اردوان مجیدی، خبرگزاری فارس – 27 اسفند 1402
وقتی جامعه عادت کند، که اخبار نیازهای روزمره ساده خود را از مجاری برخی رسانه ها دریافت کند، با آنها هم ارتعاش شده و هم آوا شده، و به آنها اعتماد می کند، و قاعدتا فهم سیاسی و فرهنگ خود را نیز با اعتماد به همان مجاری، تامین میکند. اما بعضا رسانههای حق، نیازهای روزمره جامعه را در اولویتهای آخر قرار داده، و مستقیما به خود مسائل فرهنگی و سیاسی می پردازند. اینگونه می شود که بخشهائی از جامعه، اصلا ارتعاش رسانه های حق را درک نمیکنند. در فرازهای تحول فارس صحبت می کنیم.
نقطه کوک: خبرهای غیر مهم اما در تاروپود زندگی مردم
در یادداشت قبلی به این اشاره کردیم که در بافت تمدنی جدید، زندگی افراد به شکلی در آمده که آگاهی از مسائل در جریان و در حوزه های مختلف، به عنوان یک ضرورت اجتناب ناپذیر در آمده، و خبر در حوزه های مختلف، در تار و پود جریان زندگی مردم، نقش کلیدی را پیدا کرده است. رسانه هایی که می توانند به ابعاد مختلف نیازهای افراد جامعه پاسخ دهند، آنها را با کوک خودشان همراه می کنند. وقتی جامعه عادت کند، که اخبار نیازهای روزمره ساده خود را از خرید و آشپزی گرفته، تا نوع برنامهریزی ورزشی و مسائل بهداشتی فردی و خانوادگی، از مجاری برخی رسانه ها دریافت کند، قاعدتا نیازهائی نظیر فهم و جهتگیریهای سیاسی، فرهنگ، رفتارهای مدنی، و نظایر آن را نیز با اعتماد به همان مجاری، تامین میکند و فهم خود را از حق و باطل، بر اساس آن شکل می دهد. اینگونه می شود که کوک جامعه با برخی رسانه ها همنوا می شود، و نوای برخی رسانه های دیگر را درک نمی کند.
در این یادداشت در این مورد بیشتر صحبت می کنیم.
تنظیم کنندگان کوک دیاپازون جامعه
با باز کردن پیچ رسانههای استعمارگران و مروج فساد، به نظر میرسد که 90% مطالب آنها حاشیه و نشان دادن مطالب آشپزی، بهداشت روزمره، ورزش، تبلیغ لوازم منزل، کسب و کار، اخبار و اطلاعات جذاب در مورد طبیعت، و سرگرمی و وقت گذرانی و خوشگذارنی در ابعاد مختلف، و نظایر آن است، و 10% یا حتی کمتر به مسائلی که ما گمان میکنیم راهبردی است، میپردازند.
حتی در سالهای اخیر برنامههای آن رسانهها با نزدیک شدن آگاهانه به بافت زندگی جاری مردم کوچه و خیابان ما، به حدی عادی عمل میکنند که ممکن است تصور کنیم میتوانیم از آن 90% محتوای ارائه شده آنها، حدود 70% یا کمتر و بیشترش را خودمان در رسانه های خودمان، برای مردم رله کنیم.
این همان طرحی است که چند بار در صدا و سیما مطرح شد، و در نهایت هم صدا و سیما این سیاست را اتخاذ کرد که به جای رله و ترجمه کردن، همان فضا را در برنامه های تولیدی خودش ایجاد کند. یعنی به جای آنکه آن برنامه ها را رله کند، با الگوبرداری مستقیم از آنها، همان بافت برنامه را با هزینه خودش تولید کرد. اینطوری هم گمان کرد که با حذف برخی مشکلات آن برنامهها نظیر پوشش مجریان و …، مساله را حل کرده است. اما در واقع غافل از آن بود که مشغول ترویج همان فضای فرهنگی، هنجاری است، و در همان میدان تمدنی فاسد در حال بازی است. به عبارت دیگر در این بخشها، بعضا صدا و سیمای ما، ناخواسته به یکی از شعبههای همان رسانهها تبدیل شد، که با بودجه ملی و متمرکز کردن توان هنری ملی، گرایشی بومی شده، کپی از اصل، و ظاهر سازی شده از همان تفکر را ترویج میکند.
اما مسئله مهم اینجا است که در خلال همان 90%، شاکله تفکر، سبک اندیشه، باورها، هنجارها، فرهنگ، عادتها، گرایشها، و در نهایت اعتماد و هم ارتعاش شدن مردم با آن رسانه ها به نحوی محقق میشود، که دیاپازون جامعه، با دیاپازون آن رسانه ها و میدان بازی آن تطبیق پیدا میکند. (دیاپازون، وسیله ای Uشکل است، که ارتعاش خالص شده در یک فرکانس را منتشر می کند. اگر یک دیاپازون مرتعش شود، و دیاپازونهای دیگری در آن اطراف قرار داشته باشند، فقط دیاپازونی که دقیقا فرکانسی نظیر دیاپازون اول را داشته باشد، مرتعش می شود و دیاپازونهای دیگر هیچ واکنشی نشان نمی دهند).
پس از این تطبیق، در ارتعاشات سیاسی و نظامی و بینالمللی آن رسانهها هم، مردم به صورت ناخودآگاه، با آن ارتعاشات هم نوا شده و آن را به سرعت جذب میکنند.
اما ما هر چه دیاپازون رسانههای انقلابی را مرتعش میکنیم، انتقال موثر به بخشهای مهمی از دیاپازونهای جامعه صورت نمیگیرد، و انگار طیفی از جامعه اصلا حرفهای حق این رسانهها را نمیشود. بعد با خود میگوئیم مگر آنها ناشنوا هستند که این حقایق آشکار را نمیشنوند، و مطابق آوای جادوئی رسانه های غرب، مطیع و پذیرنده دروغهای شاخدار میشوند؟
به نظر میرسد، مقصر خود ما رسانه های انقلابی هستیم. هر وقت از برآورده شدن نیازهای روزمره صحبت میکنیم، آن را در اولویتهای آخر قرار داده، و فقط برای اینکه اعلام بکنیم در آن حوزه هم کاری کردهایم، آن را در ته و توی پیچ در پیچ ستونهای حاشیه و صفحات داخلی در داخلیمان، منعکس میکنیم. اما جامعه با بازکردن صفحات اولیه سایتهای ما، با پیدا نکردن نیازهای جاری خود، به سراغ منابع دیگر رفته، و بتدریج دیاپازون او هم با آن کوک و هم نوا میشود.
حتی صدا و سیمای ما، بعضا در حال کوک مردم با دیاپازون رسانه های معاند و مفسد است، و خودش متوجه نیست. به همین دلیل، مردم کوچه و بازار، وقتی حتی فقط برنامههای تلویزیون خودمان را میبینند، جذب برخی از این برنامهها شده (و به تدریج نسخه های اصلی (اوریجینال) آن برنامه ها را هم در رسانههای معاند پیدا میکنند)، و تا حرف از حقایق مسائل بین المللی و ولایت و دفاع از حق و دین میشود، کانال را عوض میکنند؛ چرا؟ چون فرکانس خود را با آن برنامه های دیگر تنظیم کرده، و کوکشان با آن جور است، ولی با اخبار و برنامه های روشنگر، جور نیست، و آن را ساز ناموزون و ناتنظیم احساس میکنند.
وظیفه خبرگزاری نبی: تنظیم دیاپازونهای شاکله با فطرت
موضوع تنظیم شدن دیاپازونها، همیشه برای بنی بشر وجود داشته است. آیات متعددی نظیر ”وَإِن یرَوْاْ كُلَّ آیةٍ لاَّ یؤْمِنُواْ بِهَا وَإِن یرَوْاْ سَبِیلَ الرُّشْدِ لاَ یتَّخِذُوهُ سَبِیلاً وَإِن یرَوْاْ سَبِیلَ الْغَی یتَّخِذُوهُ سَبِیلاً “(اعراف، 146)، نشان از وجود این خصوصیت در تنظیم پذیری کوک دیاپازون آدمیزاد است. اما امروز شدت این تنظیم پذیری و همنواسازی انسان با تمدن اطراف آن، و چندپارگی تمدنی، بسیار بسیار بیش از تمدنهای گذشته است. و نقش رسانه ها در این بافت تمدنی، به شدت، و به شدت، تاثیر گذار است.
و البته در این میان، میدانداری خبرگزاری های مفسد، بسیار بیشتر و قویتر از مصلحان است. و به همین دلیل هم سوق سریع بافت زندگی آحاد جامعه به سمت فساد، کاملا ملموس است.
در اینجا نیاز به سطح دیگری از اقتدار و اعتبار خبری وجود دارد. یک رسانه در جایگاه خبرگزاری، باید بتواند اخبار مورد نیاز شئون مختلف زندگی افراد را در پوشش یک فرکانس هم نوا و موزون با طبع الهی انسانها، تولید کند، تا شاکله فرکانسی هنجارها، باورها، فرارفتارها و رفتارهای آنها را به تدریج، با فرکانس فطری آنها که تبدیلی در آن نیست، هم نوا کند.
اینگونه است که یک خبرگزاری نظیر فارس، با پا گذاشتن در جای پای انبیاء، میتواند نقش ”حَتَّىَ یمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیبِ“ (آل عمران، 179) را ایفا کند. تمایز خبیث از طیب، فقط با اعلام هشدار نسبت به خبائث نیست، چه معمولا انسانها گوششان از این هشدارها پر است(”مَا نَفْقَهُ كَثِیرًا مِّمَّا تَقُولُ“(هود، 91)؛ ”وَفِی آذَانِهِمْ وَقْرًا“ (اسراء، 46)؛ و ” وَإِنِّی کُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِی آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِیابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَکْبَرُوا اسْتِکْبَارًا“( نوح، 7) ). بلکه این تمایز باید در جان و فرهنگ و عادتها و هنجارهای آنها محقق شود، و با مبتلا شدن در بوته های آزمایش مختلف، عملا محقق شدن تمایز طیبات و خبائث، را به نمایش بگذارند(اعراف، 179).
و اینگونه است که خدا اراده میکند تا شما درگیر درهم کوبیدن شوکت کفار در همه ابعاد و شئونات زندگی مردم شوید (هر چند شما معمولا دنبال راه سادهتر هستید، ”وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَیرَ ذَاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ“(انفال، 7))، تا ”أَن یحِقَّ الحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَیقْطَعَ دَابِرَ الْكَافِرِینَ، لِیحِقَّ الْحَقَّ وَیبْطِلَ الْبَاطِلَ وَلَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ“(انفال، 7و8). و به کلماتش که تجلی وجود است، حق را محقق کند و سحر فرعونیان و ساحران مستخدم آنها را که چشمهای مردم را سحر کرده تا با آن چشمهای سحر شده، به پدیده ها نگاه کنند، باطل کند، و زنجیره و دنباله کافران را در این سحر قطع کند، و خدا عمل مفسدان را اصلاح نمیکند(همان و یونس، 81 و 82 و اعراف، 116).
و اینگونه قطع حبائل کذب و افتراء به صورت ناقص آن در این تمدن گذار و به صورت کامل آن در تمدن مهدوی عجل الله تعالی فرجه الشریف محقق میشود، و جامعه در این گذار یاد میگیرد که ”إِن جَاءَكمْ فَاسِقُ بِنَبَإٍ فَتَبَيّنُوا“(حجرات، 6). (نمودارهای 1و 2).
*****
ان شاء الله در یادداشت بعدی، این موضوع را بیشتر مورد بحث قرار می دهیم که چگونه خبرگزاری در عرصه های مختلف زندگی جامعه در این فضای تمدنی، به نیازهای جامعه پاسخ می دهد.
#تحول_خبرگزاری_فارس ، #معماری_خبرگزاری_فارس ، #تمدن_سایبری ، #تحول_تمدنی ، #فارس_جدید، #فارس_آینده





