عرصه گفتمان
آنچه که بیشتر عامل تحقق واقعی و جریانیافتن نظریهها میشود، فضای هنجاری است. اگر هنجارها با یک نظریه همراه بود، و نظریهپرداز یا طیف حامی او، بتواند فضای هنجاری حمایت از آن نظریه را شکل دهد، آن نظریه به میدان عمل وارد شده و به یک گفتمان تبدیل میشود. اما اگر این فضای هنجاری شکل نگیرد، نظریه در پستوی نشریات باقی میماند.
بسیاری از نظریاتی که بعدها نشان داده شد، که صحیح بوده، به دلیل عدم ایجادشدن فضای هنجاری در حمایت از آن، سالها متروک باقیمانده است. و بسیاری از نظریات غلط، با حمایت هنجاری به یک نظریه غالب و گفتمان رایج تبدیل شده، و جامعه را به تجربه ناخوشایند آن برای سالها و قرنها مجبور کرده است.

رسانه، میدانی برای تغییر فضای هنجاری
یک میدان برای ایجاد چنین فضای هنجاریای رسانه است. البته نه رسانه عام. بلکه رسانهای که پای خبرگان و نظریهپردازان برجسته آن حوزه را به این میدان کشیده، و با ایجادکردن فضای تبیین نظری دیدگاههای آن خبره، و نقد تبیین و تحلیل آن، فضای درگیری هنجاری (حمایتی یا انتقادی) با آن را در بستر رسانه ایجاد کند. و این کار هر چند سازوکاری هنجاری است، اما باید در فضائی کاملاً مستدل، منطقی، مؤدبانه، و بهدور از هوچیگری و هیاهو انجام شود.
البته همه این هنجارسازی نمیتواند در رسانه اتفاق بیفتد. بخش مهمی از آن باید در بستر تعاملات مجامع علمی و تخصصی، صورت گیرد. اما یک رسانه میتواند حتی برای ایجاد انگیزه برای مجامع علمی و تخصصی، برای ورود به این میدان، مؤثر باشد.
عمده فضای هنجاری در اینجا، در فضای غیررسانهای ساخته میشود. خود فضای آکادمیک، بهشدت فضائی هنجاری است، که اجازه طرح نظریات جدید در چالش با نظریاتی که بهصورت هنجاری قالب و غالب شدهاند، نمیدهد. این فضای هنجاری، مسیر حرکت هر نظریهپردازی را کج میکند، و آن را به سمت میدان خود سوق میدهد.

وقتی میدان هنجاری با نیازهای جامعه جور نیست!
شخصاً نزدیک به یک دهه تجربه در این میدان را داشتهام. در مدتی بهشدت درگیر مقاله نوشتن در فضای آکادمیک بودهام. پس از چند سال، این تجربه را به دست آوردم که اگر سه نسخه از یک ژورنال یا مجموعه مقالات یک کنفرانس را به من بدهید، بهسرعت میتوانم مقالهای را آماده کنم که در آنجا پذیرفته شود. مسئله این است که فضای هنجاری آن ژورنال یا کنفرانس را درک کنید، و مطابق آن رفتار کنید. اما اتفاقی که میافتد، این است که پس از مدتی، شما هم به عملکننده در همان قالب هنجاری تبدیل میشوید.
اگر شما بخواهید، رویکرد متفاوتی را در پیش بگیرید، نهتنها مقالات شما پذیرفته نمیشود، بلکه بهشدت با شما برخورد هنجاری خواهد شد. یا باید طبق هنجارها عمل کنید، یا از خیر مطرحکردن حرفهایتان در آن فضا بگذرید. شخصاً راه دوم را انتخاب کردم، زیرا دیدم مقالاتم بهتدریج بهجای حلکردن مشکلی از جامعه، به سمت حرفهای پوچ و بیحاصلی میرود، که از نظر آکادمیک جذاب است، اما جامعه عملاً به آن نیازی ندارد.
این اتفاقی است که در میدان آکادمیکمان، بخصوص در حوزه علومانسانی و اجتماعی میافتد. (در حوزه علوم مهندسی و علوم پزشکی، در وجه کاربردی شدن و استفاده شده در جامعه، بعضاً تا حدی این مسئله شدت کمتری دارد).
به چالش کشیدن میدانهای نظری گلوگاهی
اینها را از این منظر مطرح کردم که ببینیم چگونه یک رسانه در سطح یک خبرگزاری، میتواند درگیر چنین میدانی شود؟ قرار نیست ما فضای نظریهپردازی را پهن کنیم. اما بهعنوان یک رسانه باید بتوانیم در حوزههای گلوگاهی، میدانهای نظری را در فضای کاربردی آن به چالش بکشیم.
اینکه گفتم حوزههای گلوگاهی، به این معنا است که امکان آنکه یک رسانه نظیر فارس، بتواند به همه حوزههای نظری ورود پیدا کند ندارد، اما میتواند در 7-8 حوزه بهصورت جدی وارد شود. حوزههایی که تأثیرگذاری خیلی جدی در زندگی مردم و پیشرفت جامعه را دارند. مثلاً حوزه برنامهریزی نظام سلامت، حوزه برنامهدرسی و نظام تعلیموتربیت، حوزه برنامهریزی اقتصادی، حوزه طب سنتی، حوزه حکمرانی سایبری، نمونههایی پیشنهادی از این حوزهها محسوب میشود.
یک نمونه؛ به تکاپو انداختن طب سنتی
حوزه طب سنتی چند سال است که تلاش میکند، میدان رسمی برای ورود پیدا کرده، و جایگزین طب کلاسیک، شود. فضای طب کلاسیک، یک فضای بهشدت هنجاری در جلوگیری از ورود چیزی نظیر طب سنتی به آن است.
مدافعان طب سنتی اما به شیوهای منطقی و مستدل، به مسئله ورود پیدا نمیکنند، بلکه اغلب از فضای هیاهو استفاده میکنند. به همین دلیل بهجز جذب طیفی از عامه جامعه، در مواجهشدن با طیف طب کلاسیک، و فضای قدرتمند هنجاری، سازمانی و اقتصادی آن، دچار مشکل میشوند.

طب سنتی مبتنی بر شواهد
مقابل دیدن دو طب سنتی و کلاسیک، منطقی به نظر نمی رسد. هر دو، برای کمک به ارتقاء کیفیت زندگی و سلامت انسانها تعریف شده و عمل میکنند؛ اما در دو ابرانگاره(پارادایم)، و با پیش فرضها و رویکردهای متفاوت. این تفاوت باعث نمی شود که تصور کنیم طب سنتی، می تواند بدون توجه به اصول بدیهی منطقی تعریف و حیات داشته باشد.
اولین چیزی که طب سنتی احتیاج دارد، درپیشگرفتن یک رویکرد منطقی و مبتنی بر شواهد و قابل دفاع است. این باید در خود این طب ایجاد شود. در حال حاضر در بین مدافعان طب سنتی، بعضا به سادگی ادعاهای مختلفی میشود، که دلیل قابل قبولی برای اثبات آن وجود ندارد. گزارههایی بیان میشود، که قابلیت دفاع منطقی ندارد.
دفاع بد، بدترین حمله به خود!
مثلاً در صحبتهای یکی از این مدافعان برجسته، عباراتی بود که بهسادگی بهصورت منطقی میشد آن را نقض کرد. مثلاً اینکه: ”داروهای شیمیائی یک جا را خوب میکنند و ده جا را خراب میکنند“. آیا واقعاً همه داروهای شیمیائی، ده جا را خراب میکنند؟ آیا این موضوع اثبات شده است؟ اصلاً به چه چیز داروی شیمیائی میگویید؟ بسیاری از داروهای طب کلاسیک، از مواد گیاهی، و با خالص کردن مواد مؤثره آن، ساخته میشوند.
یا اینکه: ”خوردن آب سرد روی میوه، سم تولید میکند“. از گوینده سؤال کنید که این سم از چه نوعی است؟ و توسط چه فرایندی تولید میشود؟ و چگونه شناسائی شده است؟ فوری بحث را عوض میکند!
در ضرورت پرداختن به طب سنتی و مزیتهای آن شکی نیست. اما دفاع از آن هم باید بهصورت علمی و شواهد محور انجام شود. فعالیتهای پژوهشی خوبی در حوزه طب سنتی برای سنجش و تحلیل اثربخشی اقدامات آن و مقایسه با اقدامات طب کلاسیک انجام شده است، اما این رویکردهای علمی، شواهد محور و مستند، در فضای هنجاری حوزه فعالان طب سنتی و نیز فضای هنجاری جامعه در تعامل با آن، جا نگرفته است.

جایگاه رسانه در هنجارسازی تخصصی
به نظر شما وظیفه این هنجارسازی بر عهده نشریات علمی و تخصصی این حوزه است؟ شاید این نشریات در هنجارسازی در حوزه فعالان آکادمیک این حوزه تأثیرگذار باشند، اما در حوزه فعالان غیرآکادمیک و عامه مردم تأثیری ندارند. این اتفاق باید توسط رسانههایی نظیر صداوسیما، یا فارس انجام شود.
فارس میتواند با درگیرشدن با متخصصان حوزههای طب سنتی و طب کلاسیک، یک میدان چالش و طرح بحث را باز کند، و با دفاع از رویکرد شواهد محور برای انسجامیابی طب سنتی، و هنجارسازی برای آن، فعالان طب سنتی و مردم را در این فضای هنجاری مشارکت داده، و فعالان طب سنتی را به تکاپو بیندازد، و مجبور کند به سمت رویکرد شواهد محور و مستدل حرکت کنند. همچنین فارس میتواند این مطالبه و فرهنگ را در مردم نیز ایجاد کند، که بهسادگی هر ادعای طب سنتی را نپذیرند، و برای آن شواهد و استنادات منطقی طلب کند.
مطالبهگری و به چالش کشیدن حوزههای تخصصی
این اتفاق کوچکی نیست. سلامت جامعه ما در گرو حرکت منطقی به سمت طب سنتی اتقان یافته بهصورت مستدل و علمی، در کنار طب کلاسیک و توام شدن آنها است؛ و با تلاشهای کنونی فعالان و مدافعان طب سنتی، این اتفاق نمیافتد، یا شکل خوبی پیدا نمیکند. و فارس میتواند در این میان نقش جدی ایفا کند.
فارس میتواند با ایجاد فضای چالش در این زمینه، به یک مرجع برای هنجارسازی مطلوب در طب سنتی، دفاع منطقی از آن در مقابل طب کلاسیک، ارتقای درونی طب سنتی، تعامل منطقی بین طب کلاسیک و طب سنتی، و فضاسازی جامعه برای اقبال منطقی از آن، تبدیل شود. این فضا میتواند به صورتی ایجاد شود که هم مدافعان و فعالان طب کلاسیک، هم مدافعان و فعالان طب سنتی، و هم مردم دغدغهمند در این حوزه، روزانه به فارس برای درج مطالب تعیینکننده در این فضای هنجاری، مراجعه کرده و نگاهی بیندازند.

ارتقای سطح مخاطبان عام
چیزی که در این مثال مطرح شد، این بود که نه فقط مخاطبان خاص را باید بهصورت ویژه موردتوجه قرارداد، بلکه هم زمان، سطح مخاطبان عام نیز باید ارتقا پیدا کند. فارس باید تلاش کند، مخاطبان عام نیز از سطحینگری، به سمت نگاه عمیقتر و تحلیلی، و ارتقای بصیرت سوق پیدا کنند.
شهید مطهری مصداق کامل و خوبی از این تأثیرگذاری توام بر خواص در زمینههای متعدد، و بر عامه مردم است. ایشان هم به عرصههای مختلف تخصصی از جمله اصولدین، عرفان، اخلاق، فقه، اقتصاد، تاریخ، فلسفه، اجتماعی، و سیاسی ورود پیدا کرده، و در آن حوزهها حداقل با طرح سؤالاتی، ذهنها را از یک نگاه بسته، به نگاه باز و منطقی، سوق داد، و مطالبه عامه را نیز از متخصصان افزایش داد. از شهید مطهری معمولاً در این جایگاه یاد میشود که در نقطه بزنگاه تاریخی، سؤالات کلیدی ایجاد شده در جامعه را به نحو مؤثری پاسخ داد، و حلقه اتصال اندیشههای دینی و فلسفی به نیازهای جاری روز بود.
اما به نظر من، نقش دیگر ایشان علاوه بر نقش مطرح شده، تغییر فضای هنجاری حوزه علم، علوم اسلامی، تعامل علوم کلاسیک با علوم اسلامی، تعامل حوزه با دانشگاه، تعامل بدنه ساختاری حاکمیتی و حکمرانی با علوم اسلامی، و افواه بدنه جامعه با این حوزهها بود. بعضی فکر میکنند که ایشان باید همه مسائل را حل میکرد. اما به نظر من ایشان کارشان را در ایجاد منشاء این فضای هنجاری و گسترشدادن قابلتوجه آن بهخوبی ایفا کردند. کاری که امروز باید هم در مجامع علمی و تخصصی، و هم در رسانهها دنبال شود.

گرداب سطحی پسندی سلیقه عامه
اما همه این اتفاقات، در یک چالش بزرگ قرار دارد. سلیقه عامه، به سمت مطالب سطحی است. و اگر یک رسانه بخواهد به این سلیقه بهصورت مطلق پاسخ مثبت دهد، بهسادگی درگیر یک گرداب سخت خواهد شد، که بیرون آمدن از آن کار سادهای نیست. بله، قطعاً باید مخاطب را حفظ کرد، و مطالبات و سلایق او را مدنظر قرارداده و برآورده کرد؛ اما این برآوردهکردن، مطلق نیست.
رسانه باید ضمن آنکه درگیر پاسخ به این سلیقه سطحنگر میشود، بهتدریج سلیقه مخاطبان خود را نیز تغییر و ارتقا دهد. فارس میتواند از گرداب سطحی پسندی سلیقه عامه، با ارتقای سطح سلیقه عامه فرار کند.
سوالاتی پیش روی فارس
آیا فارس میداند که چند درصد مخاطبان، به چه طیف از مطالبی اقبال بیشتری نشان میدهند؟ چند درصد از آنها، واکنشهای سطحی به مطالب نشان میدهند؟ چه درصدی از ثبت نظرات، سطحی و بدون فهم عمق موضوع اتفاق میافتد؟ و چه درصدی از بازدیدها و نظرات، به مطالب کم سطح و سهلالفهم و عمومی اختصاص پیدا میکند؟ از طرف دیگر چند درصد از مخاطبانی که نگاه عمیقتری را به مطالب دارند، اهلنظر گذاشتن هستند؟ و چقدر فضای هنجاری نظرها، به سمت اظهارنظرهای سطحی است؟
حتی اگر مخاطبان عمیقتری وجود دارند که مطالب عمیقتر شما را دنبال میکنند، آیا در فضائی که افراد عمدتاً اظهارنظرهای سطحی، احساسی و هیجانی میکنند، به اظهارنظر میپردازند؟ یا مطالعه خود را با سکوت کامل انجام میدهند؟ چطور میتوان فضای مخاطبان عمیقتر را فراهم و امن کرد، و درعینحال به مطالبات عوام نیز پاسخ داد، و همزمان عمق آنها را نیز ارتقا داد؟
اینها نمونههایی از سؤالاتی است که فارس ضرورت دارد از خود بپرسد، و جوابهای آن را نیز پیدا یا ابداع کند.
*****
ان شاء الله در یادداشتهای بعدی، در ابعاد دیگر تحول فارس، صحبت می کنیم.
#تحول_خبرگزاری_فارس ، #معماری_خبرگزاری_فارس ، #تمدن_سایبری ، #تحول_تمدنی ، #فارس_جدید، #فارس_آینده.
