اردوان مجیدی، خبرگزاری فارس، 2 مرداد 1405
دیروز یک مستند با عنوان «ایرانی به نام لبنان» منتشر شد، که در آن با یک بررسی میدانی فوری، و مشاهده اینکه در لبنان و حتی بین شیعیان لبنان و حزب الله، کسی به حجاب کس دیگر کاری ندارد، و هر کس میتواند با حجاب یا بیحجاب باشد، به این نتیجه رسید که ایران نیز همین وضعیت را دارد، و حکم به اجرای الگوی لبنان در ایران نمود. حتی در مستند اظهار شد که اینکار باعث جلوگیری از بیحجابی در بین شیعیان لبنان شده، و روشی موثر برای مبارزه با بیحجابی است، که البته این ادعا نه تنها اثبات نشد، بلکه در خود مستند به وضوح نقض شد.
از یک بررسی فوری تا نتیجه فوری!
مستند ساز گرامی، که در سالهای اخیر در حوزه انقلاب اسلامی، بسیار فعالانه عمل کردهاند، و در این مستند هم سعی میکند سبقه تفکر اسلامی و انقلابی خود را هم حفظ کرده و بر آن تاکید کند، با یک بررسی محدود میدانی، بدون توجه به عوامل متعدد و مسائل زمینه ای، یکدفعه یک نتیجه گیری فوری کرده و ادعا میکند موضوع مهمی را کشف کرده است. فارغ از اینکه این موضوع، پدیدهای پیچیده و چند وجهی است.
واقعیتهائی که به آنها توجه نشد
به نظر میرسد، واقعیتهای متعددی وجود دارد که مستند ساز محترم به آن توجه نکرده است.
بافت محیطی و فرهنگی لبنان کاملا با بافت ایران متفاوت است. نمیتوان هر چه را که در لبنان درست در میآید، اینجا هم معتبر دانست. اینکه یک پدیده بیحجابی در جامعهای مثل لبنان توجیه دارد، با اینکه چنین پدیدهای در یک جامعه مثل ایران هم قابل توجیه است، کاملا متفاوت است.
اینکه در جامعهای مثل لبنان که قانون عمومی و محیط آن، به دلیل حضور فرهنگها و اقوام و ادیان مختلف، سالها است که بیحجابی را عادی میداند، و اشخاص مذهبی هم در آن جامعه باید با واقعیتهای جامعه کنار بیایند، و افرادی نظیر امام موسی صدر و علمای دیگری که در مستند با آنها مصاحبه شد، در فضای این جامعه، با بیحجابها هم برخورد راحتی داشته باشند، برای یک جامعه مذهبی نظیر ایران، توجیه این نمیشود که ما هم نظیر لبنان، باید با بیحجابی کنار بیائیم.
سبقه تاریخی حجاب در ایران، حتی پیش از اسلام، و با سبقه چند قرنی جامعه اسلامی، و نیز با سبقه تلاش برای تشکیل جامعه اسلامی در نیم قرن اخیر، و آرمانهای جامعه و تمدن و سبک زندگی اسلامی، حتی علیرغم فاجعهای که در دوران پهلوی، و نیز در سالهای اخیر به واسطه تهاجم ماهوارهای گرفته تا الگو گرفتن از آنها توسط رسانههای خودی، اتفاق افتاده، فضای متفاوتی را رقم میزند.
سازوکارهای هنجاری برای پدیده هنجاری
هر چند که قطعا برخوردهای منعی و گشت ارشادی، بجز در عبور از مرزهای حاد، کارآمد نیست، بلکه مضر و آسیبزا است، اما مشکلات این روشها، به معنای توجیه لزوم برچیده شدن مسئله حجاب به عنوان یک هنجار در جامعه اسلامی نیست. اینکه ما باید از روشها و سازوکارهای هنجاری برای برخورد با یک ناهنجاری استفاده کنیم، نه از قدرت زور، امری کاملا شناخته شده و منطقی در جامعهشناسی است. اما این سازوکارهای هنجاری، با توجه به هنجارهای هر جامعه تعریف میشود.
توجیه ایشان در مورد لبنان، و عادی بودن تعامل علمایی مثل امام موسی صدر با خانمهای بیحجاب، مانند آن است که مثلا شما شهید بهشتی را در آلمان در تعامل و صحبت با یک خانم بیحجاب در آلمان نشان دهید. این چیز جدیدی نیست. همین الان هم بسیاری از علمای حاضر در کشورهای دیگر، چنین تعامل و نحوه برخوردی را دارند. اما اینکه شهید بهشتی، آنجا به راحتی با یک خانم بیحجاب تعامل میکنند، و هیچ واکنشی نسبت به آن خانم بیحجاب نشان نمیدهند، به معنای آن نیست که همان شهید بهشتی، در ایران هم همین تعامل را با خانمهای بیحجاب در ایران هم داشته باشند.
جامعه متفاوت، هنجارهای متفاوت!
فهم هنجارهای یک جامعه، بخصوص هنجارهای جامعه اسلامی، ضروری است. هر جامعه، با توجه به سبقه و زمینههای آن جامعه، هنجارهای خاص خودش را دارد. در یک جامعه، یک عمل ممکن است کاملا هنجار، و همان عمل در جامعه دیگری ناهنجاری تلقی شود.
در مستند به این اشاره نشده که پس تکلیف تشکیل جامعه اسلامی، ویژگیهای تمدنی و سبک زندگی جامعه اسلامی، مسئله امر به معروف و نهی از منکر، احکام متعدد در مورد پوشش در محیط جامعه و نظایر آن، چه میشود؟
به نظر میرسد که مستند ساز گرامی، نه به سبقه اجتماعی کشورها توجه فرمودهاند، نه اطلاعات خوبی از احکام و فقه شیعه در این زمینه، با توجه به شرایط بلاد اسلامی دارند، و نه حتی به اصول ساده جامعهشناسی در هنجارسازی و هنجارشکنی توجه فرمودهاند.
ضمن آنکه در مورد گفتگوهای عاطفی با خانمهای نامحرم، به قصد و فضای شخصی مستندساز محترم کاری ندارم؛ اما بازنمائی این گفتگوها در جامعه مذهبی ایرانی، به معنای هنجارسازی این نوع از گفتگوها است، که حتی بین طیف خانوادههای کم حجاب هم متعارف نیست. ایشان باید به این موضوع توجه کنند که مستندشان، میتواند به سادگی به عنوان یک محمل هنجارشکنانه و ناهنجارساز در جامعه اثر کند. اینکه لحن صحبت و استدلالهای ایشان به صورت منطقی، دفاع از هنجارهای انقلابی و اسلامی میکند، مانعی برای آن اشاعه هنجارشکنی و ناهنجارسازی نیست.
پخش موسیقی با کلام زن، به بهانه پیشنهاد یکی از خانمهای مورد مصاحبه در مستند، در بقیه مستند هم همین وضعیت را دارد. توجیه اینکه آن خانم به صدای این خواننده زن علاقه شدیدی دارد، توجیه شرعی برای پخش صدای آن خواننده زن در ادامه مستند نیست، و پخش آن را حلال نمیکند.
کمی هم چاشنی وهن احکام، نظام اسلامی و مستند سازی انقلابی
مواردی از این دست گفتگوهای عاطفی با خانمهای نامحرم، و پخش صدای خواننده زن، علاوه بر هنجارشکنی و ناهنجار سازی خود آن پدیدهها، هنجار اجرای احکام اسلامی در جامعه اسلامی را نیز مخدوش کرده، و ناهنجاری گریز از احکام اسلامی و جامعه اسلامی را ترویج میکند.
علاوه بر اینکه تکه اول مستند، که اعضای شورای عالی فلان را درمانده، و ایشان را دانای کل برای یافتن راهحل نشان میدهد، خود موجب وهن ساختارهای نظام اسلامی نیز محسوب میشود؛ علیرغم نقدی که خود بنده هم به این شوراها و ساختارهای موجود و بسیاری از متصدیان آن دارم. حرف ایشان در مورد ناتوانی مسئولین برای یافتن راه حل صحیح است، اما بزرگنمائی آن در این مستند، به همراه تاکیدهای مکرر بر ناتوانی سازوکارهای امر به معروف و نهی از منکر، با شکستن اعتبار ساختارهای تصمیمگیر، توصیه خودشان برای آزاد کردن هر ناهنجاری را به عنوان یک امر ضروری برای حکومتی که بلد نیست راه حل مناسب پیدا کند، برای مخاطب بدیهی میکند.
علاوه بر اینکه خود مستند سازی اسلامی و انقلابی هم هنجار و جایگاهی دارد. میتوان از درگاه یک مستند ساز انقلابی و اسلامی وارد شد، و کاری کرد که موجب وهن همان جایگاه مستند سازی شود. و به همین دلیل، ضمن تشکر از دغدغهها و تلاشهای خوب ایشان در سالهای اخیر، به ایشان توصیه میکنم بهتر است در این مستند حداقل ادعای ظاهری مستند ساز اسلامی و انقلابی را پررنگ نکنند، و هنجار مستندسازی اسلامی و انقلابی را برای خودش باقی بگذارند.
الحمد لله رب العالمین.


