سند تحولی برای ساختن آینده؟ – قسمت دوم


اردوان مجیدی، خبرگزاری فارس، 30 تیر 1404

مأموریت دوم نظام تربیت این است که بچه‌ها نه فقط باید بتوانند در جامعه کنونی ایفای نقش کنند، بلکه جامعه آینده پیشرفته ما، و تمدن جدید را بسازند. در اینجا مدارس و نظام تربیت، به عنوان محرکها و مولدهای رشد و پیشرفت جامعه و نظام حکمرانی محسوب می‌شوند. آیا سند ترمیم یافته، شواهد مشخصی مبنی بر تغییر رویکرد برای ایفای این ماموریت را در بر دارد؟ این دومین قسمت از “طرح سوالاتی در مورد سند تحول ترمیم یافته سند تحول بنیادین آموزش و پرورش” است.

سوالاتی برای تحلیل موفقیت سند تحول سند ترمیم یافته

در قسمت قبلی،‌ از سوالاتی صحبت کردیم که در نقاط گلوگاهی راهبردی و مهم،‌ پیش روی سند تحول بنیادین آموزش و پرورش قرار دارد. توجه به این سوالات، در ارزیابی و احیانا اصلاح نهائی، می تواند به بهبود و ارتقاء و رفع این نواقص، کمک کند، و نافی زحمات و مزیتهای حاصله، نیست.
این سوالات در محورهای زیر مطرح می شود:
1. ایفای ماموریت نظام تربیت در پاسخگوئی به نیازهای کنونی جامعه،
2. ایفای ماموریت نظام تربیت در توانمندکردن جامعه برای ساختن جامعه پیشرفته آینده،
3. فهم تحول ابرانگاره نظام تربیت و تغییر معادلات حاکم بر آن،
4. فهم تحول قواعد حکمرانی در فضای تمدنی جدید،
5. دنبال کردن یک تحول نهادی و همراه ساختن جامعه با این تحول،
6. انسجام سازوکارها و تدابیر تحولی در تاروپود یک معماری منسجم،
7. اثر بخشی نهائی تحول یافته در برابر مطالبات جامعه و حاکمیت.
در قسمت قبل، به محور اول پرداختیم. در این قسمت به محور دوم می پردازیم.

سوال دوم – آیا سند به ماموریت دوم نظام تربیت پاسخ می‌دهد؟

مأموریت دوم نظام تربیت که ماموریت بزرگ‌تری است، این است که نه‌تنها بچه‌ها را برای این‌ که در جامعه کنونی ایفای نقش کنند، آماده کنیم، بلکه آن‌ها را جوری تربیت کنیم که جامعه آینده پیشرفته ما، و تمدن جدید را بسازند. آنها نه فقط باید بتوانند در جامعه کنونی ایفای نقش کنند (ماموریت اول)، بلکه باید سازندگان تمدن پیشرفته تر آینده باشند. این موضوع بارها مورد تاکید امام خامنه‌ای، روحی له الفداء، بوده است. در اینجا مدارس و نظام تربیت، به عنوان محرکها و مولدهای رشد و پیشرفت جامعه و نظام حکمرانی محسوب می‌شوند. به این ماموریت هم در بیانیه ماموریت سند، به اجمال اشاره شده است.
چنین اتفاقی بارها افتاده است. فقط به عنوان دو نمونه، می‌توان به تاسیس دارالفنون و دانشگاه تهران اشاره کرد. دارالفنون و دانشگاه تهران، نه فقط برای تربیت شاگردان برای ایفای نقش در همان جامعه آن روز، بلکه برای ساختن جامعه پیشرفته تر تاسیس شدند و تا حد قابل توجهی در این ماموریت هم موفق بودند. از اثر فارغ التحصیلان دارالفنون و دانشگاه تهران در مراحل بعدی پیشرفتهای کشور، می‌توان سطح این موفقیت را سنجید. مثالهای دیگری از این موضوع را هم می‌توان یافت.
برای این که چنین اتفاقی بیفتد، محیط و فضای مدرسه ما باید یک فضای پیشرفته‌تر و تکامل‌یافته‌تر، نه فقط از نظر فن‌آوری، بلکه از نظر فرهنگ باشد. یعنی وارد مدرسه که می‌شوید، ببینید فرهنگ پیشرفته‌تری نسبت به جامعه ما در آن حاکم است.
ولی الان مدرسه ما برعکس است. محیط مدرسه های کنونی ما بعضا سالها عقب‌تر از جامعه است. چهار‌دیواری مدرسه، آن را از جامعه ایزوله کرده، و این ایزوله کردن، نه برای فضای رشد سریعتر از جامعه، بلکه برای ایجاد محیط عقب نگه داشته شده از جامعه است.
تجربه ای که شاگردان در محیط زندگی خود می‌کنند، بسیار پیشرفته تر از تجربه ای است که از محیط مدرسه خود می‌کنند. مدرسه، بچه‌ها را در یک محیط ایزوله نگه‌داشته، برای این‌که بتواند کلیشه‌ها و سازوکارهای تدریس و برنامه درسی رسمی را، در رویکرد سنتی و قدیمی نظام تربیت، اعمال کند. اینجا بچه‌ها دارند براساس رویکردهای گذشته تربیت می‌شوند. بعد ما انتظار داریم این شاگرد که از این‌جا فارغ‌التحصیل شد، برود و جامعه آینده را بسازد!
بر عکس، مدارس ما باید طوری باشد که وقتی از جامعه یک نفر وارد مدرسه شد، احساس کند وارد محیطی شده است، که از جامعه بیرونی پیشرفته تر است. اینکه در مدرسه به شاگردان اعتماد شود، فرهنگ کار، فرهنگ کاوشگری، فرهنگ همکاری و کار‌گروهی، فرهنگ ایثار، اعتقادات و معنویات، اخلاق و رفتار حسنه، پشتکار، صبر و بردباری، رفتار جهادی، صمیمیت و …. همه فراتر از آن باشد که در جامعه متعارف وجود دارد.
در چنین حالتی است که می‌توان باور داشت که شاگردانی که در این محیط مدرسه ای تربیت می‌شوند، وقتی از مدرسه خارج شوند، می‌توانند در ارتقای جامعه خودشان و ساختن جامعه آینده، ایفای نقش جدی داشته باشند. اما به نظر می‌رسد که در حال حاضر بر عکس است! شاگردان در محیط جامعه بیرون از مدرسه، موارد عمیق تر و بهتری را از آنچه که در مدرسه اتفاق می‌افتد، تجربه می‌کنند.
اینکه با فرزندان نسل جدیدی مواجه شده ایم، که در موارد متعدد، از ایثارگری و از خودگذشتگی در دفاع از حرم جمهوری اسلامی گرفته، تا فناوری و پیشرفتهای شگفت انگیز در حوزه های فناورانه، در حال ساخت جامعه و تمدن جدید هستند، نباید ما را به خود مغرور کند که مدارس ما این نسل را تربیت کرده است.
در واقع به نظر می‌رسد، کسب این توانمندیها، چندان در محیط مدارس اتفاق نیفتاده باشد. ضمن اینکه در کنار این نسل محدود، نسل انبوهی هم که چنین ویژگیهائی ندارند، و به معضلی برای جامعه جدید مبدل شده‌اند، از مدارس فارغ التحصیل شده‌اند. به همین دلیل، شمردن ویژگیهای افراد توانمند جامعه امروز، ما را در تشخیص استیفا یا عدم استیفای ماموریت مذکور توسط نظام تربیت، فریب ندهد. تشخیص عمل به این ماموریت در محیط کنونی، و پیشرفته‌تر بودن یا عقب مانده‌تر بودن محیط نظام تربیت از جامعه، کار دشواری نیست.
و همانطور که در توضیح سوال قبل، در مورد موفقیت سند تحول بنیادین در 13 سال گذشته، برای عمل به ماموریت اول صحبت کردیم، به نظر می‌رسد در مورد ماموریت دوم نیز به طور اولی، سند موفقیتی را کسب نکرده باشد.
بیان آرمانها در قالب واژگان کلی در سند، بدون ترجمه به مأموریت‌های روشن، و بدون تعریف سازوکارهای مشخص در یک معماری منسجم، که تحقق آن آرمانها را نشان دهد، کافی و موثر نیست.
اهداف باید به‌صراحت دو مأموریت اساسی تربیت را شامل شوند و از بیان توصیفی صرف، به اهداف معمارانه تبدیل شوند.
حال آیا سند ترمیم یافته، شواهد مشخصی مبنی بر تغییر رویکرد برای ایفای این ماموریت را در بر دارد؟ حتی آیا سند اشاره موثری به آماده‌سازی و بسترسازی برای ”ساخت جامعه آینده“ کرده است؟ و تعریفی از ویژگیهای مدرسه و نظام تربیت برای تحقق آن داشته است؟
******
در قسمتهای بعدی این یادداشت، به سوالات دیگر می پردازیم.
ادامه دارد…
الحمد لله رب العالمین.

و غزه

و غزه رسوایشان کرد،‌ و نقطه عطفی در شکل گیری جهان آینده خواهد بود!
وَسَیعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَی مُنقَلَبٍ ینقَلِبُونَ.
این مطلب را نیز مطالعه کنید :  چالش تغییر پارادایم نهادی تعلیم و تربیت

آثارپروژه تحول معماری نظام آموزشی (مبنا)پروژه‌های پژوهشیپروژه‌های معماری نظام تعلیم و تربیت و برنامه درسییادداشت‌ها و مقالات رسانه‌ای

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *