شیاطین اینها را اِخْتِطاف میكنند و میربایند [چون] اینها فضای ذهنشان خالی است، به دنبال كسی میگردند كه اینها را تَطمیع یا تحبیب بكند [لذا] به دنبال آن شیاطین راه میافتند: ﴿وَیتَّبِعُ كُلَّ شَیطَانٍ مَّرِیدٍ﴾. خب این شیطانِ متمرّد، سرگذشت و سرنوشت او چیست؟ سرگذشت و سرنوشت او این است كه چون او به سوء اختیار خودش باطل شد و باطلرو شد و باطلگو شد، خودش و همراهان خودش را هم مستقیماً به دوزخ میبرد: ﴿كُتِبَ عَلَیهِ أَنَّهُ مَن تَوَلاَّهُ﴾؛ كسی كه تحت ولایت شیطان باشد ﴿فَأَنَّهُ﴾ یعنی این شیطان ﴿یضِلُّهُ﴾؛ خودش بیراهه میرود، اینها را هم به بیراهه میكشاند ﴿وَیهْدِیهِ إِلَی عَذَابِ السَّعِیرِ﴾؛ اینها را میبرد به جایی كه آنجا آتشی است افروخته [كه] خودش میسوزد آنها را هم میسوزاند. این سرنوشت انسانی است كه بیتحقیق كار كرده و به دنبال این شیطنتِ شیطان دارد حركت میكند. ﴿وَمِنَ النَّاسِ مَن یجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیرِ عِلْمٍ وَیتَّبِعُ كُلَّ شَیطَانٍ مَّرِیدٍ ٭ كُتِبَ عَلَیهِ أَنَّهُ مَن تَوَلاَّهُ فَأَنَّهُ یضِلُّهُ وَیهْدِیهِ إِلَی عَذَابِ السَّعِیرِ﴾. (انتهای سخنان حضرت استاد)
در بحبوحه جنگ حقیقت با اسرائیل
و اهمیت محققانه گوش دادن، محققانه نقل کردن، محققانه اظهار نظر کردن، و نیز محققانه تحلیل کردن، در بحبوحه جنگ حقیقت با اسرائیل، چه در غزه باشد، چه در لبنان، و چه در ایران، اهمیت مضاعف پیدا می کند. این حقیقت است که با اسرائیل می جنگد! و جنگ حقیقت با ضد حقیقت، گاه به شکل حمله صهیونیستی به رسانه حقیقت، و گاه در نبرد کلام محققانه با غیر محققانه، تجلی پیدا می کند.
صوت و متن کامل این جلسه تفسیر حضرت استاد را می توانید در اینجا دریافت کنید.
الحمد لله رب العالمین.








