مدرسه: ساختن یا تخریب شخصیت؟
آیا ساختار متعارف و کنونی مدارس، کلاسهای درس، کتابهای درسی و تدریس معلمان، عملا عوامل ذکر شده برای شکل گیری مناسب شخصیت را فراهم میکند؟ آیا در بافت کنونی مدارس، شخصیت ساخته میشود یا تخریب میشود؟
آیا فضای کنونی تعامل شاگرد با کلاس و معلم، عملا شاگردان را به سمت خجالتي شدن و واهمه از دفاع از حقوق خود سوق میدهد، یا آنها را رودار تربیت میکند؟ وقتی مدرسه به شاگرد برنامه کاملا مشخص از پیش تعیین شده میدهد، و جزئیات آنچه که باید حفظ کند به او داده میشود، و دقیقا از او خواسته میشود که همان چیزی که به او داده شده را یادبگیرد و به چیزهای دیگر کار نداشته باشد (حتی اجازه نداشته باشد که اوراق بعدی کتاب خود را انجام دهد.
در یک مشاهده عینی: معلم فرزند خودم ظاهرا وقتی شاگردی در نوشتن مطالب کتاب درسی خود بیش از صفحه اعلام شده در کلاس توسط معلم جلو میرفت، حتی اگر صحیح هم نوشته بود، او را مجبور میکرد نوشتههای آن صفحه کتاب را پاک کرده و دوباره به همراه کلاس بنویسد)، در چنین فضائی آیا روحیه کاوشگری، جستجوگری، خلاقیت، پشتکار، تفکر، تدبر، شادابی، خوشبینی، قدرت برنامه ریزی و نظایر آن، به جای تقویت شدن، کشته نمیشود؟ آیا شاگردان به جای روحیه فعال، سازنده، کشف کننده و جلو برنده، روحیه ای منفعل و منتظر خوراک آماده را پیدا نمیکنند؟
آیا وقتی شاگردان را با زنگ به کلاس میفرستیم، با زنگ از کلاس بیرون میکنیم، با صف اینطرف و آنطرف میکنیم، وقت شناسی و نظم را در آنها موکول به تصمیمگیری و عوامل بیرونی نمیکنیم؟ و وقت شناسی و نظم درون زا و جوشنده را در آنها سرکوب نمیکنیم؟
آیا وقتی آنها را در تراکم زیاد در فضای یک حیاط کوچک با اسم ساعت تفریح، حبس میکنیم (که نه اجازه رفتن به کلاس دارند و نه خروج از مدرسه)، که امکان هرگونه تحرک نظیر دویدن و جست و خیز را به دلیل جمعیت زیاد و نیز برخوردهای ناظم، نداشته باشند، عزت نفس، کرامت و شادابی آنها را له و لورده نمیکنیم؟
آیا برای اینکه در این فضای پرتراکم، تغذیه اندکی را با زحمت از درون دریچه تعبیه شده در دیوار به نام بوفه(!!) در بین تزاحم و فشار سایر شاگردان خریداری کنند، آنها را ذلیل نکرده ایم، و انتظار داریم کرامت و عزت نفس در آنها شکل بگیرد؟ متاسفانه حتی کرامت یک خریدار معمولی از فروشگاهها را هم برای آنها قائل نیستیم.
آیا وقتی پرسش از شاگردان را به صورت جمعی در کلاس انجام داده، و نادانستهها و ناتوانیهای او را جلوی سایر شاگردان به رخ او میکشیم، با پرخاش با اشتباهات او جلوی دیگران برخورد میکنیم، کنار دیوار جلوی جمع او را به صورت ایستاده و شرمنده نگاه میداریم، آیا در این حال حیای او را تقویت میکنیم، یا پرده حیای او را دریده و او را برای هر عمل وقیح دیگری جری میکنیم؟
آیا وقتی او را فقط با نادانستههای خود ارزشیابی کرده، و نقاط ضعف او را به رخش میکشید، غلطهای او را میشمارید و به حجم درستهای او توجهی ندارید، و چندین برابر تشویقهای اندک، او را تحقیر میکنید، انتظار دارید که اعتماد به نفس او ارتقاء پیدا کرده، یا خود را ناتوان فرض کند و اعتماد به نفس خود را از دست بدهد؟
آیا وقتی او را با بی احترامی در کلاس یا پشت بلندگو صدا زده، از الفاظ سبک و کم ارزش استفاده کرده، و او را تحقیر میکنیم، انتظار داریم وقار، طمانیه و احترام در او نهادینه شود؟
آیا وقتی وقت خوردن نهار در صف میایستند و غذای خود را به صورت علی السویه و سهمیه بندی شده و به اندازه مشخص (مثلا با تحویل ظرفهای غذای از پیش پر شده و یک اندازه) دریافت میکنند (که برخی کمتر از حد نیاز غذا دریافت کنند، و برخی بیشتر از حد نیاز، بدون اینکه امکان انتخاب و اعلام سطح نیاز خود را داشته باشند)، و یک گوشه روی یک میز نشسته و غذای خود را خورده و میروند، قناعت، صمیمیت، معاشرت، محبت، کرامت، تعامل با دیگران و همدلی را در آنها ایجاد میکنیم؟ یا زمانی که سر سفره، مانند خانواده با همکلاسیهای خود بنشینند، به اندازه نیاز خود از دیس غذا بکشند، و دور هم بخورند، این مولفههای شخصیت در آنها شکل میگیرد؟

آیا وقتی تمام کارهای مدرسه توسط افراد دیگر انجام میشود، و شاگردان هیچ نقشی در کارهای مدرسه ای که هر روز در آن تحصیل میکنند ندارند، از نظافت مدرسه گرفته، تا خدماتی که در آن ارائه میشود، استفاده از کتابخانه، آماده کردن ساختمان و نقاشی آن، باغبانی، اداره بوفه، و حتی امور آموزشی، نسبت به زمانی که شاگردان در این امور نقش جدی داشته و کارهای مدرسه توسط خود شاگردان انجام شود، احساس مسئولیت نسبت به جامعه، مسئولیت پذیری، پشتکار، جدیت، نظم، دقت، وقت شناسی، تشریک مساعی، قانونمداری، امانت داری، حفاظت از لوازم، پاکیزگی، قدرت برنامه ریزی و بسیاری دیگر از مولفههای شخصیت آنها، به شکل بهتری شکل میگیرد؟
شخصیت له شده زیر سوء عملکرد مدرسه
آیا اینکه امروز متاسفانه بسیاری از جوانان ما پرمدعا، پر توقع، تنبل، منتظر لقمه آماده، بی اهمیت نسبت به دیگران، از زیرکار در رو، فریبکار، غیر صادق و بی خیال تربیت شده اند، ناشی از بافت نامناسب و معکوس مدارس ما نیست؟ آیا بعد از گذشت بیش از صد سال از تجربه این سبک از مدارس، و آسیبهای روانی و اجتماعی ای که بواسطه این مدارس، جامعه ما را فرا گرفته است، هنوز متوجه نشده ایم که به جای تقویت و شکل دادن شخصیت مناسب، در حال تخریب شخصیت شاگردان هستیم؟
آیا نمیدانیم که سبک برنامه درسی رسمی کنونی، به صورت ناخودآگاه یا حتی بعضا آگاهانه، طیف وسیعی از مولفههای شخصیت شاگردان را از بین برده، و حتی چیزهائی را که آنها پیش از ورود مدرسه با خود داشتند (نظیر حیا، روحیه جستجوگری و کاوشگری، علاقه به یادگیری، پشتکار، جدیت، شادابی، علاقه به داستان و شعر، علاقه به کار، علاقه به طبیعت) را از آنها میگیرد و زیر پا له میکند؟
به عنوان مثال بر خلاف تصور ما که فکر میکنیم این فقط آدم بزرگها هستند که مسائل را جدی تلقی میکنند، و کودکان جدی نیستند، آیا فراموش کرده ایم که کودکان پیش از مدرسه چقدر جدی بوده اند و موضوعات کوچک را جدی تلقی میکردند؟ طوری که از جدی گرفتن موضوعات کم اهمیت از دست آنها کلافه میشویم.
اما پس از ورود به مدرسه به آنها یاد میدهیم که موضوعات بجز آنچه که توسط معلم در مورد آن تنبیه انجام میشود، جدی نیست! دانستن یا ندانستن یک موضوع فی البداهه چیز جدی ای نیست، مگر آنکه در کتاب درسی ثبت شده باشد. صداقت مسئله جدیای نیست، چون با زیر پا گذاشتن آن میشود به چیزهای جدیای مانند نمره دست پیدا کرد.
احساس مسئولیت نسبت به جامعه و محیط اطراف و دیگران جدی نیست، چون درگیر شدن در آن فضولی، کار علیهده، بی ربط به درس و فوق برنامه و اضافی تلقی میشود. مدارس ما کودکان جدی در کودکی خود را به آدمهای بزرگ غیر جدی و بی خیال نسبت به بسیاری از چیزهای ضروری محیط اطرف خود، تبدیل میکنند، و در این جدیتزدائی استادند.
اینها فقط نمونههائی از تخریب شخصیت و دست گلهای به آب داده شده در تربیت شخصیت فرزندان ما در مدارس است. عمق فاجعه بسیار بیشتر از این حرفها است. درصد زیادی از آنچه که در مشکلات شخصیتی و اجتماعی در جامعه ما بروز میکند، و همه جامعه و حاکمیت از آن نالانند، ناشی از سوء عملکرد مدارس ما طی صده گذشته بوده است. و چه دشوار است نهادی را که در توهم خود، خود را متولی تربیت جامعه تصور میکند، متوجه کنیم که در حال انجام تربیت معکوس است.

*****
پس بافت مدارس برای تحقق تربیت مطلوب ابعاد شخصیت فرزندان ما باید چگونه باشد؟ نسبت پرورش شخصیت، به سایر اهداف آموزشی چگونه است؟ اینها سوالاتی است که در یادداشت بعدی (که آخرین یادداشت از بحث شخصیت و نیز آخرین یادداشت از بحث اهداف آموزشی است)، به آن میپردازیم. ان شاء الله.
الحمد لله رب العالمین.
پی نوشت
[1] – مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، على بن حسن طبرسى، ص ۴۶؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج ۶۷، ص ۳۰۹. (قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع كُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ لِيَرَوْا مِنْكُمُ الِاجْتِهَادَ وَ الصِّدْقَ وَ الْوَرَع – ابن ابى يعفور گويد: امام صادق عليه السّلام به من فرمود: مردم را به غير از زبانتان دعوت به دين كنيد، تا سعى و كوشش و درستى و پرهيزگارى و خويشتن دارى را از شما مشاهده كنند).