نظام تربیتی متفاوت، پیش روی سند تحول! – قسمت سوم


اردوان مجیدی، خبرگزاری فارس، 2 مرداد 1404

معلمانی که قصد اجرای تک سازوکارهای رویکرد برنامه‌درسی فعال، خلاقانه و رشد دهنده را دارند، در عمل خود را در حرکت در مخالف جریان شدید گردابی برنامه‌درسی مبتنی بر نظام صنعتی کلاس رسمی می‌بینند. چرا که رویکردهای برنامه درسی فعال، در دستگاه معادلات متفاوتی نسبت به دستگاه معادلات نظام تربیت صنعتی، در ترکیب کلاس درس گرفته تا کتاب درسی، منابع آموزشی، معلم، تدریس، دوره آموزشی، فضای آموزش، و نظایر آن، قرار دارد. سوال اینجاست که سند پیشنهادی تحول ترمیم یافته آموزش و پرورش، چقدر توانسته این تغییر ماهیت را هضم کند،‌ و تحول را مبتنی بر معادلات جدید برنامه درسی، ترسیم کند؟

سوالاتی برای تحلیل موفقیت سند تحول سند ترمیم یافته

در دو قسمت قبلی،‌ از سوالاتی صحبت کردیم که در نقاط گلوگاهی راهبردی و مهم،‌ پیش روی سند تحول بنیادین آموزش و پرورش قرار دارد. توجه به این سوالات، در ارزیابی و احیانا اصلاح نهائی، می تواند به بهبود و ارتقاء و رفع این نواقص، کمک کند، و نافی زحمات و مزیتهای حاصله، نیست.
این سوالات در محورهای زیر مطرح می شود:
1. ایفای ماموریت نظام تربیت در پاسخگوئی به نیازهای کنونی جامعه، (قسمت اول)
2. ایفای ماموریت نظام تربیت در توانمندکردن جامعه برای ساختن جامعه پیشرفته آینده، (قسمت دوم)
3. فهم تحول ابرانگاره نظام تربیت و تغییر معادلات حاکم بر آن،
4. فهم تحول قواعد حکمرانی در فضای تمدنی جدید،
5. دنبال کردن یک تحول نهادی و همراه ساختن جامعه با این تحول،
6. انسجام سازوکارها و تدابیر تحولی در تاروپود یک معماری منسجم،
7. اثر بخشی نهائی تحول یافته در برابر مطالبات جامعه و حاکمیت.
در این قسمت به محور سوم می پردازیم.

سوال سوم – آیا سند در دستگاه معادلات جدید نظام تربیت ترسیم شده؟

یکی از تنگناهای برنامه ها و اسناد تحولی، حبس شدن اسناد و اغلب اقدامات در ابرانگاره (Paradigm) تعلیم و تربیت صنعتی، و باورنکردن ابرانگاره جدیدی است که در حال شکل‌گیری در تمدن نوین است.
رویکرد نهادینه شده کنونی نظام تربیت، متناسب با نظام صنعتی و متناسب با جامعه و تمدن گذشته است، و تدوین کنندگان اسناد، و برنامه ریزان اقدامات تحولی، هر چند که ابعاد این تحول را احساس می کنند، و از مولفه های تربیت در رویکرد جدید صحبت می کنند، و به آن در آرمانهای ذکر شده در اسناد اشاره می کنند، اما جرات تغییر فضای عمومی رویکرد جاری را ندارند.
در اقدامات تحولی، و از جمله نسخه اول سند تحول بنیادین، الگوی پیش فرض نظام رسمی کنونی آموزش و پرورش، از جمله ماهیت کلاس، معلم، کتاب درسی، اهداف آموزشی و …. به عنوان پیش فرض لایتغییر در نظر گرفته شده، تغییرات بر اساس همان الگوی قدیمی، در نظر گرفته شده، و تنها اقدامات سطحی در محدوده آن پیش بینی می‌شود.
هر وقت صحبت از تغییر الگو و رویکرد، و تغییر ماهیت پدیده‌هائی نظیر کلاس درس، و کتاب درسی و نظایر آن می‌شود، متولیان تحول رسمی به صورتی نگران و هراسان، از امکان‌پذیر نبودن هر گونه تغییر در آن الگو و رویکرد صحبت می‌کنند؛ هر چند به ناکارآمد بودن آن، بخصوص در شرایط تمدنی جدید، اعتراف می‌کنند.

به عبارت دیگر مشکل آن است که کسی جرات قدم گذاشتن در تغییر بافت نظام تربیت موجود را ندارد؛ در حالی که میدان تغییر کرده و جامعه درگیر نیازها و فضای دیگری شده است. قواعد و معادلات تعیین کننده میدان تغییر کرده، و این قواعد و معادلات، در میدان جدید تمدن رایافضا، و تمدن اسلامی در حال شکل‌گیری، دیگر اعتبار ندارد؛ اما متولیان نظام رسمی، با همان قواعد میدان گذشته برای این تحول تلاش می‌کنند.

برنامه درسی فعال اکتشافی، در مقابل برنامه درسی صنعتی

آنچنانکه در بافت قبلی، کتابهای درسی همگرا، که دقیقا محتوای کاملا مشخص و از قبل تعیین شده‌ای را برای یادگیری به شاگردان دیکته می‌کرد، و شاگردان را به تفکر همگرا، در یافته های کاملا مشخص و از پیش تعیین شده سوق می‌داد، در فضای تمدنی جدید، نیاز به یادگیری با منابع آموزشی متنوع، آنهم با رویکردی واگرا دارد، که رویکرد اکتشافی، و تفکر واگرا را در شاگردان تقویت و تربیت کند، که بتوانند با مسائل متنوع پیش‌رو که از پیش مشخص نیست، به صورت خلاقانه برخورد کنند، و راه حل مسائل نامشخص از قبل را ابداع کنند.
کلاسهای درسی رو به تخته سنتی، که تحکم معلم و شنونده بودن شاگردان را تمهید می‌کرد، تبدیل به محیطهای کارگاهی و کلاسهای متنوع فعال نظیر استودیوهای یادگیری می‌شود. و ساختمانهای مدرسه با بافت راهرو و سلول، به فضاهای فعال و خلاق و متنوع در محیطی اجتماعی و تعاملی تبدیل می‌شود.
و مدارس سنتی قبل که شاگردان را به صورت انفرادی درگیر کار و فعالیتهای یادگیری کرده، و روحیه کار انفرادی را در آنها تقویت می‌کرد، در فضای جدید به کارگروهی شاگردان، در تعامل با مربی خود، برای شکل‌گیری یک یادگیری جمعی سوق پیدا می کند. معلم از نقش سخنران، و شاگردان در نقش دانش – آموز، به مربی در نقش راهنما و تسهیلگر، در فضای استاد و شاگردی (منتورینگMentoring و کوچینگCoaching ) تغییر نقش می‌دهند.
برنامه‌درسی با رویکرد یادگیری منفعل و دستورالعملی و با تاکید بر حافظه‌محوری، به برنامه‌درسی فعال و اکتشافی با رویکردهای رشد خلاقیت در شاگردان تبدیل می‌شود. و ارزشیابی نتیجه‌گرا، نمره‌مدار، رتبه‌گذار و مقایسه‌گر کنونی، به ارزشیابی رشد و فرایند یادگیری تبدیل می‌شود. و یادگیری با انگیزش فشار و نمره، به یادگیری خودانگیخته و خودفراگیری سوق پیدا می‌کند.

تغییر بافت یکپارچه برنامه درسی، و نه شعارها و تک سازوکارهای تحولی!

نکته مهم در این است که این تغییر رویکرد برنامه‌درسی، نه با شعار دادن و اجرا کردن چند نمایش یادگیری خلاق در مدرسه، و چند دستورالعمل ظاهری، محقق نمی‌شود، و نیازمند تغییر بافت یکپارچه برنامه‌درسی، از اهداف تا ارزشیابی است، و نیاز به ایجاد دستگاه معادلات جدیدی در برنامه درسی تحول‌یافته است.
مسئله این است که در تمام اسناد تحولی، تقریبا بلااستثناء، به همه ابعاد رویکرد مطلوب و آرمانی برنامه درسی اشاره می‌شود، و تک سازوکارهائی را برای آنها ارائه می‌کند، اما ساختار کلی برنامه درسی، مبتنی بر معادلات نظام قبلی صنعتی می‌گردد.

حرکت مخالف جریان گرداب

معلمانی که قصد اجرای تک سازوکارهای رویکرد برنامه‌درسی فعال، خلاقانه و رشد دهنده را در خلال برنامه‌درسی رسمی دارند، خود را در حرکت در مخالف جریان شدید گردابی برنامه‌درسی مبتنی بر نظام صنعتی کلاس رسمی و کتابهای درسی و خرده اهداف آموزشی، و آزمونهای یکپارچه و بودجه بندی درسی و حجم انبوه مطالب مختلف که بجز حفظ، راهی برای یادگیری در سال تحصیلی نمی‌گذارد، می‌بینند، و اغلب بعد از مدتی مجبور به همراه شدن با جریان و فرورفتن در عمق گرداب برنامه‌درسی صنعتی می‌شوند، و از تلاش و آرمانهای آنها برای تحقق یادگیری فعال و اکتشافی، جز هاله کمرنگی باقی نمی‌ماند.

سوال پیش روی سند ترمیم یافته!

این واقعیت غیر قابل انکاری است که در تمدن جدید، با توجه به ویژگیهای جامعه، نهادها، بسترها، سازوکارها و پدیده‌های شکل گرفته در آن، ماهیت کلاس درس، کتاب درسی، منابع آموزشی، معلم، برنامه‌درسی، اهداف آموزشی، تدریس، دوره آموزشی، فضای آموزش، دوران تحصیل و نظایر آن، و فرایندهای تربیت و سازوکارهای آن، و قواعد و معادلات حاکم بر آنها، تغییر کرده است.
حال سوال پیش رو این است که آیا سند ترمیم یافته، به نحو موثری، دستگاه معادلات جدید تربیت را فهم کرده، و ساختار نظام تربیت را متناسب با معادلات ابرانگاره جدید تبیین کرده است؟
******
در قسمتهای بعدی این یادداشت، به سوالات دیگر می پردازیم.
ادامه دارد…
الحمد لله رب العالمین.

و چشمایشان را بر غزه، با حداقل انسانیت خود بسته اند!

غزه عقلانیت جامعه بشری را زیر و رو می کند! پیش از این تصور می کردند که جوامعی عقلانی و متمدن هستند.
این مطلب را نیز مطالعه کنید :  گواهینامه های یادگیری: سازوکاری برای یادگیری با خود تنظیمی و سرعت حرکت مستقل مبتنی بر توان شاگرد

آثارپروژه تحول معماری نظام آموزشی (مبنا)پروژه‌های معماری نظام تعلیم و تربیت و برنامه درسییادداشت‌ها و مقالات رسانه‌ای

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *