اردوان مجیدی، خبرگزاری فارس، 26 اسفند 1404
در جنگ احزاب – خندق، نقشه یهودیان درون مدینه این بودکه به موازات نبرد قریش در میدان، در شـهر آشوب به پا کرده و مـدینه را غارت کنند، و زنان وکودکان مسـلمان را که به خانهها پناهنده شدهاند، مرعوب کنند. رسول اکرم ص، زید ابن حارثه را با ۵۰۰ نفر مامور کردند که به صورت ١٠ گروه ۵۰ نفره، هر شب در کوچه و خیابانهای مدینه در حال تکبیر گفتن با صدای بلند حرکت (راهپیمائی) کنند و از تجاوزهاي «بنیقریظه» جلوگیري کنند. و این، پشتوانه پیروزی بر احزاب را ایجاد کرد.
زامبیهای صهیونیست در کمین شهر!
داشتم مصاحبه یک دختر را که از بمباران شهر توسط صهیونیستها و آمریکا، فیلم گرفته و می گفت (اسرائیل تشکر، تشکر) را نگاه می کردم (اینجا ببینید). فکر می کردم چطور اینها به زامبی تبدیل شدهاند[1]؟ بعد یاد ماجرای یهودیان بنی قریظه در جنگ احزاب در شهر مدینه افتادم.
همان ماجرا امروز در جریان است. با این تفاوت که امروز نفوذیهای داخل شهرها، مسلمانان زامبی شده توسط رسانههای صهیونیست هستند. برخی از آنها، در حد ابزار خوشحالی از بمباران مردم و زنان و کودکان زامبی شده، و برخی بی جیره و مواجب یا به وعده چند درهم معدود به ثمن بخس، در شهر ارعاب و جنایت می کنند.
نکته جالب دیگر اینکه تدبیر رسول الله، برای تکبیرگفتن در خیابانها، این شبها در جریان است. خلاصه داستان را از زبان امام شهیدمان بخوانیم، که شرح ماجرای امروز ما است. بعد جزئیات بیشتری را از تاریخ بخوانیم. تا آخرش ببینیم که جنگ چطور تمام می شود!
جنگ احزاب از زبان امام شهید خامنهای
در آیه بعد، وضع مؤمنان به این پیغمبر روشن میشود: «و لمّا رءا المؤمنون الأحزاب قالوا هذا ما وعدنا اللّه و رسوله و صدق اللّه و رسوله». در جنگ احزاب، از همه طرف حمله كردند. در جنگ بدر یك گروه بودند، در جنگ احد یك گروه بودند، در جنگهای دیگر قبائلِ كوچك بودند؛ اما در جنگ احزاب، همه ی قبائل مشرك مكه و غیر مكه و ثقیف و غیره آمدند متحد شدند؛ ده هزار نفر نیروی رزمنده فراهم كردند؛ یهودیهایی هم كه همسایهی پیغمبر بودند و امان یافتهی پیغمبر بودند، خیانت كردند؛ اینها هم با آنها همكاری كردند.
اگر بخواهیم این را با امروز مقایسه كنیم، یعنی آمریكا ..، انگلیس …، رژیم صهیونیستی …، فلان رژیم مرتجعِ نفتخوار … پولهاشان را خرج كردند، نیروهاشان را جمع كردند، یك جنگ احزاب درست كردند؛ جنگ احزابی كه دلها را خیلی ترساند. اوائل همین سوره میفرماید: «و اذ قالت طائفة منهم یا اهل یثرب لا مقام لكم فارجعوا»؛ مردم را میترساندند.
الان هم همین جور است. الان هم یك عدهای مردم را میترسانند: آقا بترسید. مقابلهی با آمریكا مگر شوخی است؟ پدرتان را در میآورند! آن جنگ نظامیشان، این تحریمشان، این فعالیتهای تبلیغی و سیاسیشان. در آخر این سوره باز میفرماید: «لئن لم ینته المنافقون و الّذین فی قلوبهم مرض و المرجفون فی المدینة لنغرینّك بهم». مرجفون همینهایند.
در یك چنین شرائطی، شرح حال مؤمن این است: «هذا ما وعدنا اللّه و رسوله»؛ ما تعجب نمیكنیم؛ خدا و رسولش به ما گفته بودند كه اگر پابند به توحید باشید، پابند به ایمان به خدا و رسول باشید، دشمن دارید؛ دشمنها سراغتان میآیند. بله، گفته بودند، حالا هم راست درآمد؛ دیدیم بله، آمدند. «و صدق اللّه و رسوله و ما زادهم الاّ ایمانا و تسلیما»؛ ایمانشان بیشتر شد.
منافق، ضعیفالایمان، فی قلوبهم مرض – كه طوائف گوناگونیاند – وقتی دشمن را میبینند، تنشان مثل بید میلرزد؛ بنا میكنند به مؤمنین باللّه و زحمتكشان در راه خدا، عتاب و خطاب و اذیت كردن و فشار آوردن: آقا چرا اینجوری میكنید؟ چرا كوتاه نمیآئید؟ چرا سیاستتان را اینجوری نمیكنید؟ همان كاری كه دشمن میخواهد، انجام میدهند.
اما از آن طرف، مؤمنینِ صادق میگویند: ما تعجبی نمیكنیم؛ خب، باید دشمنی كنند؛ «هذا ما وعدنا اللّه و رسوله.» یك جا هم فرموده: «و لن ترضی عنك الیهود و لا النّصاری حتّی تتّبع ملّتهم»؛ تا وقتی كمند آنها را به گردن نیندازید، دنبالهرو آنها نشوید، همین آش است و همین كاسه.
خودت را قوی كن كه كمندش در گردن تو تأثیر نگذارد؛ یك تكان بدهی، كمندش پاره شود. خودت را قوی كن. چرا خودت را ضعیف میكنی تا در مقابل او تسلیم شوی، خاكسار شوی، به خاك بیفتی؟ «و ما زادهم الاّ ایمانا و تسلیما». اینجوری باشید عزیزان من، فرزندان من، … به قصد اینكه در این میدان عظیم كه در صفوف مقدمش خواهید بود، جزو برجستگان صفوف مقدم باشید.
بیانات در دیدار علما و روحانیون خراسان شمالی. 19/ 7/ ۱۳۹۱.
[در همین جنگ بود که…] یک جا مسلمانها رسیدند به یک سنگ سختی که هرچه کردند نتوانستند این سنگ را جابهجا کنند؛ به پیغمبر عرض کردند یا رسولالله اینجا یک سنگ خیلی سختی هست و نمیتوانیم آن را حرکت بدهیم.
حضرت خودشان تشریف آوردند آنجا، کلنگ را گرفتند، یک ضربهی محکمی با کلنگ زدند و برق جست از این ضربهی مهم؛ پیغمبر فرمود که من در این برق، کاخ کسری را دیدم که شما خواهید گرفت. شما ببینید! پیغمبر اکرم در چه شرایطی، در سختترین شرایط، میفرماید که من کاخ کسری را میبینم که شما میگیرید؛ من امپراتور روم را -در یک ضربهی دیگر- میبینم که شما [شکست میدهید]؛ [یعنی] امید، اعتمادبهنفس.
البتّه نگاه پیغمبر با نگاه امثال ماها و امید دادن او و خبر دادن او با خبر دادن امثال ماها، زمین تا آسمان تفاوت دارد؛ او میدید، به طور واقعی مشاهده میکرد، امّا ما تحلیل میکنیم. امید و اعتماد، … باید وجود داشته باشد. برای یک ملّت بدترین حادثه این است که اعتمادبهنفساش را از دست بدهد، امیدش به آینده را از دست بدهد.
بیانات در دیدار اعضای شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی. 6/ 10/ 1396.
ماجرای حضور میدانی شبانه و الله اکبر گفتن
در جنگ احزاب وقتی به پیامبر اعظم ص خبر دادند، یهودیان بنی قریظه داخل مدینه، پیمان شکنی کردند، و اهل مدینه در خطرند. پیامبر با تکبیر گفتن، آن را بشارت خواندند. بعد از ماجرای کندن خندق که کمابیش همه می دانند، قبیله بنیقریظه یهود که در مدینه با پیامبرص پیمان داشتند، مخفیانه پیمان شکستند و قصد فراهم کردن نفوذ و ضربه زدن از داخل را داشتند.
نقشه ابتـدایی بنیقریظه این بودکه به موازات نبرد قریش در میدان، در شـهر آشوب به پا کرده و مـدینه را غارت کنند، و زنان وکودکان مسـلمان را که به خانهها پناهنده شدهاند، مرعوب کنند. و این نقشه را در مدینه به تدریج عملی کردند.
رسول اکرم ص امام علی ع را به فرماندهی جنگ منصوب کردند، و زید ابن حارثه را با ۵۰۰ نفر از سپاهیان (از مجموع 3000 نفر سپاه اسلام)، انتخاب کرده و فرمودند: ”به صورت ١٠ گروه ۵۰ نفره، هر شب در کوچه و خیابانهای مدینه در حال تکبیر گفتن با صدای بلند حرکت (راهپیمائی) کنید و از تجاوزهاي «بنیقریظه»جلوگیري کنید“.
ولولهای شهر مدینه را فرا گرفت. شبها، مدینه پر از گروههای تکبیرگو است؛ در حالی که سپاه اصلی در جبههها و جنگ احزاب است. این حرکت بود که با تأمین امنیت داخلی در مدینة النبی، پیروزی مسلمانان در جنگ احزاب را به ارمغان آورد. (نقل مضمون با ویرایش از کتاب فروغ ابدیت، جعفرسبحانی، ص621).
قوی ترین شان را محکم بزن! تا یاری الهی جنگ را تمام کند.
اوج جنگ در میدان، زمانی بود که عَمرو بن عبدود، قهرمان بیبدیل عرب، که او را با هزار مرد جنگی میسنجیدند، از خندق عبور کرده و با نعرههای پیاپی، مبارز میطلبید. حضرت علی علیه السّلام، به جنگ او می رود و در جنگ تن به تن شدیدی که گرد و غباری که از زیر پای آنها برخاست، آنها را پوشانید.
تا جائی که به ضربت علی ع عَمر کشته شد، و صدای تکبیر علی ع برخواست، و سپاه دشمن از ترس پا به فرار گذاشت و در اردوگاه خود، پشت خندق پناه گرفت. ضربتی که رسول الله ص آن را برتر از عبادت تمام دو عالم دانست[2].
ضربتی که تمثیل آن در قرآن کریم، در ضربت داود و کشتن جالوت تبیین می شود:
فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ اللّهِ وَقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ (بقره، 251)
(پس آنها را به اذن خدا شکست داده، و داود، جالوت را کشت!)
و اینجا بود که خداوند با باد و طوفان شدیدی، تمام تشکیلات دشمن را در هم ریخت، که نه خیمهای باقی ماند و نه ظرف و اثاثیه و آتشی، و لشکر دشمن در فشار سختی قرار گرفت، و فرار را بر قرار ترجیح دادند و لشگرشان از هم پاشید. [3].
و شما به نصرت الهی پیروزید! ان شاء الله.
الحمد لله رب العلمین.
پی نوشت
[1] – در مورد زامبی شدن اینجا اشاره کردهام، و شاید در مورد فرایند و سازوکارهای آن در فرصت مناسب صحبت کنم (ان شاء الله).
[2]- حاکم نیشابوری، مستدرک حاکم، ج۳، ص۳۲؛ و شوشتری، نورالله، احقاق الحق، ج۳، ص۲۲۸.
[3]- ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۲۰؛ و مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۲۰، ص۲۷۲.








