وبینار هفتم تحول نهادی: تمرکز زدائی در چالش صاحبنظران


سلسله وبینارهای “تحلیل معماری تحول نهادی نظام تعلیم و تربیت” و برنامه پیشنهادی دولت سیزدهم – جلسه هفتم: تمرکز زدائی در چالش صاحبنظران، 1400/6/16

تحول نظام تعلیم و تربیت، در صورتی به صورت مطلوب و موفق انجام می شود، که اولا به صورت نهادینه شده در بافت جامعه رخ دهد، و جامعه و حاکمیت، توما به صورت تمام قد پای این تحول بایستند.  ثانیا در تبیین و اجرای این تحول، بر نقاط گلوگاهی که اثرات چندجانبه و تشدید کننده‌ای را بر نقاط دیگر این نظام دارد، متمرکز شده، و بیشترین انرژی را بر این نقاط صرف کنیم، تا بیشترین پیامدهای مطلوب را بدست آوریم.

در سلسله نشستهائی که توسط پنجره تربیت فارس برگزار می شود، با حضور و گفتگوی صاحبنظران برجسته این حوزه، به تحلیل این عوامل پرداخته، و برنامه پیشنهادی به دولت سیزدهم در حوزه نظام تعلیم و تربیت را مبتنی بر آن، تبیین می کنیم. ان شاء الله.

 

در جلسه اول تا ششم، در تبیین چکیده این موضوع، به شناخت مولفه های گلوگاهی، و ارتباط آنها با هم در یک زنجیره علت و معلولی، و پس از آن محورهای تحول در چهارلایه پرداخته شد. پس از آن به تبیین اقداماتی که به صورت عملیاتی می تواند تحقق این محورها و حرکت زنجیره‌ای علت و معلولی را تمهید کند، در 5 نقطه شناسائی شده محوری تحول در جلسه سوم تا پنجم پرداختیم. بحث جلسه ششم به موضوع تمرکز زدائی اختصاص داشت، و مدلی برای تحقق عملیاتی آن ارائه شد.

در جلسه هفتم که سه شنبه، 16 شهریور 1400 ؛ ساعت 17 الی 19 برگزار شد، بحث در مورد اقدامات مذکور در چگونگی عملیاتی تمرکز زدائی با صاحبنظران ادامه پیدا کرد.

 

خلاصه مباحث مطرح شده

در ابتدای جلسه برای یادآوری، مرور اجمالی مباحث جلسه گذشته و رویکرد تمرکز زدائی که در جلسه قبل به آن اشاره شد، توسط آقای اردوان مجیدی مطرح شد.

ادامه بحث توسط صاحبنظران

* آقای مهندس رستمی

این الگو که ارائه شد، مبتنی بر این مفروض است، که سازمان حاکمیتی ما دارد کار ماموریت تصدی خدمت را خودش را انجام می دهد. یعنی تمرکز زدائی را بر این اساس تعریف می کنید.

متاسفانه حاکمیت در کشور ما در تمام نظامهای کلانی که دارد راهبری می کند، نقش حکمرانی را که اختصاصی خودش است، با آن ویژگیها و شایستگی های مورد انتظار ایفا نمی کند. آن نقشها متنوع است. بعضی ها مختص خود حاکمیت است. بعضی قابل توزیع است، حتی در سطح حکمرانی اش.

اگر در میدان تعلیم و تربیت قائل به توزیع هستید، الگوهای ارزیابی شما در حوزه های مختلف از ارزشیابی منابع انسانی و شایستگی ها به صورت توزیع شده وجود داشته باشد. وظیفه تخصصی حکمرانی یک جاهائی متمرکز است، و یک جاهائی توزیع شده است. چه مراکزی می توانند کادر تربیت کنند؟ چه مراکزی می توانند محتوی را ارزیابی کنند؟ اینها باید دست حاکمیت باشند، اما باید سازوکار این کار باید به صورت یک سازوکار اعتبار بخشی و رتبه بندی اعمال شود که سازوکار مشخصی برای آن در چارچوب تعریف شده دولت وجود داشته باشد. به عبارت دیگر بخشی به صورت متمرکز و بخشی به صورت توزیع شده باید اتفاق بیافتد.

اما اینکه سیاستها و جهت گیریها چه باشد، نقش محوری است و نمی تواند حاکمیت آن را توزیع کند و به افراد واگذار کند. شاید  نقشهای 17-18 گانه ای را بتوانیم برای حکمرانی بشماریم. نظیر سیاست پژوهشی و راهبرد نگاری ….. تا تصدی.

این الگو که ارائه شده باید در نقشهای حکمرانی و اینکه درکدامیک باید خودش آن را اجرا کند، و در کدامیک می تواند تفویض کند، باید تکلیف را روشن کند.

* آقای دکتر حسنی

انعطاف دادن به سیستم و تمرکز زدائی یک مسئله مهم است.

در حوزه اقتصاد یا بهداشت یا حوزه فرهنگ ممکن است مسئله توزیع آن متفاوت باشد.

اما در آموزش و پرورش قانون اساسی آموزش را بر عهده دولت گذاشته است. تامین منابع آموزش باید توسط دولت انجام شود.

جنس تعلیم و تربیت جوری است که این اتفاق توسط حاکمیت بیافتد.

الگوی آموزشی باید با بافت حاکمیت و جامعه تطابق داشته باشد.

تکلیف این تمرکز زدائی با زیرساختهای آن باید مشخص شود.

در تفکر نئولیبرالیست هم همین است که این را کاملا واگذار می کند.

بعضی می گویند بگذارید تمایلات مردم و والدین مشخص کند که چه آموزشی در مدارس باید ایجاد شود.

اما مسئله این است که عدالت آموزشی چگونه باید حفظ شود؟

حتی به نظر من استفسار از شورای نگهبان در اینکه گفتند اینکه دولت هزینه آموزش را باید بدهد، نمی تواند مانع این بشود که مردم هم در تامین هزینه های آموزش مشارکت کنند، به نظر من نظر اشتباهی بوده است.

اینها آرزومندانه است که میدانهای زیرساختی داشته باشیم. اما اگر نتوانیم عدالت آموزشی را حل و فصل کنیم به جائی نمی رسیم.

* خانم دکتر برادران

باید بپذیریم که هیچ طرحی کامل نیست. و ما باید بررسی و آزمون و خطا و اجرا و ارزشیابی مداوم کنیم. ایستادن و درجا زدن کار درستی نیست.

با بررسی کارهای دیگران و تجربه های جهانی باید ببینیم چه کنیم.

قطعا مدرسه تصمیم ساز بهتر از مدارس مجری و علیل و منفعل است. وقتی مدرسه تصمیم ساز می شود، خود مدرسه یک مجموعه حرفه ای است. و قطعا سیستم حرفه ای بهتر عمل می کند. اگر به مدرسه به عنوان یک مجموعه حرفه ای نگاه کنیم، می توانیم تصمیم سازی را در آن محقق کنیم.

در مدرسه- محوری، اشتراک اهداف وجود. ولی پشتوانه نظری باید ساخته شود. و پشتوانه نظری زمانی ساخته می شود که ما وارد عمل شویم، و روی آن فکر کنیم.

ما طیفی از تمرکز زدائی داریم. ما اگر به این طیف درست توجه کنیم، می توانیم درست فهم کنیم که کجای این طیف باید وارد شویم. از واگذاری تا خصوصی سازی می تواند.

باید مشخص در چه نقطه ای از طیف تمرکز زدائی وارد شویم. در کدامیک از نقاط می توانیم تمرکز زدائی کنیم، از شیوه ثبت نام گرفته تا تولید محتوی و انتخاب محتوی؟

تمام این مولفه ها را باید خوب بشناسیم.

در هیچ کشوری تمرکز زدائی رخ نداده مگر اینکه با مخالفت  مواجه می شود. و ما نباید از این مخالفت بترسیم و باید وارد کار شویم و اصلاح کنیم.

مشارکت و فرهنگ مشارکت در این موضوع خیلی مهم است. مشارکت گرائی می تواند خیلی توانمند افزائی کند و نگرانی ها را کاهش بدهد.

در همه این حرکتها، پاسخگوئی دولت هیچ وقت حذف نمی شود. در حذف تمرکز، کار دولت دشوارتر می شود. این به معنای آنکه دولت راحت تر می شود نیست.

به عنوان جمع بندی باید مشخص شود که در چه زمینه هائی تمرکز زدائی کنیم و چگونه تمرکز کنیم.

یک موضوع مهم اینکه باید نهادهای قدرتمند ایجاد کنیم. نهادهای خبره که مطالبه گری انجام دهند.

 

* آقای سلمان آذری

پیشنهاد این است که این مدل را حتی الامکان نزدیک به سند تحول کنیم، که افراد بپذیرند.

در مورد اینکه اهداف آموزش راهبردی چطور اعمال شود، در ساحتهای 6 گانه،  یازده حوزه یادگیری تعریف می کنند، که خیلی از آن ساحتها دور می شوند. ساحتهای 6 گانه هم از سیاستهای ابلاغی مقام رهبری فاصله می گیرد. مسئله این است که هر چه وارد سطح کتابهای درسی می شویم، اهداف از آن اهداف کلان فاصله می گیرد. و سواد که در کل حوزه های یادگیری باید مابه ازاء پیدا کند، ولی الان فقط سواد در حوزه ادبیات دیده می شود.

 

* آقای حشمتی

آقای دکتر حسنی 6 سطح آزاد سازی برنامه درسی را مطرح کردند. تمام کارهائی که است که ستاد آموزش و پرورش و علم آموزش و پرورش تعریف می کند، و انجام می دهد، ذیل برنامه درسی آن را تعریف می کنیم. چرا این 6 سطح اجرا نمی شوند؟ در صورتی که ما این پتانسیل را داریم.

مثال مدرسه مفید را بزنم. مجموعه مفید یک مجموعه دولتی بود، ولی آن را مجبور کردند که غیر دولتی شود، و استدلالشان این بود که شما در این مدرسه کارهائی می کنید که در چهارچوب مدارس دولتی نمی گنجد. آن موقع غیر دولتی شدن به عنوان یک فرصت برای حاکمیت بود برای توزیع اختیار و خلاقیت، و اینکه بتواند عدالت را اجرا کند. اما دولت نتوانست از آن درست استفاده کند. هر پدیده ای را باید در فضای خودش و از خواستگاه و تاریخ و جغرافیای رخداد آن ببینیم، که بتوانیم آن را درست فهم کنیم.

الان یک زاویه انحرافی ایجاد شده است که همه ما مخالف آن هستیم. چرا؟ به خاطر همین نگاه متمرکز! ما چون این پتانسیل را نداشتیم که این جریان را مدیریت کنیم، این اتفاق افتاد. به نظر من الان هم تمام بحث برنامه درسی در کتاب درسی متمرکز می شود. اما کتاب درسی کجای برنامه درسی قرار دارد؟ کتاب درسی در اسناد ما کجا جا دارد؟ وقتی ساده ترین مباحث برنامه درسی را نگاه می کنیم، چهار مرحله را تعریف می کند. مرحله هدف (همان چیزی که حاکمیت می تواند تعیین و ارزش گذاری کند)، محتوی، راهبرد و ارزشیابی. ما محتوای یادگیری داریم که سرفصلها باید داده شود؟

منی که در سازمان پژوهش بودم، چه تفاوتی با همکاری که در مدرسه است دارم؟ من می توانم موقعیت یادگیری را فراهم کنم. من از خانم دکتر احمدی یادگرفته ام که ”کتاب درسی موقعیت یا فرصت یادگیری است“. همکار بنده در مدرسه آن موضوع را جور دیگری ارائه می دهد. چرا من اصرار دارم که اینگونه باشد؟

حاکمیت نگران این موضوع است. زمانی که می گوئیم مدارس غیر دولتی، به واسطه پتانسیلی که دارند، و توانمندی ای که در تربیت نیروی انسانی خودشان دارند، به این موضوع ورود پیدا می کنند، حاکمیت مانع می شود، برچسب می زند.

حاکمیت به جای آنکه سطح بندی این 6 سطح آزادی را مشخص کند، جلوی آن را می گیرد. 6 سطحی که در سند آمده است، همان نکته ای که خانم دکتر برادران در مورد مشارکت اشاره می کنند، در سند آمده است. مشارکت کلا در حاکمیت نظام آموزشی ما تعطیل است. 10 سال پیش هم این موضوع را در مجله رشد منعکس کردیم.

گروههای آموزشی یکی از بهترین جایگاههای مشارکت است؛ اما تعطیل شده است. خانم دکتر برادران الان اتحادیه معلمان را مطرح می کنند. گروههای آموزشی جائی بود که می توانست نوآوری را داشته باشد، جامعه نخبگانی را داشته باشد. اما آن را ضعیف کردند. چه کسی آن را ضعیف کرد؟ خود حاکمیت! بیش از حاکمیت هیچ کس نمی تواند اینطور به بدنه نحیف آموزش ضربه بزند.

مدارس غیر دولتی راه افتادند که خودشان بتوانند خودشان را تامین کنند. از منظر عدالت که دکتر حسنی می فرمایند، که آن سقفی را که می خواست دولت به اینها بدهد، برود در جای دیگری هزینه بشود. و به این دلیل مجوزها داده شد. اما ما چون شتابزده عمل کردیم، سیاستگذاری مناسبی نداشتیم، بر اساس این نگاه تقلیلگرایانه، که همیشه مشکل آموزش و پرورش بوده است، باعث شد که نتوانیم به این هدف برسیم. حاکمیت آمد در این جا موضع گرفت.

آقای دکتر امانی وقتی موضوع کلاس معکوس مطرح شد، وقتی من گفتم موسسه های دیگر دارند ورود پیدا می کنند، ما کاری بکنیم، ایشان با نگاه بازی که داشتند، گفتند که “به نظر من باید بگذاریم همه وارد شوند؛ چه اشکالی دارد؟ آنها هم وارد می شوند، ما هم وارد می شویم، مخاطب ما بر اساس شرایط ارائه ای که می دهیم، کاربر پسند بودن برنامه، قابل دسترس بودن برنامه، انتخاب می کند”. این نگاه خیلی مهم است.

به نظر من حاکمیت به مسئله مشارکت نگرانی ای دارد. حتی به سندی که تنظیم شده است را در حالی که می تواند با نگاه پایلوت جلو برود، اما انجام نمی شود.

من می خواهم شاخصی بدهم، که آقای دکتر حسنی می توانند نظرشان را بفرمایند، بحث چند تالیفی که مطرح می شود، ان قلتهای فراوان می آورند.  من الان این قابلیت را دارم، تحدی می کنم، من می توانم برنامه درسی تربیت اخلاقی دینی را بنویسم؛ بر اساس تجربه های زیسته ای که داریم. 40 سال تجربه داریم. تجربه در محیط عمل هم داریم. چرا من را مجبور می کنند و به من اجازه نمی دهند و من را محدود می کنند که حتما باید این کتاب باشد؛ و آزمون باید باشد، و حتی ساعت امتحان من را مشخص می کنند. این نگرانی حاکمیت است.

ما اعلام کردیم که ما نیاز به تعطیلی زیادی نداریم. و این تعطیلی که قبل از امتحانات خرداد داده می شود، باعث تنبلی بچه های ما می شود. اجازه بدهید که ما برنامه درسی خودمان را تا 12 خرداد بیاوریم. متاسفانه این اجازه را نمی دهند. و برای اینکه بتوانند محدودمان کنند، آزمون مشترک می گذارند.

به نظر من مسئله ای که دغدغه آقای مجیدی هست و همیشه هم به این موضوع می پردازند، و خودشان هم یکی از قربانیان همین نگاه بوده اند، این هست که هدفی را که ما همه به دنبال آن هستیم، بر اساس شاخص این هدف اندازه گیری کنند و بگویند آیا این مدرسه و این مجموعه رفت یا نرفت. اما آموزش و پرورش می خواهد در حیطه همه مسائل می خواهد مداخله بکند. و نه استطاعتش را دارد، و نه ابزارش را دارد.

 

* آقای دکتر حسنی

مفهوم مشارکت! ما به مشارکت نیاز داریم نه خصوصی سازی است. گاهی اوقات مشارکت را به خصوصی سازی فرو می کاهیم. حاکمیت تمامیت خواه است. ما سطوح شش گانه برنامه درسی را داشتیم. قبل از آن چند تالیفی را داشتیم. ولی چرا دولت اجازه نمی دهد؟ الگوی شما در این فضای حاکمیت، آرزومندانه است. حاکمیت اجازه اجرای آن را نمی دهد! یک سازمان نظام معلمی را یک وزیر به عنوان غول چراغ تعبیر می کرد. حتی کمیسیون مجلس آن را رد کرد. وگرنه ما در مبانی نظری سند، اصل وحدت در کثرت و کثرت در وحدت داریم. حتی ما در سالهای اخیر برنامه درسی ویژه مدرس (بوم) را تعریف کرده اند. نمی دانم چرا اینها نمی گیرد؟

 

* خانم دکتر برادران

شما فکر نمی کنید که این بدلیل سیاسی شدن مدرسه و سیاست زده شدن است؟

 

* آقای مهندسی رستمی

این فهرست 17-18 گانه نقشهای حاکمیت در حکمرانی را ان شاء الله در جلسه دیگری مطرح می کنیم.

ما در مقام طراحی وقتی می خواهیم توزیع کنیم، همه جا خراب می کنیم. چون سازه های آن را درست ایجاد نمی کنیم.

وقتی بحث عدالت مطرح می شود، با توجه به اتفاقاتی که افتاده است، مدارس غیر انتفاعی، افراد برخوردارتر، تعلیم و تربیت ویژه تری دارند. ولی این فقط از بعد اقتصادی است. دهها بعد دیگر می تواند داشته باشد. ما هرگز نیامدیم مدارس را از بعدهای دیگر مورد سنجش قرار دهیم.  ما نیامدیم سازوکارهای مکملی نظیر بیمه حمایتی و بسته های حمایتی یا نظایر آن جوری ایجاد کنیم که توزیع منجر به عدم عدالت نشود، تا بتوانیم در آرامشی که از عدالت برقرار می شود، از خلاقیتهای توزیع استفاده کنیم.

در مقام طراحی باید ما به ازاء دستاوردهای آن مشخص شود.

آقای دکتر حسنی گفتند چرا حاکمیت تمرکز گرا است؟ یک وزیری می گفت برای اینکه حاکمیت، حکمرانی را بلد نیست! چون آن کارها را بلد نیست، مجبور است بیاید در حوزه تصدی گری! اگر حاکم ساختار های مناسب را درست ایجاد کند، حتما خودش تصدی را واگذار می کند. ما آرزوی خود را در مورد رسیدن به دولت نخبه مبتنی بر مبانی انقلاب اسلامی مطرح می کنیم.

اینکه می گوئیم مسئله سیاسی است، چون می خواهیم از تبیین واقعیت فرار کنیم، مسئله اصلی اما این است که بلد نیست و توانمند نیست.

یا سازوکارهایش را ایجاد نکرده ایم. مثلا سازوکار داوری در واگذاری حکمرانی توزیع اختیار در حوزه رسانه های فراگیر در صدا و سیما را ایجاد نکرده ایم. بعد چون همین سازوکار وجود ندارد، گیر می کنیم.

نکته دیگر در تعیین اهداف کلان آموزش تعیین کردن که از آن صحبت شد، اهداف در حوزه فرد است و هم در حوزه اجتماع و نیز اصول و ارزشها باید مشخص شود. راهبردهایمان باید مشخص شود. مثلا در مسئله بیانیه گام دوم انقلاب، آموزش و پرورش ما برای جامعه سازی و تمدن سازی، اهدافش و راهبردهایش چیست. سازوکارهای ارائه خدمت در حکمرانی باید طراحی و معماری شود. این معماری توزیع شده به انواع و اقسام سازوکارها نیاز دارد، که بتواند آن توزیع شدگی را خوب ایجاد و پشتیبانی کند.

هم تمرکز در پشتیبانی داده واطلاعات و هم حوزه اهداف از تمرکز قابل حذف از حاکمیت نیست. در بعضی از نقشهای حاکمیت، قابل حذف نیست.

ولی مسئله این است که در جاهائی ما تجربه های خوبی در حوزه تمرکز زدائی مثلا در عملیات نظامی و سیاست داریم، مثلا در مبارزه با داعش، و آن عدم تمرکز مشکلی را در حاکمیت ایجاد نکرده است.

نکته بعدی این است که این طراحی سر جای خود. اما نمی توانیم بدون بلوغ حاکمیت در اجرا این را محقق کنیم. باید قدم به قدم به این اتفاق بیافتد و حاکمیت گام به گام همراه با این طراحی به صورت تدریجی و در دوره گذار باید با آرام آرام جلو برود. طراحی های ما باید به بلوغ حاکمیت ارتباط داشته باشد، و به حاکمیت برای این بلوغ کمک کنیم.

 

جمع بندی جلسه

قرار بر آن شد که این بحث در جلسه بعد به این وارد بشود که مولفه ها و نقشهای حکمرانی را فهرست کنیم، و مشخص کنیم که حاکمیت کدامیک از این نقشها را می تواند توزیع کند، و بعد در مورد آن صحبت کنیم که چه سازوکارهائی برای این توزیع باید ایجاد شود، تا توزیع به صورت منطقی و عملی اتفاق بیافتد. قرار بر آن شد که آقای مهندس رستمی، آقای مهندس مجیدی، و بقیه اعضاء محترم پنل، هر کدام دیدگاههای خود را در این مورد ارائه کنند.



دریافت فایل صوتی وبینار هفتم


در چند جلسه آتی ان شاء الله به گامهای عملیاتی می پردازیم، تا به صورت ملموس مشخص شود که اولا تحول در نظام تعلیم و تربیت امکان پذیر و عملی است. چرا که اغلب با توجه به شدت صلب بودن نظام کنونی، با دیدی نا امیدانه، تحول را امکان ناپذیر و تخیلی می‌دانند، و به همین دلیل طی دهه های گذشته، راهکارها معمولا در حد اقدامات مقطعی، محدود و کوتاه مدت ارائه شده، که در نهایت در مسیر تحول راه به جائی نبرده است. ثانیا در این تبیین عملیاتی، تلاش بر آن است که تجسمی عینی و ملموس از اقداماتی که می تواند زنجیره تحول را آغاز کند، پیدا کنیم.

ان شاء الله در جلسات پس از آن، به تدریج به سیر از ابتدای مسیر تحلیل خواهیم پرداخت، و ابعاد فلسفه و رویکرد را مورد بحث قرار خواهیم داد.

 

نظر شما
[تعداد:    میانگین: /5]
این مطلب را نیز مطالعه کنید :
مطالبه مديران سازمان های دانش بنيان از نظام تعليم و تربيت

آثارپروژه‌های پژوهشیپروژه‌های معماری نظام تعلیم و تربیت و برنامه درسیچالش ها، ميزگردها و مصاحبه هافعالیت‌ها و پروژه‌هامقالات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *